سرمقاله شماره 16

پایان داعش

حاصل امتزاج قدرت سیاسی و اجتماعی شیعه


روح الأمین سعیدی 1397/02/30 12:10:25 عصر

روزی که آن فرمانده آمریکایی در خلال مصاحبهاش مدتزمان لازم برای هزیمت و نابودی داعش را بین ده تا سی سال تخمین زد، شاید کمتر کسی تصور میکرد که پایان کار این فتنه تکفیریِ دستساز ابرقدرتها در دنیای اسلام به این زودیها آن هم بدون مداخله کشورهای غربی امکانپذیر باشد. اصولاً داعش به قصد پایان یافتن خلق نشده بود؛ آمده بود که بماند و استمرار یابد تا خون دنیای اسلام را ذرهذره از پیکر زخمخورده و نیمهجانش بیرون بریزد. لذا در پسِ نمایشهای مضحک اروپا و آمریکا با هدف ظاهریِ خاتمه بحران، هیچ عزم راسخی برای برچیدن بساط تروریسم تکفیری از منطقه به چشم نمیخورد.

 

  اعجاز پیش‌بینی سه‌ماهه

روزی که آن فرمانده آمریکایی در خلال مصاحبه‌اش مدت‌زمان لازم برای هزیمت و نابودی داعش را بین ده تا سی سال تخمین زد، شاید کم‌تر کسی تصور می‌کرد که پایان کار این فتنه تکفیریِ دست‌ساز ابرقدرت‌ها در دنیای اسلام به این زودی‌ها آن هم بدون مداخله کشورهای غربی امکان‌پذیر باشد. اصولاً داعش به قصد پایان یافتن خلق نشده بود؛ آمده بود که بماند و استمرار یابد تا خون دنیای اسلام را ذره‌ذره از پیکر زخم‌خورده و نیمه‌جانش بیرون بریزد. لذا در پسِ نمایش‌های مضحک اروپا و ‌آمریکا با هدف ظاهریِ خاتمه بحران، هیچ عزم راسخی برای برچیدن بساط تروریسم تکفیری از منطقه به چشم نمی‌خورد. وجود اسناد و شواهد متقن از جمله اذعان صریح مقامات بلندپایه کاخ سفید در خصوص ایجاد و پشتیبانی مستمر داعش توسط ایالات متحده، انفعال مفرط نهادهای بین‌المللی به‌ویژه شورای امنیت در واکنش به اشغال و نقض تمامیت ارضی دو کشور و عضو رسمی جامعه جهانی، شانه خالی کردن از اعمال فشارِ مؤثر بر تروریست‌های تکفیری با بدعت‌گذاری‌های شرم‌آوری همچون «تروریسم خوب، تروریسم بد» یا «شورشیان میانه‌رو» علی‌رغم ایجادِ به اصطلاح «ائتلاف جهانی ضدداعش» و نیز چشم فروبستن و نادیده انگاشتن نمودهایی از سبعانه‌ترین شکل جنایات علیه بشریت در تاریخ معاصر جهان همگی حکایت از آن داشت که داعش مجری سناریوی از پیش طراحی شده ابرقدرت‌ها برای ایجاد تغییر در جغرافیای سیاسی دنیای اسلام و تجزیه کشورهای خاورمیانه قلمداد می‌شود و سیاست ایالات متحده و هم‌پیمانانش حفظ تروریسم تکفیری در منطقه و مدیریت آشوب (managing chaos) است تا قدرت اسلام از رهگذر در افتادن به ورطه یک جنگ فرسایشیِ بدون پیروز تدریجاً تحلیل رود. طبیعتاً پیامد جانبی و البته فوق‌العاده حائز اهمیتِ این وضعیت برای کشورهای غربی، تأمین امنیت اسرائیل به بهترین نحو ممکن بود. زیرا مشغول شدن مسلمانان به یکدیگر، طی چندین سال عملاً مسئله فلسطین را از اولویت آنان خارج و منطقه را به بهشت رژیم غاصب صهیونیست تبدیل کرد.

