شاه جبهه ملی را دوست داشت

گفت‌وگو با مظفر شاهدی درباره مناسبات ساواک، جبهه ملی و دولت موقت


عصر اندیشه 1394/11/15 03:51:38 عصر

پس از سقوط رژیم پهلوی ساواک منحل نشد/ جبهه ملی اهداف انقلابی نداشت/ ناصر مقدم رئیس ساواک با رهبران جبهه ملی و نهضت آزادی ارتباط نزدیک داشت/ جبهه ملی از دهه 1340 تسلیم ساواک شد

 مظفر شاهدی ، تاریخ‌پژوه و کارشناس موسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران، فارغ التحصیل رشته تاریخ ایران در دانشگاه تربیت مدرس است و سال 1375 پایان‌نامه خود را با موضوع «موانع توسعه اقتصاد کشاورزی ایران در عصر قاجار» ارائه کرد. او پس از پایان تحصیلات دانشگاهی، به حوزه تاریخ‌پژوهی با گرایش تاریخ معاصر روی آورد. از جمله تالیفات شاهدی «زندگانی سیاسی خاندان علم» (1377)، «مردی برای تمام فصول: اسدالله علم و سلطنت محمدرضاشاه پهلوی» (1379)، «سه حزب» (1387)، «حزب پان‌ایرانیست» (1389) و «حزب رستاخیز: اشتباه بزرگ» (1382) است. شاهدی مقالاتی را نیز در فصلنامه‌هایی مانند فصلنامه «تخصصی تاریخ معاصر ایران»، «مطالعات تاریخی» و «گنجینه اسناد» منتشر کرد که از میان آن‌ها می‌توان «بحران‌سازی‌های سیاسی و اقتصادی روس و انگلیس دردوران دوم مشروطیت ایران» (1385)، «نگاهی گذرا به مخالفت روحانیون و اسلامگرایان با لوایح انقلاب سفید دردوره نخست‌وزیری اسدالله علم» (1386)، «نگاهی به یك دهه مشروطیت‌زدایی در ایران» (1387)، «جایگاه علما در تكوین، شكل‌گیری و پیروزی انقلاب مشروطیت ایران» (1390) را نام برد.
آخرین اثر او نیز مجموعه ۳ جلدی «مبانی نظری و ریشه‌های تاریخی انقلاب اسلامی ایران» است که  در مهر 1393 توسط انتشارات «پژوهشكده امام خمینی و انقلاب اسلامی» به چاپ رسیده است. این اثر دربردارنده ۱۲ فصل با عناوینی مانند «تشیع در ایران»، «سیر تكوین و فرآیند تكامل اندیشه ولایت فقیه»، «تشیع و سیاست در گذر زمان» است.
«ساواك، سازمان اطلاعات و امنیت كشور» مهمترین اثر شاهدی در حوزه تاریخ معاصر است که در سال 1386 به چاپ رسید. این کتاب یکی از جامع‌ترین آثاری است که تا کنون پیرامون ساواک نوشته شده است. همچنین بهره‌گیری از اسناد معتبر، شواهد، کتاب‌ها و سایر منابع مطالعاتی و تحقیقاتی و تورق هزاران برگ از اسناد محرمانه و طبقه‌بندی شده مضبوط در بایگانی‌های ساواک را می‌توان از نقاط قوت این اثر دانست.
مظفر شاهدی در گفت‌و‌گو با «عصر اندیشه» به شرح مناسبات ساواک، جبهه ملی و دولت موقت می‌پردازد. او درباره روابط ساواک با جبهه ملی می‌گوید «در تمام دوران ریاست سپهبد مقدم بر ساواک، ارتباط و مراودات نزدیکی میان بسیاری از رهبران و اعضای برجسته جبهه ملی وجود داشت. اگرچه ارتباط جبهه ملی با ساختار حکومت از سال‌ها قبل شکل گرفته بود، به‌طوری که علم حتی به ‌شخص «اللهیار صالح» رهبر جبهه ملی دوم گفته بود شاه سخت به‌ او و جبهه ملی علاقمند است و از اشتیاق شاه برای واگذاری کار تربیت ولیعهد به‌ او سخن به ‌میان آورده بود.» شاهدی پیرامون حضور ساواک در دولت موقت نیز معتقد است «پس از پیروزی انقلاب، دولت موقت به برخی از مدیران ارشد ساواک مانند مقدم وعده همکاری در دولت جدید را داده بود.»

