عاشورا، نقطه و خط

سرمقاله شماره 15 به قلم دکتر روح الامین سعیدی


عصر اندیشه 1396/09/29 03:52:00 عصر

شعائر گرامی‌داشت نهضت عاشورا و عزاداری در رثای سالار شهیدان یکی از ماناترین و پرجاذبه‌ترین اجزای فرهنگ ایرانی-اسلامی است که طی قرون متمادی در ژرفای ذهن و جان ایرانیان رسوخ کرده و بخشی انکارناپذیر از هویت آنان محسوب می‌شود.


شعائر گرامی‌داشت نهضت عاشورا و عزاداری در رثای سالار شهیدان یکی از ماناترین و پرجاذبه‌ترین اجزای فرهنگ ایرانی-اسلامی است که طی قرون متمادی در ژرفای ذهن و جان ایرانیان رسوخ کرده و بخشی انکارناپذیر از هویت آنان محسوب می‌شود. هرچند در سال‌های اخیر جریان‌های دین‌ستیز به‌ویژه در فضای مجازی عامدانه کوشیده‌اند با شبهه‌افکنی یا تحقیر و تمسخر مناسک عزاداری، این باور عمیق را بی‌رمق ساخته و از سکه بیندازند، لکن اقبال سال‌افزون مردم در سراسر کشور به مظاهر و نمادهای فرهنگ عاشورایی علی‌الخصوص در دهه اول محرم و اربعین حسینی، آشکارا نمایانگر آن است که علی‌رغم کم‌رنگ شدن برخی جلوه‌های دین‌داری در بخش‌هایی از جامعه ایرانی به‌ویژه در سطح فردی همچون اقامه نماز، روزه‌داری یا حجاب و افزایش تمایل به مظاهر فرهنگ غربی-که منجر به شکل‌گیری نوعی هویت مُتلوّن گردیده است-شعائر حسینی همچنان پویا و پرجاذبه در بستر زمان تداوم خواهد یافت.
با این وجود در اعتقادات و رفتارهای باورمندان و دلباختگان به فرهنگ عاشورا تناقضاتی تأمل‌برانگیز مشاهده می‌شود. برای مثال افراد بسیاری را حتی از جمع علما و فرهیختگان می‌توان سراغ گرفت که در عین اظهار ارادت به قیام سیدالشهدا (ع)- به‌عنوان یک کنش ماهیتاً سیاسی-خود هیچ‌گونه رویکرد سیاسی ندارند، مُصرانه از مداخله در عرصه سیاست امتناع می‌ورزند و همواره در برخورد با وقایع روز جامعه موضعی خنثی و انفعالی اتخاذ می‌کنند؛ مردانی را می‌توان دید که ملتزم به اقامه نماز نیستند اما در سوگ مردی می‌نشینند که ظهر عاشورا در میدان نبرد و در زیر تیرباران دشمن نماز جماعت می‌گذارد، و یا زنانی را که از حجاب گریزانند اما برای مصائب دختر شهید کربلا اشک ماتم می‌ریزند که در نخستین مواجهه با پیکر خون‌آلود پدر روضه حجاب می‌خواند: «یا ابتا اُنظر الی رئوسِنا المکشوفه». ریشه این تناقضات و موارد مشابه چیست؟ چرا در حالی که شعائر و مناسک عاشورا و احساس دلدادگی به مرام حسین ابن علی (ع) در عمق جان ما رخنه کرده است، منطق عاشورایی بر سبک زیست اجتماعی و یا شیوه سیاست‌ورزی ما حکمفرما نمی‌شود؟ چرا بعضاً ناخواسته حماسه حسینی را از منظری سکولار و عرفی‌گرایانه می‌نگریم و با مرزبندی میان حسین و دنیایمان، او را در چهاردیوار حسینیه‌ها و تکایا محصور می‌کنیم؟
به نظر می‌رسد تناقضاتی از این دست ناشی از نوع نگاه ما به عاشورا و نهضت سیدالشهدا است. همین نوع نگاه است که نسبت ما با حسین ابن علی (ع) را مشخص و جایگاه محوری یا حاشیه‌ایِ کربلا را در گسترۀ زندگی اجتماعی‌مان تعیین می‌کند. واقعه کربلا به‌عنوان یک رخداد تاریخی که در سال 61 هجری به وقوع پیوسته است، ماهیت واحدی دارد لکن می‌توان از منظرهای گوناگون به آن نگریست و تفاسیر و برداشت‌های مختلف و گاه متعارضی از آن ارائه نمود. در جهان تشیع و به تبع آن در جامعه ایران شاهد رواج همزمان دو رویکرد متفاوت نسبت به قیام عاشورا هستیم: یکی رویکرد نقطه‌‌ای و دیگری رویکرد خطی. بی‌شک اتخاذ هرکدام از این دو رویکرد اقتضائات و تبعاتی دارد و لذا بازشناسی آن‌ها از یکدیگر می‌تواند کلید فهم تناقضات رفتاریِ دلدادگان سیدالشهدا باشد. امری که در این مجال به دنبال آن بوده‌ایم.