در داخل منطقه امید چندانی به امکان مقابله با داعش و ممانعت از شکل‌گیری یک دولت یا خلافت خودخوانده مشاهده نمی‌شد. سوریه به ویرانه‌ای تبدیل شده بود و نظام سیاسیِ ازهم گسیخته و ارتش فرسوده و مأیوس آن یارای ایستادگی در برابر هجوم بی‌امان تروریست‌ها را نداشت و خوشبین‌ترین تحلیلگران سیاسی نیز حکومت اسد را در آستانه خط پایان می‌پنداشتند و کم‌ترین بخت مساعدی برای وی در آینده سپهر سیاسی سوریه متصور نبودند. عراق هم در عین ناباوری ظرف چند روز بخش وسیعی از قلمرو خود را از دست داد و شهرهای مقدس و حتی پایتختش در چند قدمی سقوط قرار گرفت، به گونه‌ای که کارشناسان بازپس‌گیری سرزمین‌های اشغال شده توسط داعش را در کوتاه‌مدت یا میان‌مدت نامحتمل می‌دانستند. قدرت‌های دیگر منطقه به جز ایران شامل عربستان، ترکیه، اسرائیل و قطر نیز جزو سرمایه‌گذاران و حامیان سرسخت پروژه داعش بودند و به عنوان قطعاتی از جورچینِ طراحی شده توسط آمریکا و متحدان اروپایی‌اش ایفای نقش می‌کردند. در نتیجه به نظر می‌رسید ماشین جنگی تروریسم تکفیری در سایه پشتیبانی بی‌دریغ اقتصادی و سیاسی کنشگران منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای شکست‌ناپذیر است و راهی برای توقف و نابود‌سازی آن از درون دنیای اسلام وجود ندارد. اما پس از گذشت چند سال نبرد نفس‌گیر وقتی چندی پیش فرمانده نیروی قدس سپاه پاسداران که آوازه‌ای جهانی پیدا کرده است، در خلال سخنرانی خود با قاطعیت تمام از پایان حکومت داعش در این کره خاکی ظرف کم‌تر از سه ماه خبر داد، همگان نیک می‌دانستند سردار عالی‌رتبه ایرانی سخنی به گزاف نگفته و داعش در منطقه به انتهای راه رسیده است. لذا بی‌صبرانه در انتظار شنیدن خبر پایان عملیات ضد داعش در عراق و سوریه بودند. اتفاقی که حتی زودتر از آن موعد تعیین شده رخ داد و با نامه سردار به رهبر انقلاب اسلامی رسمیت یافت. به راستی در این سال‌های تلخ اما سرنوشت‌ساز چه گذشت و معجزه سرنگونی حکومت داعش چگونه محقق گردید؟

  پیروز جنگ اراده‌ها

تصمیم پشتیبانی از دولت اسد در آن آوردگاه هولناک به عنوان راهبرد سیاست خارجی جمهوری اسلامی از همان ابتدا هرگز تصمیم آسانی نبود بلکه می‌توانست مخاطرات و هزینه‌های گزافی به همراه داشته باشد زیرا چنین به نظر می‌رسید که اراده تمامی ابرقدرت‌های غربی و متحدان منطقه‌ای‌شان به سرنگونی اسد تعلق گرفته است. اراده‌ای که آشکارا در بیان قاطع و حاکی از اعتماد به نفسِ هیلاری کلینتون وزیر خارجه وقت ایالات متحده متجلی می‌شد: «اسد باید برود!» (Assad must go!) تا جایی که بسیاری از تحلیلگران داخلی و حتی شماری از مقامات بلندپایه سیاسی و اجرایی کشور امید چندانی به امکان حفظ اسد در قدرت با توجه به عمق و گستره بحران سوریه نداشتند و قویاً معتقد بودند اسد مهره‌ای سوخته و ایستادن به پای او همچون بازی با کارت بازنده است که منفعتی عاید کشور نخواهد ساخت و لذا دست‌شستن از حمایت سوریه و پذیرش اجرای طرح آمریکا و اروپا برای منطقه و ایفای نقش به عنوان قطعه‌ای از قطعات این جورچین غربی را باید در دستورکار سیاست خارجی قرار داد. لکن اقتضائات ایدئولوژیک نظام اسلامی مبنی بر ضدیت با استکبار و جانبداری از مستضعفین و نیز تحلیل روشن رهبر انقلاب از وضعیت حال و آینده منطقه و جهان نهایتاً موجب شد تا اراده راسخ جمهوری اسلامی ایران درست در نقطه مقابل ائتلاف آمریکایی، به بقای اسد و حراست از تمامیت ارضی سوریه و پس از تهاجم گسترده داعش به عراق هم به حفظ دولت ملی و جلوگیری از تجزیه این کشور همسایه تعلق گیرد.

بدین ترتیب «جنگ اراده‌ها» میان محور مقاومت به سردمداری جمهوری اسلامی و محور حامیان تروریست‌ها درگرفت و هرچه گذشت، شدت آن افزون گردید. طی چند سال اخیر سرمایه‌گذاری سیاسی، اقتصادی و انسانیِ هنگفتی توسط ایران و هم‌پیمانانش در این میدان انجام شد لکن امروز ثمره آن به‌ویژه حاصل خون صدها شهید مدافع حرم به بار نشسته و معادلات نوینی را در ساختار قدرت منطقه‌ای رقم زده است. باراک اوباما و هیلاری کلینتون که طراحان اصلی پروژه داعش بودند، به پایان راه رسیدند؛ دونالد ترامپ علی‌رغم تمامی لفاظی‌ها کاری از پیش نبرد؛ ترکیه، عربستان و اسرائیل با وجود تلاش فراوان برای تقویت مواضع تروریست‌ها ناکام ماندند؛ و دولت خودخوانده داعش تدریجاً تمامی متصرفاتش را در عراق و سوریه از دست داد و به‌ورطه اضمحلال افتاد.

