خانه‌نشینیِ تصوف مردمی

عرفان اسلامی، عروس علوم انسانی است


دکتر اسماعیل منصوری لاریجانی 1394/11/04 04:38:00 عصر

به جنبش نرم‌افزاری هم در علوم باطنی و هم در علوم عقلی نیاز داریم/ امام خمینی عرفان را از مستوری و مهجوری نجات داد/ باید از عرفان سنتی عبور کنیم/ اصطلاح‌بافی‌های عارفانه علیه عرفان عمل‌گرا است/ عرفان خانقاهی در عصر صفویه منقرض شد

دکتر اسماعیل منصوری لاریجانی نویسنده، محقق، دکترای عرفان اسلامی و استاد فلسفه و عرفان دانشگاه اهل بیت است. او در زمینه فلسفه و عرفان و مسایل حقوقی و سیر تحول حقوق بشر آثار متعددی دارد. «کارآمدی سیاست بازدارنده، یا مولفه‌های اقتدار در امنیت ملی» (1384)، «انسان‌شناسی» (1386)، «عرفان سیاسی» (1386)، «انقلاب اسلامی و اولویت‌های آن» (1389)، «عرفان اسلامی» (1391) و «معرفت و حکمت علوی» (1393) از آثار اوست.

***

عرفان اسلامی علیرغم آنكه ظرفیت‌های فراوانی از جمله اداره فرد و اجتماع را در خود جمع نموده است، اما دورانی بر این اندیشه گذشت كه او را همچون هر اندیشه دیگری دچار آفت و گزند نمود. استفاده كردن، به بیراهه كشاندن و یا سركوبكردن سه راهی است كه همواره پیش پای اندیشه‌های پیشرو در تاریخ بوده و عرفان نیز از این قاعده مستثنی نبوده است.

جدال عرفان عمل‌گرا و عرفان نظرگرا 
عرفان اجتماعی، سیاسی، عمل‌گرای برون‌گرای مردمی، همواره در پیش روی دو طیف عمده در طول تاریخ بوده است: یكی سلاطین جور و حكام ظلم و دیگر، ارباب تقدس‌مآبی و متنسكان بی‌خرد و نیز عارف ‌نمایان دكان‌دار و معتزلان. از همین‌رو، آنانكه خلق را همواره در غفلت و پریشانی می‌خواهند، از این عرفان سیاسی واكنش‌گر بیش از عرفان زهد و ریاضت، انزجار دارند و می‌ترسند. برای نمونه، كافی است به كشف‌المحجوب هجویری یا بستان العارفین و یا رساله قشیریه نظری افكنید تا صحت مطلب روشن شود. در آنجا به انبوهی از نام‌های عارفانی می‌رسید كه نه مكتوبی از ایشان بر جای است و نه در بند سلسله‌ای از جمله سلاسلی كه بعدها به‌وجود آمد، بوده‌اند و حتی برخی نیز مانند ابراهیم ادهم، شبلی، بشر حافی، فضیل عیاض و برخی دیگر از زمره همین حكام و ظلام جور بوده‌اند كه به سببی، باب توبه و طهارت بر ایشان گشوده شد و به اصل، بازگشتند.
نخستین ضربه بر پیكره عرفان آن بود كه آن را از متن جامعه و از قلب توده مردم جدا كنند و چه راهی بهتر از آنكه زبان تصوف و عرفان را از زبان مردم كوی و برزن مجزا نمایند. بنابراین، تصوف نظرگرایی كه در بند لفاظی‌ها و اصطلاح‌بافی‌‌های عارفانه بود را در مقابل عرفان عمل‌گرای مردمی علم نمودند، البته چنانكه می‌بینیم با هوشیاری همین عارفان عمل‌گرا، عرفان در عصر طلایی‌اش كه با ظهور امثال عطار و مولوی، به شكوه خود رسید از همین حربه نیز به سود خود بهره جست. این روند دیری نپایید و تنها در همان عصر بود كه مردان میدان بر مركب الفاظ لجام نهادند و فلسفه، كلام، منطق و هر آنچه برای مقابله با اینان به میدان آورده بودند را در خود هضم نمودند.
عرفان نظرگرا كه هدفش خانه‌نشین كردن عرفان انقلابی و تصوف مردمی بود، با افول آفتاب عرفان در عصر شكوه و عظمت خود، قد علم نمود و مكتب عرفان را آنقدر ملعبه دست لفاظان و عارف‌نمایان کرد كه اندكی پس از مولوی و ابن‌عربی و عطار، در زمان حافظ این لجام گسیختگی، تمام عرفان اسلامی را فلج ساخت. چنانچه حافظ بزرگ نیز، جابه‌جا در غزل شیرینش از این دلق ریایی و خرقه سالوس و امثال آن یاد می‌كند و آنچه از ابداع شخصیت رند در شعر حافظ نیز می‌بینیم، بر اثر  فقدان عارفان عامل و صوفیان مردمی و عرفانی اجتماعی است. انحصار علم عرفان و احتكار آن توسط برخی از منتسبین به این طایفه سبب شد تا عرفان كه زمانی در جامعه با رگ و پوست و گوشت و خون مردم ادغام شده بود، مبدل به دانشی ویژه خواص گشت كه جز با زبان رمزگونه، كنایی و مبهم قابل ابراز نباشد. زبانی‌كه نه ریشه در فرهنگ مردم داشت و نه ریشه در دین و مذهب. چنین شد كه عرفان خانقاهی در عصر صفوی عملاً منقرض شد و عرفان به مدارس علمیه كوچ نمود و درست از همین‌جا بود كه پایگاه و جایگاه مردمی عرفان از دست رفت و خانقاه‌ها كه روزگاری مأمن و ملجا توده مردم در امر دین و دنیا بودند، معابد متروك و مساجد مسكوتی شدند. تصوف كه روزگاری پناهگاه مردم رنج كشیده بود، بدل به نماد ضلالت و گمراهی شد و اطلاق صفت متصوفه پس از عصر صفوی، مترادف با طایفه گمراهان و ضالین شد. چنانچه در اواخر عصر صفوی، فتاوای متعددی مبنی بر تكفیر و ارتداد و نجاست قائلین به این طایفه صادر گردید كه این رویه كم و بیش نزد اكثریت فقها تا اواخر عصر قاجار ادامه داشت.۱ 
عدم تحرك و پویایی و رشد عرفان (بعد از ظهور متفكرانی همچون ابن‌عربی و حركت علمی وی مبتنی بر تدوین و جمع‌آوری آرا و عقاید اهل عرفان و تحولی كه او در عرفان نظری به‌وجود آورد،) تكرار مكررات، بسنده كردن به شرح حكمت قدیم و عدم پیشرفت تئوری‌پردازی در علوم انسانی (به مفهوم خاص آن در عرفان و علوم باطنی) در جهان اسلام و بالاخص در ایران سبب گردید تا شرق مسلمان، در حیطه علوم تجربی و فنی نیز، دچار خللی جدی و عمیق گردد؛ به‌طوری كه نه به پیوندهای فكری حكمی و عرفانی سنتی پایبندی می‌یابند و نه به بلندی‌های علوم و فنون جدید كه زاییده همان تفكرات قدیم است دست‌می‌یازند. 

