پرونده ای به مناسبت نخستین سالگرد ارتحال مرحوم هاشمی رفسنجانی

چرخش به سوی عمل گرایی


عصر اندیشه 1396/10/13 10:36:00 صبح

جمهوری اسلامی برخاسته از انقلابی است که افراد و گروه‌های سیاسی با گرایش‌هایی متفاوت و بعضاً متضاد در وقوع آن نقش داشتند. شتاب روند شکل‌گیری انقلاب و پس از آن استقرار نظام جمهوری اسلامی، انقلابیون را به پیروزی زودهنگامی رساند و تقریباً هیچ تحلیلگر و فعال سیاسی که در حال مبارزه با رژیم پهلوی بود پیش‌بینی نمی‌کرد سقوط سلطنت با این سرعت و شتاب اتفاق افتد.


مشکلات انقلابیون کم‌تجربه
جمهوری اسلامی برخاسته از انقلابی است که افراد و گروه‌های سیاسی با گرایش‌هایی متفاوت و بعضاً متضاد در وقوع آن نقش داشتند. شتاب روند شکل‌گیری انقلاب و پس از آن استقرار نظام جمهوری اسلامی، انقلابیون را به پیروزی زودهنگامی رساند و تقریباً هیچ تحلیلگر و فعال سیاسی که در حال مبارزه با رژیم پهلوی بود پیش‌بینی نمی‌کرد سقوط سلطنت با این سرعت و شتاب اتفاق افتد. لذا انقلابیونی که به هیچ وجه پیروزی انقلاب و سقوط نظام سلطنتی را متصور نبودند، در مقابل این موفقیت سریع غافلگیر شدند. در نتیجه کسی برای حل مسائل و مشکلات کشوری که شاهد انقلابی همه‌جانبه بود آمادگی نداشت. همچنین سرعت تحولات پس از انقلاب و وقوع جنگ تحمیلی هشت‌ساله نیز بر آرایش سیاسی کشور تأثیر گذاشت. آن‌دسته از نیروهای سیاسی که در سال‌های ابتدایی انقلاب با عنوان نه چندان دقیقِ «لیبرال» از آن‌ها یاد می‌شد (جبهه ملی، نهضت آزادی و...) در طوفان انقلاب از فرآیند قدرت و مدیریت سیاسی کنار رفتند و تا اواسط دهه شصت نوعی یکدستی و هماهنگی بر فضای سیاسی کشور میان نیروهای سیاسی که بعدها به «خط امامی» شهرت یافتند، حاکم شد. در جریان خط امامی‌ها تقریباً کمتر نیروی سیاسی حضور داشت که در اداره امور حکومتی تجربه داشته باشد و میان سیاسیون و مسئولین نیز برداشتی یکسان از راه‌حل مشکلاتی که در مسیر نظام انقلابی قرار گرفته بود وجود نداشت. حتی در اواسط دهه شصت این عدم اجماع و اختلاف‌نظر به مسائل عقیدتی و ایدئولوژیک نیز کشیده شد. فقه پویا و سنتی، مباحث اقتصاد سیاسی که در دوگانه اقتصاد دولتی و غیردولتی متجلی شد، نقش مردم در حکومت دینی، شیوه مواجهه با غرب به‌ویژه ایالات متحده، چیستی اسلام سیاسی، تنظیم روابط خارجی و اداره جنگ نمونه‌های شاخصی از اختلاف میان نیروها و نهادهای سیاسی هستند که تا سال‌های میانی دهه شصت بیشترین توافق سیاسی و فکری را با یکدیگر داشتند.