اما همان‌طور که محور مقاومت اراده کرده بود، بقای دولت اسد در کمال ناباوری تحلیلگران همچنان تداوم یافت، عراق خطر هولناک تجزیه را از سر گذراند، تمامیت ارضی کشورهای متحد ایران حفظ شد و جغرافیای سیاسی غرب آسیا تغییری نکرد. بنابراین واقعیات میدانیِ امروز منطقه به وضوح پیروز جنگ اراده‌ها را نشان می‌دهد. این پیروزی قاطع و تفوق یافتن بر حریفی به مراتب قدرتمندتر در صف‌بندی دوقطبی منطقه، سؤالات بسیاری را درباره چیستی عناصر قدرتِ محور مقاومت و راز توفیقات انکارناپذیر آن به ذهن متبادر می‌سازد. سؤالاتی که علی‌الخصوص ممکن است برای پژوهشگران غربی که همواره در خطایی آشکار می‌کوشند با ابزارهای تحلیلی خاص خود و از بستر یک گفتمان و چارچوب فکری و تحلیلیِ کاملاً متفاوت به مطالعه تحولات سایر مناطق جهان بپردازند، بسیار بغرنج و معماگونه به نظر آید. درنتیجه، رمزگشایی از عناصر متشکله قدرتِ محور مقاومت می‌تواند در شناخت عمیق‌تر آن و پیش‌بینی تحولات آینده منطقه و جهان بسیار تعیین‌کننده باشد.

 

  عناصر سه‌گانه قدرتِ محور مقاومت

هرچند موارد متعددی به‌عنوان عناصر و مؤلفه‌های قدرت یک کنشگر قابل ذکر هستند، لکن بررسی‌ها نشان می‌دهد مزیت نسبی قدرتِ محور مقاومت و تفوق و چربش آن بر قدرت رقیب ناشی از ترکیب سه عنصر ایدئولوژی، ‌رهبری و سازماندهی بوده است که در ادامه به تحلیل جداگانه آن‌ها خواهیم پرداخت.

 

۱. ایدئولوژی: اسلام سیاسی

اساساً ایدئولوژی اسلام سیاسی (با قرائت شیعی) به واسطه وجود اصول و آموزه‌هایی همچون امتزاج کامل دین و سیاست، نقش‌آفرینی فعال رهبران دینی در عرصه عمومی جامعه، مفتوح بودن باب اجتهاد در مسائل مستحدثه داخلی و بین‌المللی، حق حاکمیت مشروع ولی فقیه برای زمامداری جامعه سیاسی، نفی سلطه‌پذیری و اتخاذ موضع خصمانه در برابر مستکبرین، ترویج روحیه مقاومت، جهاد و شهادت‌طلبی و نیز انتظار تشکیل حکومت عدل جهانی در سایه انقلاب سراسری منجی الهی، در ذات خود مُولّد قدرت است و شیعه را به موجودیتی توانمند تبدیل کرده که ظرفیت‌ فوق‌العاده‌ای برای به چالش کشیدن منافع ابرقدرت‌ها در سطوح منطقه‌ای و جهانی و ایجاد یک محور مقاومت ضد استکباری دارد. برمبنای همین ایدئولوژی، انقلاب اسلامی ایران در روزگار سلطه عالمگیرِ ایده سکولاریسم به پیروزی رسید که به طرز شگفت‌آوری غیرقابل مهار بود و برخلاف تصورات، به جای ضعف و زوال در زیر سنگین‌ترین فشارها هر روز بر حجم قدرت خود افزود تا جایی که دامنه امواجش به صِرف مرزهای ایران محدود نماند و ابتدا سرزمین‌های اشغالی فلسطین و لبنان و امروز عراق و سوریه و یمن و افغانستان و بحرین را نیز درنوردیده و روح تازه‌ای در کالبد جنبش‌های مقاومت اسلامی دمیده است.

استعداد قدرت‌آفرینی اسلام سیاسی را می‌توان به خوبی از رهگذر مقایسه آن با سایر ایدئولوژی‌ها و جریان‌های فکری حاضر در منطقه طی دهه‌های اخیر مانند ناسیونالیسم جمال عبدالناصر، پان‌عربیسم حزب بعث و اسلام سیاسی - سلفی اخوان‌المسلمین مورد ارزیابی قرار داد. هیچ‌کدام از این جریان‌های مشهور علی‌رغم ژست‌های پرطمطراقشان نتوانستند توفیقات چندانی به دست آورند و خیلی زود بی‌آن‌که در ژرفای اذهان ملت‌های مسلمان رسوخ کرده باشند، در سراشیب افول قرار گرفتند. لذا قدرت‌های استکباری برای مهار آن‌ها با مشکل چندانی مواجه نشدند. چنان‌که رژیم اسرائیل به راحتی بر ارتش نیرومند مصر فائق آمد، ایالات متحده ظرف چند روز طومار دولت صدام حسین را درهم پیچید و دولت اخوانی محمد مرسی هم تنها یک سال دوام آورد و با سقوط در جریان کودتای سال 2013 تمامی دستاوردهای انقلاب مصر را بر باد داد. اما چهار دهه ایستادگی و پایایی انقلاب اسلامی،‌ پیروزی‌های شگفت‌آور مجاهدان فلسطینی و لبنانی رویاروی ارتش قدرتمند اسرائیل، شکست داعش در عراق و سوریه و مقاومت جانانه انصارالله یمن در برابر تهاجم عربستان، کارنامه درخشانی است که تفکر اسلام سیاسی شیعی از خود بر جای نهاده است.