بازی با الفاظِ عرفان سنتی
ناچار جامعه‌ای شكل می‌گیرد كه نه منطبق با ایده‌ها و افكار سنتی ‌است و نه موازی با علوم و فنون مدرن. اگر علم و فن جدید را به هر دلیل منافی شرافت انسانی و لگدكوب كننده حقیقت روحانی می‌دانیم، لااقل در همان مسیر تفكر عقلانی و در حیطه علوم انسانی گام‌ها را اندكی فراتر از مرزهای سنتی و بافت‌های قدیمی بگذاریم. صِرف تكرار «فتوحات» و «فصوص» ابن‌عربی و «اسفار» ملاصدرا و شروح و حواشی و تعلیقات مكرر بر آن‌ها، آن هم درست در جهت همان تفكرات و بلكه با همان زبان و قلم، حتی -در برخی موارد- نه در ابعاد و عمق خود این فلسفه عرفانی، همه و همه سبب شده تا ما حداكثر فقط حافظ الفاظ و اصطلاحات فلسفه و عرفان سنتی باشیم و جز بازی با الفاظ و كلمات، ثمره‌ای از این حكمت عمیق و عرفان بی‌انتها نبرده باشیم. بگذریم از اینكه گاهی افرادی نادر یافت شده‌اندكه از دریچه این كلمات و اصطلاحات به آنچه كه باید رسیده‌اند؛ « ثلّه من الاولین و قلیل من الآخرین.»۲
سخن بر سر استعداد و غنای بالقوه اندیشه عرفانی و حكمت اسلامی نیست، بلكه سخن بر سر به فعلیت رساندن این قوا و استعداد در ظرف زمان و مكان است. به نظر می‌رسد آنچه عرفان را از متن و بطن جامعه مفارقت داد و سبب مهجوری این دو از یكدیگر گردید، زبان نامأنوس و بیان مضامین عرفانی با لسانی متكلف و استعاری است كه درك و ارتباط عموم جامعه با آن دشوار است. وگرنه چطور زمانی‌كه در همین عصر حاضر، امام خمینی در تفسیر سوره حمد، بالاترین مضامین عرفانی را كه بنا به فرمایش استادان معظم، باید در پرده محجوبی و مستوری می‌ماندند، بیان می‌نماید، نه فقط مورد استقبال و توجه عموم مخاطبین و توده جامعه قرار می‌گیرد، بلكه روح حاكم بر این الفاظ و معانی منطوی در این كلمات كه در نهایت سادگی و بی‌پیرایگی از لسان مبارك امام خمینی جاری می‌شدند، چنان در پیكره اجتماع تاثیر عمیق و ژرفی بر جای گذاشته بود كه اثر آن تا سال‌ها در جبهه‌ها نمایان بود و این نبود مگر تاثیر همان ناگفتنی‌هایی كه قرن‌ها در انحصار طایفه خاصی از نخبگان امت اسلامی، سینه به سینه و رمزوار، منتقل می‌گردید و از  توده مردم دور نگه داشته شده بود.
این روش نه تنها كمكی به بقا و حفظ این میراث ماندگار تاریخ فكر و اندیشه نمی‌كند، بلكه با كوچ دادن جامعه به‌سوی سطحی‌نگری‌های روزمره و غفلت و تجاهل جامعه نسبت به مسائل جدی‌تر و عمیق‌تر، یا باید شاهد افول تدریجی این حقایق و معارف عمیق كه در تار و پود جان مردم و روح دینی و ملی ما عجین گشته ‌است، باشیم و یا دست روی دست بگذاریم و مصرف‌كننده‌ عرفان وارداتی باشیم. عرفانی كه اگر به گزاف سخن نرانده باشیم وام‌های بسیاری از ‌فرهنگ و پیشینه ما ستانده است.