نگاه نقطه‌ای به عاشورا
نگاه نقطه‌ای، عاشورا را نقطه‌ای می‌بیند بر پهنه کاغذی سفید؛ حادثه‌ای دردناک و تأثرآور که منقطع از حوادث قبل یا پس از آن طی یک نیم‌روز در دهم محرم سال 61 هجری رخ داده و پایان یافته است. قهرمان این حماسه یعنی حسین ابن علی (ع) نیز همچون مولودی یک‌روزه یا حداکثر ده‌روزه به چشم می‌آید که گویی در آغاز نهضت عاشورا زاده شده و با غروب آفتاب روز دهم چشم فروبسته است. در این نگاه، آن‌چه اهمیت دارد، خودِ واقعه است که مثل دیگر تراژدی‌های مشهور تاریخْ ما را در سوگ قهرمان می‌نشاند، احساساتمان را به غلیان می‌آورد و چشمانمان را لبریز اشک می‌سازد.
بدین ترتیب عاشورا تبدیل به یک سنت می‌شود. سنتی درست همانند عید نوروز یا شب یلدا که مناسک خاص خود را دارد و ما از روی عادت، سالانه یک نوبه گرامی‌اش می‌داریم. چند صباح مانده به آغاز محرم بدون آ‌ن‌که نیاز به قانون یا بخشنامه حکومتی باشد، جامعه به صورت خودجوش مهیای گرامی‌داشت یاد شهید کربلا می‌گردد. کوچه‌ها و خیابان‌ها رنگ ماتم به خود می‌گیرند، علم‌ها و کتل‌ها و پرچم‌ها و بیرق‌ها از انبارها بیرون می‌آیند، سفره‌های پرنعمت نذری در جای‌جای کشور گسترده می‌شوند و هیئات عزاداری - این دیرپاترین تشکل‌های مردم‌نهاد - دوباره رونق می‌گیرند. طی ده روز یاد و نام حسین فضای جامعه را آکنده می‌کند و توده‌های عظیم مردم از نسل‌ها و گرایش‌های مختلف، جلوه‌های بی‌نظیری از فرهنگ دینی را می‌آفرینند.
 اما به یک‌باره عصر روز دهم همه چیز خیلی زود خاتمه می‌یابد. احساسات نابی که ظهر عاشورا به اوج خود رسیده است، در پایان روز به سردی می‌گراید. فردای عاشورا تقریباً بیشتر عزاداران و برخی دیگر نهایتاً با چند روز تأخیر زندگی عادی را از سر می‌گیرند. پارچه‌ها و کتیبه‌های سیاه جمع‌آوری می‌شوند، علم‌ها و کتل‌ها و بیرق‌ها دوباره به انبار می‌روند و جامعه به وضع سابق خود بازمی‌گردد بی ‌آن‌که به مدد شور عاشورا از شعور عاشورایی نصیبی برده باشد. ستاره یاد حسین در آسمان جامعه ایرانی غریبانه به محاق می‌رود تا 365 روز دیگر که دوباره طلوع کند و این چرخه طلوع و غروبِ ناگهان هر سال تکرار می‌شود.