اسلام سیاسی امروز در معرکه نبرد با تروریسم تکفیری ابعاد تازه‌ای از ظرفیت‌ها و استعدادهای خود را به نمایش گذاشته که حتی قابلیت تحدی و به چالش کشیدن لیبرالیسم غربی را دارد. لیبرالیسمی که سال‌ها شعار همگرایی، عبور از ناسیونالیسم، کنار گذاشتن تعصبات قومی، نژادی و مذهبی، آزادسازی تجارت و کاستن از غلظت مرزهای جغرافیایی به نفع جهان‌گرایی سر می‌داد و اتحادیه اروپا را مصداق غرورآفرین تحقق این آرمان‌ها می‌دانست، طی سال‌های اخیر شاهد عقب‌گرد مردم و سیاسیونِ جوامع غربی به سوی میراث گذشته است. اقبال روز افزون به ملی‌گرایی حتی به صورت افراطی آن یعنی شوونیسم، رشد عجیب تمایلات نژادپرستانه، اسلام‌ستیزی و خارجی‌ستیزی، مخالفت شدید با ورود مهاجران به قاره سبز، قدرت‌گیری دوباره جریان‌ها و احزاب راست‌گرای افراطی و اتخاذ سیاست‌های حمایت‌گرایانه اقتصادی در کنار تصمیم انگلستان مبنی بر خروج از اتحادیه اروپا و ابزار تمایل برخی دیگر از اعضا جهت اتخاذ تصمیم مشابه که با استقبال دونالد ترامپ نیز مواجه شده است، آشکارا نشان می‌دهد لیبرالیسم در ایجاد یک سایبان وحدت‌آفرین برای گذار از منافع فردی و ملی به مصالح عمومی ناکام مانده و با موانع عظیمی مواجه شده است.

این در حالی است که اسلام سیاسی اکنون از فاز نخستینِ شکل‌گیری یک جامعه مشترک فراملی با کنشگری موجودیت‌های غیردولتی بر محور ایدئولوژی و وحدت عقیده رونمایی کرده است. به گونه‌ای که توانسته است در عرصه نظامی به‌عنوان دشوارترین عرصه همکاری و همگرایی، از ترکیب فاطمیون افغانستان، زینبیون پاکستان، حیدریون و حشد الشعبی عراق، حزب‌الله لبنان و مجاهدان سوری به‌همراه رزمندگان سپاه پاسداران ایران عملاً یک ارتش واحد چندملیتی تشکیل دهد که فارغ از ملاحظات ملی، قومی، نژادی و مذهبی دوشادوش یکدیگر و تحت لوایی واحد علیه دشمن مشترک جنگیدند و پیروزی اعجاب‌انگیزی را در عراق و سوریه به دست آوردند. هرچند این جامعه مشترک فراملی هنوز در مرحله ابتدایی و جنینی به سر می‌برد و راهی بس طولانی پیش رو دارد، لکن نمونه جهاد مشترک فراملی علیه داعش و یا جلوه‌های بی‌نظیری که هر سال در ایام اربعین حسینی مشاهده می‌کنیم، نشان می‌دهد اسلام سیاسی از استعداد بسیار قابل توجهی برای گردآوری توده‌های عظیم انسانی به زیر سایبان واحد خود برخوردار است. بدین ترتیب می‌توان گفت ایدئولوژی اسلام سیاسی یکی از عناصر اصلی قدرتِ محور مقاومت محسوب می‌شود  که ذاتاً تولید قدرت می‌کند و پیروان خود را به‌ایستادگی، جهاد، شهادت‌طلبی، انتظار پویا و نقش‌آفرینی فعال در عرصه سیاست فرامی‌خواند.

 

۲.  رهبری: مرجعیت سیاسی و اجتماعی

بی‌تردید شکل‌گیری خیزش‌های بزرگ سیاسی بدون وجود رهبری هدایت‌کننده امکان‌پذیر و یا لااقل در صورت وقوع، قابل استمرار نیست. تاریخ تحولات سیاسی جهان آشکارا نشان می‌دهد آتش حرکت‌هایی که در غیاب یک رهبر هدایت‌گر و احیاناً بر اثر غلیان احساسات توده‌ها شعله‌ور شده‌اند، اغلب دوام چندانی نداشته و خیلی زود به سردی گراییده‌اند اما برعکس، حرکت‌های بهره‌مند از حضور رهبران مقتدر کاریزماتیک همچون گاندی، ماندلا و بولیوار به دستاوردهای شگرفی رسیده‌اند. در این زمینه جامعه شیعه  به دلیل نفوذ گسترده علمای دین در عرصه عمومی در چارچوب نهاد مرجعیت خصوصاً با استفاده از سازوکار «فتوا» نمونه برجسته و قابل مطالعه‌ای محسوب می‌شود. به گونه‌ای که از آغاز دوران غیبت امام عصر (عج) تاکنون بسیاری از قیام‌های مردمی شیعیان با طلایه‌داری و نقش‌آفرینی مؤثر علما و مراجع عظام صورت گرفته است و جایگاه اجتماعی رفیع آنان ظرفیت عظیمی را برای رهبری جامعه و تأثیرگذاری بر تحولات جریان‌ساز سیاسی در اختیارشان قرار می‌دهد.