آغاز اختلافات و انشعابات
تجربه حکومت‌داری و مواجهه مستقیم با مسائل و مشکلات نظام سیاسی‌ای که به تازگی از دل انقلابی تمام‌عیار سر برآورده بود، موجب شد فضای سیاسی کشور از یکدستی خارج شود و سطح اختلافات چنان بالا بگیرد که انقسام میان اصلی‌ترین تشکیلات سیاسی روحانیت را ناگزیر سازد. اختلافاتِ بعضاً مبنایی در خصوص اداره کشور باعث شد با تأیید بنیان‌گذار فقید جمهوری اسلامی، جمعی از روحانیون از جامعه روحانیت مبارز جدا شوند و با تشکیل مجمع روحانیون مبارز به تفاوت مشرب و سلیقه سیاسی خود در چارچوب جمهوری اسلامی رسمیت بخشند.
بررسی تحولات فکری در تاریخ جمهوری اسلامی نشان می‌دهد اقتصاد، نخستین عرصه‌ای بود که اختلاف‌نظر نیروهای انقلابی در آن آشکار شد. تحلیل تحولات فکری جمهوری اسلامی از زاویه اقتصاد سیاسی نشان می‌دهد هیچ‌یک از جناح‌های سیاسی، در مسائل اقتصادی برنامه‌ای مشخص نداشتند و دانش و نگرش اقتصادی آن‌ها مبتنی بر گزاره‌های کلی بود که در طول زمان فراگرفته بودند. به‌طور کلی دو گرایش عمده اقتصادی در میان مسئولین جمهوری اسلامی به چشم می‌خورد: از سویی جناح راست گرایش به اقتصاد بازار و مشارکت مردم داشت که صرفاً بر پاره‌ای از فعالیت‌های تجاری تأکید می‌کرد؛ از سوی دیگر جناح چپ بر اقتصاد برنامه‌ریزی شده تأکید می‌ورزید که در آن به صورت طبیعی نقش دولت افزایش می‌یابد و شباهت بسیاری با اقتصاد سوسیالیستی دارد. هرچند این نگرش اقتصادیِ چپ‌های جمهوری اسلامی ریشه در مارکسیسم نداشت و آن‌ها گرایش‌های پررنگ مذهبی داشتند.
پایان جنگ تحمیلی و از آن مهم‌تر رحلت امام خمینی (ره)، زمینه را برای علنی‌تر شدن اختلافات فکری مسئولین -که بر اثر تغییر شرایط کشور و پایان جنگ تا حدودی نیز طبیعی بود - فراهم‌تر کرد. خاتمه جنگ و لزوم بازسازی کشوری که هشت سالِ تمام توان اقتصادی آن صرف مقابله با حمله نظامی دشمن خارجی شده بود، اقتضا می‌کرد سیاست‌های جدیدی در دستورکار مسئولین کشور قرار گیرد. به‌ویژه آن‌که ارتحال امام خمینی (ره) عرصه سیاسی را نیز وارد مرحله‌ای تازه کرد. با آغاز دهه دوم انقلاب و پیدایش وضعیتی تازه، نحوه مواجهه با نظام بین‌الملل و چگونگی اداره اقتصاد به اصلی‌ترین مسئله کشور تبدیل شد.
چالش الگوی مطلوب حکومت‌داری
تجربه ده ساله مدیریت کشوری که با تندبادهای سختی همچون جنگ تحمیلی رو‌به‌رو بود، موجب ظهور جریانی در بدنه مدیران کشور شد که معتقد به کاهش تنش با غرب به خصوص ایالات متحده بودند و قصد داشتند به اصطلاح روابط خارجی کشور را عادی کنند. این جریان فکری که در مدیریت کشور نیز حضوری قدرتمند و با‌نفوذ داشت، حفظ و اعتلای انقلاب را در گروی افزایش قدرت نظام برخاسته از انقلاب یعنی جمهوری اسلامی می‌دانست و راهی که برای این افزایش قدرت پیشنهاد می‌کرد، تعامل با نظام بین‌الملل و به‌ویژه کاهش تنش با ایالات متحده بود. سقوط کمونیسم دست‌کم به‌عنوان یک ایدئولوژیِ اداره‌کننده حکومت و فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، بخشی از نخبگان فکری و مسئولین سیاسی را به این نتیجه رساند که دهه دومِ جمهوری اسلامی هنگام کاهش تنش با غرب و فاصله گرفتن از اقتصاد دولتی است.