چنین وضعیتی معلول نگاه نقطه‌ای به عاشورا و وقوف در کربلای سال 61 هجری است. مدعی نیستیم این نگاه سود و ثمری ندارد. هرگز! لکن به شدت حداقلی و تقلیل‌گرایانه است و کارکرد نهضت عاشورا را به صِرف برانگیختن عواطف و احساسات و جاری ساختن اشک از دیدگان-علی‌رغم اجر اخروی بی‌حساب آن-محدود می‌سازد. نگاه نقطه‌ای، بسترساز برداشت‌های سکولار و عرفی‌گرایانه از واقعه عاشورا ست زیرا ناظران را خنثی و منفعل به تماشای رخدادی تاریخی می‌نشاند و هیچ رسالت و مسئولیتی بر شانه‌شان نمی‌گذارد. از این منظر حسین ابن علی (ع) کم‌ترین مدخلیتی در زندگی امروز و سرنوشت فردای آن‌ها ندارد. لذا فرق چندانی میان روز عاشورا و شب یلدا نیست. حسین تنها یک خاطره است. خاطره‌ای بسیار عزیز و جذاب و فراموش‌ناشدنی که سنتاً و عادتاً هر سال در اذهان تجدید می‌شود. اما قرار نیست این خاطره در امور خصوصی و عمومی شهروندان جامعه نقشی ایفا نماید. لذا عملاً عاشورا سکولاریزه می‌شود و حسین در محدوده حسینیه‌ها محصور می‌گردد. درست همین‌جاست که تناقضات رخ نشان می‌دهد. با نگاه نقطه‌ای می‌شود بی‌تقیّد به واجبات و محرمات بود و حسینی بود؛ می‌شود متخلق به اخلاق اسلامی نبود و حسینی بود؛ می‌شود در اوج مضیقه مردم ثروت نجومی اندوخت و حسینی بود؛ می‌شود از امکان سازش با مستکبران دم زد و حسینی بود؛ می‌شود از حسین شنید که «انی لا اری الموتَ الا سعاده و لا حیات مع الظالمین الا برما»، اما در برابر ظالمین زمانه موضعی اتخاذ نکرد؛ می‌شود پس از قرن‌ها همچنان فرزندان سعد و زیاد اموی را به باد لعن و نفرین گرفت اما از کنار فرزند سلمان سعودی یا جنایت‌کاران صهیونیستْ بی‌تفاوت عبور کرد.
همه این‌ها بدین خاطر است که وقوف در عاشورای سال 61 لاجرم محبتی غیرمسئولانه یا حتی طلبکارانه به بار می‌آورد و پیروان رویکرد نقطه‌ای و حسین ابن علی (ع) را در سرنوشت یکدیگر شریک نمی‌سازد. آن‌ها به نقطه عاشورا خیره می‌شوند، از غم غربت حسین دل می‌سوزانند و اشک می‌ریزند و صرفاً متوقعند که این اشکْ پاک‌کننده گناهانشان باشد. بی‌آن‌که لحظه‌ای خود را در برابر نهضت عاشورا مسئول و مکلف بدانند. پس چه فرقی هست میان این باور با باور مسیحیانی که مسیح را قربانی گناه نخستین انسان می‌دانند که رنج صلیب را به جان خرید و فدا شد تا کفاره گناه پیروانش شود و آن‌ها را از عقوبت برهاند؟ چه تفاوتی‌ست میان حسین بر روی نی و مسیح بر صلیب؟ نقطه‌ای‌نگرها نیز مانند آن‌ها ولیِ خدا را به مسلخ می‌برند تا آسوده‌خاطر هرآن‌گونه که خواستند زندگی کنند و اشک بر مصیبت او را دستاویز فرار از مجازات گناهانشان قرار دهند. کدام ظلم و ناسپاسی از این بالاتر نسبت به رفعت مقام حسین؟!