شاید نخستین بار دولت استعماری بریتانیا بود که در عهد قاجاریه در ماجرای قرارداد تنباکو و با صدور فتوای تاریخی میرزای شیرازی، به وضوح توان نقش‌آفرینی یک زعیم شیعه و ظرفیت وی برای اعمال فشار نرم بر حکومت و لغو تصمیمات سیاسی را مشاهده کرد. در برهه سلطنت پهلوی هم ایالات متحده با خروش حوزه علمیه قم علیه قانون کاپیتولاسیون و صف‌آرایی علما به جلوداری امام خمینی بر ضد بزرگ‌ترین رژیم سرسپرده‌اش در غرب آسیا مواجه شد. حتی حربه تبعید امام و جداسازی وی از حوزه قم به منظور پیشگیری از فوران این آتشفشان مولّد قدرت نیز کارگر نیفتاد زیرا ایشان در روزگار تبعید در حوزه علمیه نجف به احیای اندیشه ولایت فقیه همت گماشت تا پانزده سال بعد به ایران بازگردد و ساختار یک نظام سیاسی بدیع را بر شالوده تفکرات اسلام شیعی بنا نهد. آن هم در کشوری که به زعم کارتر جزیره ثبات بود و ارزیابی سرویس‌های اطلاعاتی آمریکا نشان می‌داد لااقل تا ده سال دیگر آبستن هیچ تحول سیاسی چشمگیری نخواهد بود.

بدین ترتیب با پیروزی نهضت امام خمینی و برپایی نخستین حکومت شیعی در عصر غیبت، قدرت اجتماعی مرجعیت شیعه در ایران به قدرت سیاسی مبدل گردید و جهان سکولار روابط بین‌الملل ناباورانه با پدیده امام خمینی در قامت یک رهبر دینی - سیاسی مواجه شد که  تصمیمات و فتاوای به‌ظاهر دینی‌اش می‌توانست بازتاب‌های سیاسی وسیعی در مقیاس جهانی داشته باشد. برای مثال هرگز از یاد نخواهد رفت که صدور فتوای ارتداد سلمان رشدی نویسنده کتاب آیات شیطانی توسط ایشان چه تلاطمی هم در دنیای اسلام و هم در مغرب‌زمین به وجود آورد و همگان را متوجه عمق نفوذ سیاسی یک رهبر شیعی کرد تا جایی که رفته‌رفته واژه فتوا به همان شکل (fatwa) وارد متون سیاسی و دانشگاهی غرب شد و صاحبنظران آن را به‌عنوان نمادی از آغاز دوران پساسکولار و بازگشت دین به عرصه تحولات جهانی مورد بررسی قرار دادند. پس از آن و طی سال‌های اخیر هم فتوای رهبر انقلاب اسلامی در حرمت کاربرد سلاح‌های هسته‌ای و فتوای آیت‌الله سیستانی در عراق برای جهاد عمومی علیه داعش توجه بسیاری را در محافل نخبگانی به خود جلب کرده است. در نتیجه، تداوم ظرفیت رهبری علمای شیعه پس از درگذشت امام خمینی در‌قالب نقش‌آفرینی مؤثر شخصیت‌هایی چون آیت‌الله خامنه‌ای، آیت‌الله سیستانی، سید حسن نصرالله و شیخ عیسی قاسم نشان داد این ظرفیت نه ناشی از کاریزمای فردیِ امام راحل بلکه برآمده از جوهره نهاد مرجعیت و روحانیت شعیه است.

پیامدهای منطقه‌ای و حتی فرامنطقه‌ایِ مواضع علمای برجسته شیعه همواره موجب نگرانی و حساسیت سیاستمداران غربی به‌ویژه آمریکایی‌ها نسبت به عملکرد حوزه‌های علمیه تشیع بوده و این حساسیت‌ها به‌ویژه از زمان سقوط صدام حسین و با قدرت‌گیری شیعیان در عراق فزونی یافته است. حضور پررنگ سیاسیون شیعه در دولت جدید عراق، بازخیز و احیای حوزه نجف پس از سرنگونی رژیم بعث، جایگاه بسیار رفیع مرجعیت آیت‌الله سیستانی در عراق و دیگر جوامع عربی و نقش محوری ایشان در تصمیم‌سازی‌های کلان این کشور که با فتوای جهاد علیه داعش به اوج خود رسید، به موازات ارتقاء مطلوب مناسبات تهران - بغداد، همسویی مواضع اصلی مرجعیت در حوزه‌های قم و نجف و سرمایه‌گذاری قابل توجه ایران در پروژه‌های بازسازی عراق و نیز نقش‌آفرینی محوری آن در عملیات شکست داعش که مجموعاً سبب افزایش چشمگیر نفوذ جمهوری اسلامی در تحولات همسایه غربی شده است، قدرت‌های بزرگ را عمیقاً نگران می‌سازد. زیرا حضور مقتدرانه گفتمان شیعه در مناطق حساس غرب آسیا تهدیدی جدی برای منافع آمریکا و اسرائیل به حساب می‌آید. لذا شاهد هستیم که کوشش فراوانی جهت القای عدم همسویی و وجود شکاف و رقابت میان مرجعیت قم و نجف از جانب ایالات متحده صورت می‌پذیرد. برای مثال چند سال پیش در آگوست 2009 ماریسا کوچران سالیوان(Marisa Cochran Sallivan)  نویسنده و پژوهشگر آمریکایی مسائل خاورمیانه در خصوص وضعیت حوزه‌های علمیه نجف و قم چنین نوشت:

«حوزه‌های علمیه در شهرهای مقدس نجف و قم مراکز تعلیمات شیعی هستند اما در قالب دو سنت متمایز و رقیب رشد یافته‌اند. حوزه نجف قدیمی‌ترین حوزه شیعه و مرکز سنت آیت‌الله خویی است که معتقد بود روحانیون نباید در سیاست دخالت نموده و در عوض باید هدایت زندگی مذهبی پیروان خود را عهده‌دار گردند. نجف برای صدها سال کانون علمی و عقیدتی شیعه به شمار می‌آمد تا این‌که نفوذ آن تحت‌تأثیر سیاست‌های سرکوبگرانه رژیم بعث صدام حسین محدود شد. متعاقب وقوع انقلاب اسلامی در 1979 شهر ایرانی قم، نجف را به عنوان مرکز تعلیمات تشیع طی دهه‌های 80 و 90 در محاق قرار داد. حوزه قم موافق سنت آیت‌الله خمینی است که بر اساس آن یک فقیه برجسته و یا جمعی از فقها بر تمام موضوعات سیاسی، مذهبی و اجتماعی جامعه مسلمانان اقتدار مطلق دارند. پس از حمله آمریکا به عراق در سال 2003 حوزه نجف به عنوان مرکز علمی و مذهبی شیعه تحت صدارت آیت‌الله علی سیستانی یکی از علمای فوق‌العاده محبوبِ سنت خویی احیا گردید. با وجود این‌که تعاملات بسیاری (مذهبی، اقتصادی و...) میان قم و نجف برقرار است، اما ظهور دوباره حوزه نجف چالشی را برای اقتدار مذهبی حوزه قم ایجاد کرده است. ایران راهبرد گسترش دامنه نفوذ خود در شهرهای مقدس عراق را از طریق سرمایه‌گذاری‌های کلان در طرح‌های بازسازی و صنعت توریسم مذهبی و تسهیل مسافرت صدها هزار زائر ایرانی در طول سال دنبال می‌کند. اما ایران همچنین تلاش کرده است تا نفوذ خود را برای تضمین این مسئله به‌کار گیرد که اوج‌گیری نجف به‌قیمت کاهش نفوذ قم تمام نشود.»

ادعای وجود اختلاف، تعارض و رقابت میان دو جریان فکری شیعه در قالب دوقطبیِ مکتب نجف / مکتب قم همواره از سوی برخی روشنفکران داخلی و خارج‌نشین نیز مطرح شده است. البته در نفس وجود تفاوت دیدگاه و استنباط‌های فقهیِ مراجع بزرگ نجف و قم به‌ویژه در خصوص رابطه دین و سیاست تردیدی نیست و باید آن را امری کاملاً طبیعی دانست. همان‌گونه که سالیوان به درستی می‌نویسد، مکتب نجف تحت سیطره اندیشه‌های آیت‌الله خویی اعتقادی به ولایت فقیه در عصر غیبت و بسط ید او در امور سیاسی برای تشکیل حکومت ندارد. طبیعتاً آیت‌الله سیستانی هم به‌عنوان برجسته‌ترین نماینده سنت آیت‌الله خویی در حال حاضر، همین خط‌مشی را پی گرفته و لذا علی‌رغم برخورداری از نفوذ و پایگاه اجتماعی فوق‌العاده در جامعه شیعه و چه‌بسا امکان برپایی یک حکومت شیعی مبتنی بر ولایت خود در عراق پساصدام، هیچ اقدامی برای تبدیل قدرت اجتماعی‌اش به قدرت سیاسی - نظیر اقدام امام خمینی - انجام نمی‌دهد چراکه اصولاً از لحاظ فقهی، فقیه را دارای شأن رهبری سیاسی قلمداد نمی‌کند.

لکن نکته مهم این‌جاست که طی سال‌هایی که از زمان نگارش مقاله سالیوان می‌گذرد، نه‌تنها رقابت و خصومتی بین حوزه قم و یا دولت ایران با حوزه نجف و مرجع اصلی آن شکل نگرفته، بلکه ملاحظه مصالح ملت عراق و کل جامعه شیعه، همسویی انکارناپذیری را میان مواضع ایشان با مواضع رسمی نظام جمهوری اسلامی ایجاد کرده است. از ابتدای سقوط صدام و اشغال عراق توسط آمریکا که به دلیل گشودگی فضای سیاسی و خلاء قدرت، مجال مغتنمی برای نقش‌آفرینی بیش‌تر شیعه فراهم شد، مشورت‌ها و اقدامات هماهنگ رهبر انقلاب اسلامی و آیت‌الله سیستانی تحولات عراق جدید را به سمتی هدایت نمود که دولت ملی با کنشگری فعالانه شیعیان و نخست‌وزیری نوری المالکی برپا گردید، آمریکا در تحققِ هدفِ تبدیل عراق به یک «دولت سرمشقِ» غربگرا و سکولار ناکام ماند و سرانجام با تصمیم اوباما بالاجبار و علی‌رغم صرف هزینه‌های هنگفت خاک این کشور را ترک کرد و نیز طرح آمریکایی تجزیه عراق به سه منطقه مستقل شیعه، سنی و کرد آشکارا به شکست انجامید و یکپارچگی و تمامیت ارضی کشور تداوم یافت. بدین ترتیب آیت‌الله سیستانی علی‌رغم امتناع شدید و البته قابل درک از پذیرش هرگونه مسئولیت سیاسی، نقش بسیار برجسته‌ای در معماری عراق جدی ایفا کرد و قدرت اجتماعی عظیم خود را کاملاً همسو با قدرت سیاسی نظام ولایت فقیه در جمهوری اسلامی برای سامان دادن به امور جامعه شیعه به کار گرفت. شخصیت‌ها و سیاسیون ایرانی که تاکنون با ایشان ملاقات داشته‌اند، تقریباً بالاتفاق بر اطلاعات سیاسی روزآمد و اشراف کامل آیت‌الله بر وضعیت تحولات منطقه و نیز توصیه‌های مکرر این مرجع بزرگ نسبت به پشتیبانی و تبعیت از رهبر انقلاب اسلامی صحه می‌گذارند.