آزادسازی اقتصاد، کاهش نقش دولت در اداره آن و توجه بیشتر به بخش خصوصی نسخه‌ای بود که بخش مهمی از مدیران برای حل مشکلات کشور تجویز می‌کردند. این مدیران که اتفاقاً بسیاری از آن‌ها در اداره کشور در طول سالیان دفاع مقدس نقش داشتند، در محک تجربه مدیریت از نظر نگرش و تفکر تغییر کرده بودند. لزوم بازسازی ویرانی‌های جنگ و اقتصادی که چندین سال فرصت رشد و توسعه از آن سلب شده بود، اجماعی میان مدیران ارشد کشور ایجاد کرد تا حداقل برای چهار سال (1368-72)، در دولت اول مرحوم آیت‌الله هاشمی رفسنجانی کشور با قرائتی مبتنی بر عملگراییِ مصلحت‌محور اداره شود و به اقتضای شرایط، عملکردی متفاوت با دهه اول انقلاب در پیش گیرد. تلاش برای ایجاد کانال‌های گفتگو با ایالات متحده و آغاز مذاکره با کشورهای اروپایی و همچنین کاهش تنش با کشورهای حاشیه خلیج فارس، برنامه اصلی دولت سازندگی در حوزه سیاست خارجی را تشکیل می‌داد.
مرحوم هاشمی رفسنجانی و کارگزاران دولت وی بر این عقیده بودند که کشور برای جبران عقب‌ماندگی‌های تاریخی و هشت سال فرصتی که بر اثر جنگ از دست رفته بود، به تأمین منابع مالی نیاز دارد. بر اساس فرمولی که توسط این دسته از مدیران پیشنهاد می‌شد، برای تأمین منابع مالی پروژه‌های عمرانی و در نهایت رشد اقتصادی باید به سراغ سرمایه‌گذاری‌های خارجی رفت. در این نقطه بود که در گرایش مدیران دولت سازندگی -که بعدها در ادبیات سیاسی ایران به «تکنوکرات‌ها» معروف شدند - اقتصاد با سیاست خارجی پیوند می‌خورد. سیاست خارجی باید به‌گونه‌ای تنظیم می‌شد که زمینه را برای رشد اقتصادی و افزایش سرمایه‌گذاری خارجی فراهم کند، پس نیاز به تعدیل شعار و برنامه در تنظیم سیاست خارجی احساس می‌شد. تلاش برای بازگشایی کانال مذاکره و گفتگو با آمریکا در دستورکار دولت سازندگی قرار گرفت، اما حسن نیت جمهوری اسلامی با عهدشکنی‌های‌آمریکا همراه شد. با وجود آن‌که در دولت اول مرحوم هاشمی رفسنجانی اقتصاد رشدی کم‌سابقه را تجربه کرد، اما سرعت اجرای برنامه موسوم به تعدیل اقتصادی-که اصلی‌ترین استراتژی دولت در آن سال‌ها بود -موجب شد در دولت دوم سازندگی، تورم رکوردی تازه بر جای گذارد و به حدود 50 درصد برسد.
نگرش این دولت و عملگرایی حاکم بر آن در سال های 72-75 علاوه بر اردوگاه جناح چپ (به رهبری مجمع روحانیون مبارز)، بخشی از جناح راست را نیز به منتقدان آن تبدیل کرده بود. بخش‌هایی از جناح راست دیروز و اصولگرایان امروز معتقد بودند ارزش‌های انقلابی در حال کمرنگ شدن است و جناح چپ نیز به سیاست‌های تعدیل اقتصادی و آن‌چه اعمال محدودیت‌های سیاسی می‌خواندند اعتراض داشت. دولت سازندگی در حالی در دوم خرداد 76 قدرت را به جناح چپ جمهوری اسلامی واگذار کرد که میان مدیران آن صدای واحدی درباره دولت مطلوب بعد از خودشان وجود نداشت. مرحوم هاشمی رفسنجانی در حالی بعدها گفت به ناطق نوری رأی داده است که حزب کارگزاران که همواره قطب‌نمای خود را با هاشمی رفسنجانی تنظیم می‌کرد، حامی سیدمحمد خاتمی بود.
تغییر نگرش نخبگان