نگاه خطی به عاشورا
نگاه خطی، عاشورا را نقطه‌ای می‌بیند بر روی خط یا بُرداری که به درازای تاریخ بشر از ابتدای هبوط آدم بر کره خاکی امتداد یافته است. یعنی همان خط تقابل دیرپای حق و باطل که میان دوستان و دشمنان خداوند بر سر پذیرش یا انکار هدایت الهی در روزگار هبوط شکل گرفت. چنان‌که پروردگار فرمود: «قُلْنَا اهْبِطُوا مِنْها جَمیعاً فَإِمَّا یَأْتِیَنَّکُمْ مِنِّی هُدیً فَمَنْ تَبِعَ هُدایَ فَلا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لا هُمْ یَحْزَنُونَ. وَ الَّذینَ کَفَرُوا وَ کَذَّبُوا بِآیاتِنا أُولئِکَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فیها خالِدُونَ». (بقره، 38 و 39). پس جایگاه حسین به عنوان چراغ هدایت و کشتی نجات و یکی از فرماندهان جریان حق، بر روی خط ممتد رویارویی با کافران و مستکبران و طاغوتیان تاریخ تعریف می‌شود.
از این منظر، نهضت ضداستکباری سیدالشهدا نه آغازگر چیزی به شمار می‌‌آید و نه پایان‌بخش آن، بلکه نقطه‌ای است که در امتداد نقاطی ترسیم شده است که پیش‌تر برادرش حسن بن علی (ع)، پدرش علی ابن ابی‌طالب (ع)، جدش رسول خدا (ص) و سایر انبیا و اولیای سلف ترسیم کرده‌اند. اما راز درخشندگی و برجستگی نقطه حسین بر خط تقابل حق و باطل این است که اگر نبود این نقطه، موج هجمه برای هدم اسلام آن‌چنان سهمگین شده بود که چه‌بسا بردار دیگر تداوم نمی‌یافت و به نفع جریان باطل منقطع می‌گردید. چنان‌که کسی بر اریکه زمامداری مسلمین تکیه داشت که نزول وحی و نبوت پیامبر را از اساس انکار می‌کرد و با طبع شاعرانه‌اش چنین می‌سرود: «لعبت هاشم بالملک فلا / خبر جاء و لا وحی نزل». بیانات به یادگار مانده از سالار شهیدان همچون «و علی الاسلام السلام» یا «ان کان دین محمد لم یستقم الا بقتلی» نیز از همین واقعیت حکایت دارد. لذا می‌گویند اسلام اگر «نبوی الحدوث» بود، «حسینی البقاء» گردید. یعنی پیدایش اسلام مرهون زحمات رسول اکرم (ص) و حفظ بقای موجودیت آن مرهون رشادت و جانفشانی حسین است.
حسین در نقش فرمانده وقت جبهه حق، رویاروی یزید ابن معاویه به عنوان طلایه‌دار وقت جبهه باطل قرار دارد. مواجهه‌ای که ماهیت آن اساساً سیاسی است، کما این‌که یزید از حسین «بیعت» طلب می‌کند تا مشروعیت حکومتش افزون گردد. به بیان دیگر یزید (برخوردار از قدرت سیاسی) از حسین ابن علی (ع) (برخوردار از قدرت اجتماعی) تأییدیه فرمانبرداری می‌خواهد تا قدرتش به اقتدار تبدیل شود. خواسته‌ای که اجابت آن در منطق سیاسی سیدالشهدا هرگز امکان‌پذیر نیست.