عرفان اسلامی: عروس علوم انسانی 
روی سخن ما با آن دسته از افرادی است كه عرفان و معارف ناب اسلام را به دید یك میراث فرهنگی و آثار باستانی نگریسته‌اند و نخواسته‌اند حتی خشتی از این میراث كهن رنگ و بوی تجدد به خود بگیرد. آیا وقت آن نرسیده كه عروس علوم انسانی‌  (عرفان اسلامی ) جمال خود را به مشتاقان و دلباختگان بنماید؟ آیا این همه سردرگمی جوانان كافی نیست تا اندكی از مرزهای عرفان سنتی قدم فراتر بگذاریم و عرفان را به زبانی روزآمد به جامعه عرضه نماییم؟ عرفان نیز اگرچه علمی كشفی و باطنی است، اما همانند هر علم و طریقه و بینش دیگری نیازمند روزآمد شدن، تجدید قوا و پوست‌‌انداختن است و بنا بر اعتقاد شخصی، رویكرد جامعه امروزین به عرفان سنتی بزرگترین زنگ خطر هم برای عرفان و هم برای جامعه است.
باری، آنچه به نظر می‌رسد می‌تواند فرهنگ عقلی و معنوی ما را از این رخوت و خمودگی و سستی بیرون آورد، همچنان‌كه رهبر حكیم انقلاب به‌راستی و درستی اشاره نمودند، یك نهضت عظیم جنبش نرم‌افزاری در زمینه علوم عقلی و باطنی است: «البته وقتى از علم صحبت مى‏شود، ممكن است در درجه اول، علوم مربوط به مسائل صنعتى و فنى به نظر بیاید... اما من به‌طور كلى و مطلق این را عرض مى‏كنم. علوم انسانى، علوم اجتماعى، علوم سیاسى، علوم اقتصادى و مسائل گوناگونى كه براى اداره یك جامعه و یك كشور به‌صورت علمى لازم است، به نوآورى و نو اندیشى علمى - یعنى اجتهاد - احتیاج دارد... باید مغزهاى متفكرِ استاد و دانشجوى ما بسیارى از مفاهیم حقوقى، اجتماعى و سیاسى را كه شكل و قالب غربى آن‌ها در نظر بعضى مثل وحى مُنزل است و نمى‏شود درباره‏اش اندك تشكیكى كرد، در كارگاه‌هاى تحقیقاتىِ عظیمِ علوم مختلف حلاجى كنند؛ روى آن‌ها سوال بگذارند؛ این جزمیت‌ها را بشكنند و راه‌هاى تازه‏اى بیابند؛ هم خودشان استفاده كنند و هم به بشریت پیشنهاد كنند.»۳
رهبر معظم انقلاب در جمع استادان و فضلای حوزه علمیه ایراد می‌فرمایند: «باید مساله‏ تكفیر و رمى و این حرف‌ها را از حوزه ورانداخت. یك نفر نظر فقهى می‌دهد، نظر شاذّى است. خیلى خوب، قبول ندارید، كرسى نظریه‏پردازى تشكیل و مباحثه شود؛ پنج نفر، ۱۰ نفر فاضل بیایند این نظر فقهى را با استدلال رد كنند؛ اشكال ندارد. نظر فلسفى‏اى داده می‌شود همینجور، نظر معارفى و كلامى‏اى داده می‌شود همین‌طور. مساله‏ تكفیر و رمى و این حرف‌ها را بایستى از حوزه ورانداخت؛ آن‌هم در داخل حوزه نسبت به علماى برجسته و بزرگ؛ یك گوشه‏اى از حرفشان با نظر بنده‏ حقیر مخالف است، بنده دهن باز كنم رمى كنم؛ نمی‌شود اینجورى، این را باید از خودِ داخل طلبه‏ها شروع كنید. این یك چیزى است كه جز از طریق خودِ طلبه‏ها و تشكیل كرسی‌هاى مباحثه و مناظره و همان نهضت آزادفكرى و آزاداندیشى كه عرض كردیم، ممكن نیست. این را عرف كنید در حوزه‏ علمیه؛ در مجلات، در نوشته‏ها گفته شود. یك حرف فقهى یك نفر می‌زند، یك نفر رساله‏اى بنویسد در ردّ او؛ كسى او را قبول ندارد، رساله‏اى در ردّ او بنویسید. بنویسند، اشكال ندارد؛ با هم بحث علمى بكنند. بحث علمى به نظر من خوب است.»۴