پر واضح است که مسیر سیاست‌های جمهوری اسلامی در سال‌های پس از جنگ تغییر کرد. اما علت این تغییر سیاست چه بود؟ چرا برخی از افرادی که هریک سابقه مبارزه با رژیم گذشته و مدیریت انقلابی داشتند از شعارهای دهه اول انقلاب فاصله گرفتند؟ آیا این تغییر، لازمه و اقتضای زمانه بود یا مبانی نظری حاکم بر نگرش این مدیران تغییر کرده بود. واقعیت این است که اختلاف نظر بر سر چگونگی اداره امور کشور از دولت دفاع مقدس شروع شده بود. بعد از جنگ مدیران اقتصادی نظیر مرحوم نوربخش و روغنی زنجانی با نگرش‌های تازه به دولت سازندگی رفتند. علی‌رغم این‌که این دولت در سال‌های ابتدایی پس از جنگ در جهت افزایش رشد اقتصادی
به موفقیت‌هایی دست یافته بود، اما از سال 72 به بعد نحوه اجرای سیاست‌های اقتصاد بازار در عرصه عمل باعث شد فشار شدیدی به اقشار ضعیف جامعه وارد آید. تورم 50 درصدی و گرانی اجناس، مسئولین ارشد کشور را نگران کرد به طوری‌که مرحوم هاشمی رفسنجانی با وجود این‌که بسیاری از مدیران ارشد اقتصادی‌اش همچنان به ادامه سیاست تعدیل اصرار داشتند، در این سیاست تجدیدنظر کرد و ظرف بیش از یک سال تورم 50 درصدی را به نصف رساند. در جمهوری اسلامی مانند هر نظام انقلابی به مرور، برداشت‌های متفاوتی از شعارهای اولیه انقلاب و نحوه اجرای آن‌ها ایجاد شد. به نظر می‌رسد داستان تغییرات فکری و نظری مسئولین جمهوری اسلامی متفاوت از سایر نظام‌های انقلابی باشد. مدیران اقتصادی و اجرایی جمهوری اسلامی هیچ‌یک از نظر اقتصادی دارای دستگاه فکری منسجمی نبودند و اندیشه اقتصادی و سیاسی آن‌ها در کوران فعالیت‌های اجرایی شکل گرفت. مرحوم هاشمی به‌عنوان سیاستمداری که مخالفان و موافقانش معتقدند در سالیان حضور در مدیریت ارشد در فکر و عمل تغییر کرد، در دهه شصت با گرایش اقتصادی چپ همراهی بیشتری داشت و بر گزاره‌هایی نظیر عدالت اجتماعی تأکید می‌ورزید.
اما هنگامی که خود سکان اداره امور اجرایی کشور را در دست گرفت، جهت‌گیری‌های متفاوتی اتخاذ کرد و آزادسازی اقتصادی، اهمیت سرمایه و سرمایه‌گذاری، کاهش نقش دولت و تأکید بر بخش خصوصی را در دستورکار قرار داد. شاید در بروز این نگرشْ شرایط کشور که از جنگی هشت ساله رها شده بود دخالت داشت اما این نحوه نگاه به مسائل اقتصادی صرفاً به اقتصاد منحصر نماند و پیوست‌هایش را در سیاست خارجی و فرهنگ نیز تا حدود زیادی به نمایش گذاشت. مؤسسه سفیر فیلم فیلمی مستند را با عنوان «جنگ و صلح» تهیه کرده است که به بررسی مقطع تاریخیِ سال‌های پایانی دفاع مقدس تا نیمه اول دهه هفتاد اختصاص دارد. در گفتگو‌های تفصیلی این مستند، چندین چهره سیاسی و اقتصادی به تحلیل و ارزیابی خود از شیوه مدیریت کشور در آن مقطع زمانی پرداخته‌اند. خلاصه‌ای از منتخب مصاحبه‌های انجام شده با هماهنگی مسئولان سفیرفیلم به عنوان مالک معنوی اثر، در اختیار عصر اندیشه قرار گرفته است تا برای نخستین‌بار منتشر گردد. لذا پنج مصاحبه‌ای که در این پرونده از نظر خوانندگان گرامی می‌گذرد، نسخه تلخیص و ویرایش شده گفتگوهایی است که مصاحبه‌شوندگان پیش‌تر و قبل از درگذشت آیت‌الله هاشمی رفسنجانی با مجموعه سفیرفیلم انجام داده‌اند.

جهت خرید نسخه الکترونیک شماره ۱۵، اینجا را کلیک کنید.

تاریخ :

1396/10/13 10:36:00 صبح

به اشتراک بگذارید :


نظرات : 0

ماهنامه شماره 15
چهارشنبه , 04 بهمن 1396 , 01:41