بدون تردید اوج همسویی قدرت سیاسی نظام ولایت فقیه در ایران و قدرت اجتماعیِ مرجعیت آیت‌الله سیستانی در اقدام مشترک برای بیرون راندن تروریست‌های داعش، حفظ تمامیت ارضی عراق و حراست از مقدسات شیعه متجلی گردید. وقتی که داعش ظرف چند روز بخش وسیعی از خاک عراق را به تصرف خود درآورد، عملاً روحیه نیروهای ارتش و حتی روحیه ملی درهم شکست و کشور بر لبه پرتگاه سقوط قرار گرفت. اعاده وضعیت سابق و بازپس‌گیری سرزمین‌های اشغال شده که تحلیلگران سیاسی آن را بسیار دشوار و زمان‌بر می‌دانستند، نیازمند ایجاد یک موج عظیم اجتماعی و دمیدن روحی تازه در کالبد ملت عراق بود و این دقیقاً همان کارستانی بود که آیت‌الله سیستانی متکی بر نفوذ عمیق و گسترده مرجعیت خود در جامعه با صدور بهنگام فتوای جهاد کفایی انجام داد و مردم عراق را به حضور در جبهه‌های نبرد علیه تروریسم تکفیری فراخواند. این‌جا بار دیگر جهانِ سیاست جلوه‌ای از قدرت‌نمایی مرجعیت شیعه به‌وسیله مکانیسم فتوا را مشاهده کرد زیرا فتوای آیت‌الله سیستانی تحرک فوق‌العاده‌ای در سطح جامعه پدید آورد و شوق جهاد دفاعی را در نهاد توده‌های مردمی حتی از میان سایر مذاهب برانگیخت. بدین ترتیب در حالی‌که ارتش کلاسیک عراق به‌تنهایی یارای ایستادگی در برابر داعش و فتح اراضی اشغالی را نداشت، نیروهای مردم‌پایه عراق موسوم به حشدالشعبی به‌عنوان برگ برنده و کلید پیروزی عمل کردند. با این حال و علی‌رغم نقش انکارناپذیر و بسیار برجسته فتوای آیت‌الله سیستانی در شکل‌گیری بسیج ملی علیه داعش، بررسی تحولات عراق از آغاز اشغال موصل تا شکست نهایی تروریست‌ها آشکارا نشان می‌دهد قدرت اجتماعی ایشان علت تامه پیروزی نبود و منفردانه کارگر نمی‌افتاد اگر با توان مدیریتی و سازماندهی نظامی جمهوری اسلامی ایران به‌عنوان سومین رکن و مؤلفه قدرتِ محور مقاومت درهم آمیخته نمی‌شد.

 

۳. بسیج توده‌ای: توان مدیریت و سازماندهی نظامی

شکی نیست که حرکت‌های سیاسیِ مبتنی بر حضور میدانی مردم حتی در صورت برخورداری از ایدئولوژیِ برانگیزاننده و رهبری کاریزماتیک، در راستای تحقق اهداف خود شدیداً به وجود مکانیسم‌های سازماندهی و بسیج توده‌ای برای وحدت‌بخشی و همگرا ساختن نیروهای متفرق نیازمندند و فقدان چنین مکانیسم‌هایی آن‌ها را خیلی زود در برابر دشمنانشان ناتوان خواهد ساخت. جمهوری اسلامی ایران طی چهار دهه گذشته سرمایه‌گذاری مالی، اعتباری و انسانی کلانی بر روی ایجاد و گسترش شبکه‌ای قدرتمند برای مدیریت و سازماندهی نیروهای مردمیِ شبه‌نظامی در سطح منطقه غرب آسیا انجام داده که بعضاً انتقاداتی را  نیز  از سوی برخی نخبگان داخلی و حتی بدنه جامعه ایرانی به همراه داشته است. آن هم با این منطق که «چراغی که به خانه رواست، به‌مسجد حرام است.» لکن در سال‌های اخیر که شاهد به بار نشستن ثمره سرمایه‌گذاری‌ها هستیم و رزمندگان سازماندهی و مسلح شده توسط سپاه قدس معادلات جنگ را در پنج جبهه فلسطین، لبنان، عراق، سوریه و یمن به نفع محور مقاومت تغییر داده‌ند، منطق روشن جمهوری اسلامی به وضوح قابل اثبات است.