یادداشت‌ها:
۱. ر.ك:  وحدت وجود در فلسفه و عرفان اسلامی، سید حسن امین، ص22 . البته این مواجهه با متصوفه تنها منحصر به فقها و علما نمی‌گردد. چنانكه استاد جوادی آملی در تحریر تمهیدالقواعد نیز اشاره نموده‌اند: «برای صیانت آسمان عرفان از عروج كاذبانه كسی كه «نهاد دام و سر حقه باز كرد» همواره عارفان واصلی چون سید حیدر آملی به‌عنوان حرس الهی پاسداری می‌نمایند تا هرگز، سیئات مدعیان دروغین به حسنات سالكان واصل نیامیزد و آنانكه هزار نكته باریکتر از مو  را شكافتند و یافتند و ساختند و پرداختند، به جرم داعیه‌داران قلندری كه تنها گواه عرفان آنان، گیسوی درازشان است مورد بی‌مهری قرار نگیرند و تشنه‌كامان معارف زلال را از زادراه این پرهیزكاران پر محتوا و بی‌ادعا محروم نكنند. بنابراین قبل از هر گروهی، عرفای شامخ، دستی از آستین غیرت بدر آورده‌اند و به سینه صوفی نمای نامحرم زده‌ و سند زندقه و آلودگی وی را تدوین و امضا كرده‌اند» از جمله ایشان می‌توان به عارف معروف سید حیدر آملی اشاره نمود كه «صلابت و سداد دینی و عرفانی وی، ره توشه بی‌شماری داشت كه نقل شبهات صوفی نما و نقد دست‌آویز دست‌آموزان نفس اماره از درون و ابلیس اغواگر از بیرون و طرد و طعن و لعن و فتوا به مهدورالدم بودن معاندان و مهاجمان حرم امن شریعت از ثمرات همان شجره طوبی است.» ر .ك تحریر تمهیدالقواعد، صص45- 44
۲.  واقعه/  ۱۴
۳. بیانات معظم‌له در جمع دانشجویان دانشگاه صنعتی امیر کبیر، ۹/۱۲/۱۳۷۹
۴. بیانات معظم‌له در جمع استادان و فضلای حوزه علمیه، ۸/۹/۱۳۸۶ 

 

عصر اندیشه، شماره 9، صفحه 86

 

تاریخ :

1394/11/04 04:38:00 عصر

نویسنده :

دکتر اسماعیل منصوری لاریجانی

کلیدواژه ها :

عرفان عمل‌گرا - عرفان نظرگرا - عرفان اسلامی - عرفان سنتی

به اشتراک بگذارید :


نظرات : 0

ماهنامه شماره 16
چهارشنبه , 30 خرداد 1397 , 23:42