حسین خود در زمره رهبران سیاسی (ساسة العباد) می‌گنجد که خداوند حق انحصاری تدبیر امور بندگانش را به ایشان تفویض کرده است (لیسوس عباده). لذا سازش با استکبار با مرام حسین همخوانی ندارد. او همچنین نمی‌تواند سکولار باشد و مانند عبدالله ابن عمر برای عافیت‌طلبی از اتخاذ موضع شفاف سیاسی امتناع ورزد. در نتیجه عَلَم مخالفت با سلطان جائر بلند می‌کند و زمانی هم که درخواست‌های مکرر اهل کوفه به حد تواتر و اتمام حجت می‌رسد، به‌حکم وظیفه اولیای الهی (قیام الحجة بوجود الناصر) رهسپار آن دیار می‌شود تا اگر ممکن باشد، حکومتی تشکیل دهد و احکام و حدود اسلام را جاری سازد. تا این‌که سرانجام بر اثر پیمان‌شکنی کوفیان، کار به درگیری مسلحانه می‌کشد و فرمانده سپاه حق با یاران اندکش به مسلخ شهادت می‌روند. اما آیا این مرگ سرخ پایان ماجراست؟
برخلاف نگاه نقطه‌ای که منفعلانه به عاشورای سال 61 خیره می‌ماند و داستان حسین را در غروب روز دهم خاتمه‌یافته می‌انگارد، نگاه خطی عاشورا را روی بردار تقابل حق و باطل می‌بیند و این نقطه سرخ را ضامن استمرار موجودیت جبهه حق قلمداد می‌کند. پس کربلا مدفن حسین است نه مدفن جبهه حق. حسین آگاهانه و مسئولانه فدا می‌شود تا خط طولانی مبارزه با مستکبران همچنان تداوم یابد و در میانه راه منقطع نگردد. پس از او این علی ابن حسین (ع) است که باید به‌عنوان فرمانده جدید دوشادوش عمه‌اش زینب و با تقسیم‌کاری هوشمندانه در امتداد نقطه درخشان حسین نقطه بگذارند و بردار را امتداد بخشند. بعد از امام سجاد (ع) نیز هفت فرمانده دیگر از نسل حسین رهبری جبهه حق را عهده‌دار می‌گردند و هرچند شیوه‌های مبارزه را به اقتضای شرایط زمانه تغییر می‌دهند و دیگر هیچ‌یک به دلیل قِلَّت یاری‌کنندگان اقدام به قیام مسلحانه نمی‌کنند، لکن خط مبارزه سیاسی با جبهه باطل را قاطعانه و پرصلابت می‌پیمایند تا جایی که سران استکبار در تمامی موارد چاره‌ای جز ترور و حذف فیزیکی آنان پیدا نمی‌کنند. طبعاً عکس‌العمل جبهه حق در برابر موج ترور فرماندهان الهی، همانا راهبرد پنهان ساختن آخرین فرمانده و به تعویق انداختن انقلاب نهایی تا موعدی نامعلوم برای مهیا شدن بسترهای مناسب است.


از عاشورای 61 تا عاشورای 1439
اکنون در دوران دراز غیبتِ فرمانده الهی سرنوشت جبهه حق چه خواهد شد؟ پیروان رویکرد نقطه‌ای به عاشورا با آسودگی‌ خاطر می‌گویند تا زمان بازگشت فرمانده، مسئولیت ما تنها حفظ شعائر و مناسک حسینی و ممانعت از فراموش شدن یاد حسین و عاشورا ست؛ یعنی نسبت ما با حسین فقط در عزاداری مصیبت او خلاصه می‌شود اما هیچ وظیفه سیاسی و مبارزاتی یا الزام برای تلاش برای برپایی حکومت نداریم. چنین باوری همچنان میان بسیاری از شیعیان حسین و حتی علمای کنونی وجود دارد. البته آن‌ها پاسخ نمی‌دهند در دوران غیاب فرمانده که تا کنون بیش از یازده قرن به طول انجامیده و مشخص نیست چند سال دیگر تداوم‌یابد، تکلیف احکام و حدود الهی چیست؟ سرنوشت فرامین سیاسی و اجتماعی قرآن چه می‌شود؟ محل اِعراب قاعده نفی سبیل و لزوم نفی حاکمیت طاغوت کجاست؟ کدام منطق می‌پذیرد که شیفته و شیدای مرام یک رهبر الهی- سیاسی باشیم که فلسفه اصلی قیامش ظلم‌ناپذیری ‌و استکبارستیزی بوده است اما خود اظهار بی‌طرفی و بیگانگی از سیاست کنیم و از موضع‌گیری در برابر ظالمان و مستکبران زمانه بپرهیزیم؟
در مقابل، پیروان رویکرد خطی معتقدند جریان رویارویی دو جبهه حق و باطل حتی در زمان غیبت فرمانده الهی نیز استمرار دارد و جبهه حق نمی‌تواند و نباید بدون راهبر باشد. لذا فرمانده‌ای با درجات نازل‌تر از فرمانده الهی (ولی‌فقیه) تمامی اختیارات سیاسی او را عهده‌دار می‌گردد تا به نیابتْ زمام امور مسلمین را در دست گیرد و
در حد بضاعت و استطاعت احکام الهی را جاری سازد. از این منظر، مبارزه با جبهه باطل در هیچ عصری تعطیل‌پذیر نیست و شیعیان حسین اگر حقیقتاً رهرو اویَند، باید در طول نقطه سرخ عاشورا بر روی بردار تقابل حق و باطل نقطه بگذارند و این مسیر را تداوم بخشند.