امروز سپاه قدس در حکم مرکز هماهنگی و سازماندهیِ یک ارتش چندملیتیِ میدان‌دیده و مجرب عمل می‌کند و حتی تصور این‌که در صورت نبود آن چه سرنوشتی برای ملت‌های منطقه و کیان اسلام و شیعه در مواجهه با دشمنان رقم می‌خورد، بسیار دشوار می‌نماید. کما این‌که نظام سوریه به پایان راه رسیده بود و ارتش این کشور در اوج ناامیدی و استیصال قرار داشت اما با اجرای طرح سردار سلیمانی و همکارانش برای تسلیح مردم و تشکیل بسیج مردمی یا حشدالشعبی سوریه و سپس ورود رزمندگان حزب‌الله به عرصه نبرد، ورق جنگ برگشت و ظرف چند سال هدفِ به ظاهر دست‌نیافتنیِ هزیمت داعش در شام به دست آمد. در عراق هم هنگامی که آیت‌الله سیستانی فتوای جهاد کفایی را صادر کرد، تمامی زیرساخت‌ها از سال‌ها قبل توسط سپاه قدس مهیا شده بود و شبکه‌ای وسیع از گروه‌های شبه‌نظامیِ آموزش‌دیده و سازمان‌یافته مانند سپاه بدر،‌ عصائب اهل‌الحق، کتائب حزب‌الله، جیش‌المهدی و دیگران آماده بودند تا به فتوای مرجع بزرگ دوشادوش ارتش ملی عراق علیه داعش وارد میدان شوند. یقیناً اگر این سازماندهیِ پیشینی و مدیریت لحظه به لحظه عملیات با حضور مستقیم سردار ایرانی در صحنه نبرد نفس‌گیر تا آخرین آناتِ بیرون راندن داعش از مرزها وجود نداشت، احساسات به غلیان آمده مردم ناشی از نفوذ اجتماعی آیت‌الله سیستانی و فتوای جهاد وی به‌تنهایی برای شکست دشمن کفایت نمی‌کرد. لذا توان مدیریتی و سازماندهی سپاه قدس ایران امروز در جایگاه سومین رکن قدرتِ محور مقاومت، نقش انکارناپذیری در پیروزی‌های مستمر آن داشته است.

 

  فرجام 

حاصل آن‌که مثلث ایدئولوژی، رهبری و سازماندهی، محور مقاومت را در عرصه جنگ اراده‌ها در موضع برتری و پیشروندگیِ نمایانی قرار داده است و تداوم این وضعیت می‌تواند معادلات قدرت نوینی را برای آینده غرب آسیا رقم بزند. آن‌چه در این میان نباید مغفول بماند، ثبات خط‌مشی جمهوری اسلامی طی دوران پر فراز و نشیب گذشته و نیز اثبات درستی این خط‌مشی بهیُمن تجربیات ملموس میدانی بوده که برخی از دوستانِ دارای سلایق متفاوت را نیز لاجرم به همسویی با آن واداشته است. برای مثال اشتباه محاسباتی گروه‌های مبارز فلسطینی و تحلیل نادرست آنان از ماهیت بحران سوریه، چندی موجب تیره شدن مناسباتشان با دولت ایران شد. لکن گذر ایام و مشاهده روند حوادث بر ایشان مسجّل ساخت که ثابت‌قدم‌تر و صادق‌تر از انقلاب اسلامی و رهبر آن در حمایت مستمر از آرمان فلسطین نخواهند یافت و لذا ناگزیر در پی اصلاح اشتباهات خود و چرخش دوباره به جانب ایران برآمدند. اقدامات سال‌های اخیر آیت‌الله سیستانی از زمان سقوط صدام تاکنون نیز تلویحاً از تجدیدنظر مرجع بزرگ در مواضع پیشینش حکایت دارد زیرا مرجعیتی که به اقتضای دیدگاه فقهی خود همواره از ورود به مسائل مستحدثه سیاسی و اجتماعی مطلقاً دامن می‌کشید و کنج عزلت و انزوا را ترجیح می‌داد، سرانجام همچون امام خمینی و صدالبته با تفاوت‌های بسیاری بدین نتیجه رسید که در راستای حراست از کیان شیعه باید قدرت اجتماعی‌اش را برای تأثیرگذاری و هدایت کلان امور سیاسی کشور به کار گیرد. لذا صدور فتوای ماهیتاً سیاسیِ جهاد کفایی علیه داعش از جانب مکتب نجف را باید به فال نیک گرفت و آن را دستاوردی بزرگ و نشانه همسویی دو مکتب فقهی و فکری شیعه به اقتضای شرایط زمانه تلقی کرد.

 

تاریخ :

1397/02/30 12:10:25 عصر

نویسنده :

روح الأمین سعیدی

به اشتراک بگذارید :


نظرات : 0

ماهنامه شماره 17
ﺳﻪشنبه , 23 مرداد 1397 , 13:46