در دوران معاصر، چنین برداشتی از حسین و عاشورا را خمینی روح خدا به ملت ما آموخت. تا پیش از او ایرانیان محرم داشتند اما طعم تلخ استبداد قاجار را می‌چشیدند؛ محرم داشتند اما مقابل دیدگانشان مرجع تقلیدشان (شیخ فضل‌الله) را به دار می‌کشیدند؛ محرم داشتند اما روس و انگلیس خاک کشورشان را به توبره می‌بردند؛ محرم داشتند اما قزاق چکمه‌پوش کمر به هَدم دینشان بسته بود و چادر از سر ناموسشان می‌ربود؛ محرم داشتند اما شاه بدسیرتشان خادم اجانب بود که منافع آنان را بر مصالح مردم خویش مقدم می‌شمرد. اما امام خمینی برخلاف علمای زمانه خود نگاهی نقطه‌ای و سنتی به عاشورا نداشت. او می‌دانست حق مصائب سیدالشهدا (ع) زمانی ادا می‌شود که از عاشورای سال 61 به زمانه خود پلی بزنیم تا عمل دیروز حسین سرمشق امروز ما باشد. از همین رو وقتی شاه و اربابان آمریکایی‌اش می‌خواستند با قانون «کاپیتولاسیون» عزت اسلام و ایران را لگدمال کنند، با صلابت فریاد می‌زد: «ای علمای اسلام به داد اسلام برسید، رفت اسلام». تو گویی این صدای حسین بود که پس از قرن‌ها دوباره در گوش زمانه می‌پیچید که «و علی الاسلام السلام». وقتی امام می‌گفت: «ما زیر چکمه آمریکا برویم؟ چون ملت ضعیفی هستیم؟ چون دلار نداریم؟» به سادگی می‌شد فهمید که او از منطق «هیهات منا الذله» سیدالشهدا (ع) الگو گرفته است؛ وقتی مقتدرانه دست رد به سینه فرستادگان شاه می‌زد که برایش پیام انذار و تهدید داشتند، در حقیقت صوت حسین در حنجره‌اش جریان می‌یافت: که «مثلی لا یبایع مثله».
امام احیاگر برداشت اصیلی از فلسفه عزاداری حسین ابن علی (ع) شد که شیعیان قرن‌ها آن را به باد فراموشی سپرده بودند. یعنی همان عزاداری سیاسی. تنها مروری گذرا بر تاریخ تشیع کافی است تا به‌روشنی دریابیم عزاداری در مکتب اهل‌بیت علی‌الخصوص در رثای سالار شهیدان از همان ابتدا تاکتیک و حربه‌ای سیاسی برای مقابله با حکام جور و به‌مثابه ابزار و نماد اعلام مخالفت با حکومت ظالمانه طاغوت‌های زمان طراحی شده است. در این میان، تحریک عواطف صرفاً عاملی برانگیزاننده است که باید زمینه‌ساز بیداری و آگاهی عقل باشد و عزاداران را متوجه اهداف بلند مکتب حسینی سازد تا احساس تکلیف و شعور دشمن‌شناسی و ذلت‌ناپذیری و عزم جهاد و شهادت در نهادشان نضج یابد. اگر غیر از این بود، آیا اصل عزاداری و اشک‌ریزی و مرثیه‌سرایی آن هم پس از گذر سالیان دراز، کاری بس عبث به چشم نمی‌آمد؟ یقیناً اهل‌بیت عصمت به عارضه کمبود عاطفی مبتلا نبودند که ضرورت یابد آن‌گونه مظلومانه کشته شوند تا بازماندگان، نسل از پی نسل تنها برایشان سوگواری کنند بی‌آن‌که مقصودی در پی این رسم و آیین جاودانه‌شان باشد. ناگفته پیداست حماسه عاشورا رخ نداد و سر عزیزترین اولیای خدا بر روی نی نرفت تا تنها جمعیت اشک‌ریزان و مویه‌کنان حسین فزون گردد. بلکه حسین برای پیمایش مسیر تقابل با جبهه باطل در پی یاری‌دهنده بود.
از این رو فروکاستن عزاداری به صرف تحریک عواطف، بسیار ساده‌لوحانه و تقلیل‌گرایانه است زیرا شور بی‌شعور و محبت بی پیروی به کار نمی‌آید. سیری در محتوای اشعار مداحان مشهور شیعه همچون دعبل و کمیت که مورد تأیید و وثوق معصومین نیز بودند، از معانی عمیق و مضامین سیاسی این اشعار حکایت دارد. امثال دعبل و کمیت هرگز مداحان سکولار نبودند بلکه شجاعانه با سلاح هنر خود پنجه در پنجه حکام ظالم زمان می‌انداختند و از مکتب اهل‌بیت جانانه دفاع می‌کردند. این نقل مشهور تاریخی می‌تواند شاهد خوبی بر مدعای ما باشد: «احمد ابن اسحاق می‌گوید: دعبل را دیدم و به او گفتم: تو شجاع‌ترین و پرجرأت‌ترینِ مردم هستی زیرا آن اشعار کوبنده و رسواکننده را درباره مأمون گفتی، آن هم در دوران حکومت و قدرت بی‌نظیر او. دعبل پاسخ گفت: ای ابااسحاق! من پنجاه سال است که دار خود را به دوش می‌کشم ولی آن کس را که مرا دار بزند نمی‌یابم».
رویکرد عمیق و اصیلِ شیعه به شعائر عزاداری به‌عنوان یک حربه سیاسی، قرن‌ها بود در سایه ضعف مفرط جایگاه اجتماعی شیعیان و تحت‌الشعاع حربه «تقیه» از یادها رفته بود. اما امام که در اوج شناخت تیزبینانه از اسلام اظهار می‌داشت «والله اسلام تمامش سیاست است»، به خوبی می‌دانست که فرماندهان الهی جبهه حق از رهگذر شعائر عاشورا چه میراث گرانبهایی را برای تولید نافذترین نوع قدرت سیاسی در اختیار شیعیان گذاشته‌اند و لذا خطاب به ملت عاشورایی ایران چنین می‌گفت: «عاشورا یک مسئله بسیار مهم سیاسی -عبادی است. عزاداری برای شهیدی که همه چیز را در راه اسلام داد، یک مسئله سیاسی است؛ یک مسئله‌‌ای است که در پیشبرد انقلاب اثر بسزا دارد. ما از این اجتماعات استفاده می‌کنیم... ملت ما از آن «الله‌اکبر»ها استفاده کرد... این مظاهر و شعائر و اموری که در اسلام در آن سفارش شده باید فکر کنید که این‌ها یک مسئله سطحی نبوده است که می‌خواستند جمع بشوند و گریه کنند. خیر، ما ملت گریه سیاسی هستیم. ما ملتی هستیم که با همین اشک‌ها سیل جریان می‌دهیم و خرد می‌کنیم سدهایی را که در مقابل اسلام ایستاده است».
 در حقیقت امام با نقطه‌گذاری در امتداد نقطه سرخ حسین روی بردار تقابل حق و باطل، نهضت ضداستکباری ملت ایران را به نهضت عاشورای سال 61 هجری متصل ساخت و از رهگذر درهم آمیختن قطرات اشک سیاسی به قول خود سِیلی مهیب به راه انداخت که در عین ناباوری طومار یک پادشاهی استبدادیِ برخوردار از حمایت بی‌دریغ شرق و غرب را درهم پیچید، دست نیرومند ابرقدرت‌ها را از منافع و مقدرات این سرزمین کوتاه کرد، انبوه متجاوزین بعثی را غرقة تلاطم خود ساخت و دامنه نفوذش تا فرسنگ‌ها آن‌سوتر از خاک ایران گسترده شد. خوشبختانه تجربه‌ انباشته‌ نهضت عاشورایی امام خمینی چه در دوران مبارزات، چه در دوران جنگ تحمیلی و چه پس از آن تا کنون و حتی تجربه‌ گران‌سنگ شیعیان مجاهد در لبنان و سوریه و عراق و یمن این حقیقت را مبرهن ساخت که برداشت سیاسی از حماسه‌ عاشورا و تبدیل شعار «لبیک یا حسین» به یک مرامنامه‌ سیاسی و مبارزاتی می‌تواند مولّد قدرت عظیمی باشد که ابرقدرت‌های جهان نیز از عهده‌ مهارش برنیایند. قدرتی که امروز معادلات سیاسی و نظامی منطقه را آشکارا بر هم زده و جبهه باطل را در عراق و سوریه در آستانه زوال و فروپاشی قرار داده است.
نگاه خطی به عاشورا که پس از درگذشت امام نیز توسط نایبش تداوم یافت، چند دهه است که در میادین بزرگ در ایران و فراسوی آن امتحان پس داده و همواره کارایی و زایایی خود را به رخ کشیده است. این نگاهْ پیوسته مجاهدان نستوهی را برای رزم در خط مقدم نبرد حق و باطل پرورانده و هرگز از تولید مجاهد بازنایستاده است. یک روز اندرزگو و بخارایی، یک روز مفتح و مطهری، یک روز همت و باکری، یک روز نصرالله لبنانی و همرزمانش، یک روز احمدی و شهریاری و امروز محسن حججی. نگاه خطی به عاشورا حججی‌پرور است و برای حسین نه فقط اشک‌ریز و عزادار بلکه مدافع سینه‌چاک حریم و حرم مهیا می‌کند. نگاه خطی، عاشورای دیروز را به عاشورای امروز پیوند داده است و کارنامه درخشان انکارناپذیری دارد. اکنون باید دید آنانی که با نگاه نقطه‌ای و رویکرد سنتی مناسک‌گرا همچنان در عاشورای سال 61 وامانده‌اند و تنها اشک و آه و ماتمشان را نثار نهضت حسین می‌کنند، چه چیزی برای عرضه دارند؟ آنانی که به اشاره شیوخ لندن‌نشین با هیاهوی بسیار تیغ‌ها را برای شکافتن سر و ریختن خون خود بالا می‌برند، باید پاسخگو باشند چرا این تیغ‌ها هیچ‌گاه بر سر دشمنان امروز حسین فرود نمی‌آید؟ آنانی که همچنان دشنام‌گوی آل‌امیه و آل‌سفیان هستند، چطور در برابر شاخ و برگ‌های امروزین آن شجره خبیثه این‌گونه بی‌تفاوت و لب‌فروبسته‌اند؟
اهل انصاف معترفند اگر نبود جانفشانی سربازان بی‌ادعای خمینی، امروز داعشیانْ خاک کربلا و نجف و کاظمیه و سامرا و دمشق را در توبره داشتند و نشانی از حرم آل‌الله باقی نمی‌گذاشتند. پس اقتدار امروز شیعه در منطقه را باید حاصل امتزاج نهضت خمینی و نهضت حسینی دانست. حسین لشکر بسیجیان فکور و پا در رکاب برای جهاد و شهادت می‌خواهد نه خیل قمه‌زنان برهنه و آن‌چه محاسبات قدرت‌های جهانی را در غرب آسیا به هم ریخته، حضور نسل جدید تربیت‌یافتگان مکتب روح‌الله در میدان مبارزه است. سرنوشت رویارویی نهایی ما با جبهه استکبار را خون محسن حججی‌ها رقم خواهد زد. آنان‌که منکرند بگو  روبرو کنند.

تاریخ :

1396/09/29 03:52:00 عصر

به اشتراک بگذارید :


نظرات : 0

ماهنامه شماره 16
ﺳﻪشنبه , 01 خرداد 1397 , 23:49