***

روز سی‌ام تیرماه ۱۳۳۹ اعلامیه تشکیل جبهه ملی دوم منتشر شد و افرادی مانند اللهیار صالح، سنجابی، بازرگان، آیت‌الله طالقانی و... در آن حضور داشتند. این جبهه از همین روز اقدام به فعالیت‌هایی مانند سازمان‌دهی اعتصابات در دانشگاه‌ها، برگزاری کنگره سراسری و جذب  گروهی از اعضای برجسته اصناف، بازار و دانشگاه‌ها از طریق راهپیمایی‌ها و... کرد. با توجه به این اقدامات رویکرد ساواک در قبال جبهه ملی از دهه 1340 چه سمت‌وسویی داشت؟
موضوع انتشار اعلامیه تشکیل و آغاز فعالیت جبهه ملی دوم در سی‌ام تیر 1339 با مجموع رخدادها و تحولات سیاسی و اجتماعی کشور طی یکی دو ساله اخیر، بی‌ارتباط نیست. در واقع چنین نبود که رهبران و سازمان‌دهندگان این جبهه بی‌اعتنا به ‌آنچه در عرصه سیاسی و اجتماعی کشور بود، به‌یکباره تصمیم به ‌از سرگیری فعالیت سیاسی گرفته باشند. همچنان که می‌دانیم، به‌رغم سیاست‌های سرکوبگرانه حکومت برآمده از کودتای 28 مرداد 1332، که با حمایت‌های نه ‌چندان پنهان و غیر آشکار حامیان انگلیسی و آمریکایی آن، در شئون و سطوح گوناگون هم همراه بود، مشکلات و بحران‌های سیاسی و اجتماعی دامن‌گیر رژیم پهلوی روند رو به ‌تزایدی پیدا کرد و در واکنش به ‌این موضوع هم بود که طی سال‌های 1336- 1337 و در دوران نخست‌وزیری دکتر «منوچهر اقبال»، محمدرضاشاه، با نظر مساعد حامیان خارجی خود به ‌تاسیس دو حزب فرمایشی مردم (در جایگاه حزب پیشاپیش در اقلیت!) و ملیون (حزب پیشاپیش در اکثریت!) اقدام کرد تا چنان وانمود شود که گویی شاه در چارچوب قانون اساسی مشروطیت حکومت می‌کند، اما این‌گونه بازی‌های سیاسی استهزاآمیز در روابط حکومت با ملت گشایشی ایجاد نکرد و در حالی‌که معضلات سیاسی، اجتماعی و اقتصادی دامن‌گیر حاکمیت، روند رو به‌گسترشی را طی می‌کرد، دولت وقت ناگزیر شد در جریان برگزاری انتخابات مجلس نوعی آزادی سیاسی- اجتماعی محدود و کنترل‌شونده‌ای ایجاد کند تا  برای جلوگیری از فشارها و مخالفت‌های سیاسی و اجتماعی مفری پیدا شود و نگرانی‌هایی که به‌‌ویژه حامیان آمریکایی حکومت از روند جاری در کشور داشتند، تخفیف یابد. در چنین شرایطی بود که ترتیبی داده شد تا منتقدان و مخالفان میانه‌روتر حکومت، که همین احزاب و جریان‌های سیاسی سابقاً عضو یا هوادار جبهه ملی اول از مهمترین آن‌ها بودند، بتوانند، در فضای سیاسی جدید مشارکتی محدود پیدا  کنند. افراد دیگری مانند «علی امینی»، «فتح‌الله فرود»، «جعفر بهبهانی» و نظایر آنان که ارتباطشان با محافل آمریکایی و احیاناً انگلیسی هم، چندان قابل کتمان نبود، در این بازی سیاسی جدید مشارکت داده شدند. کما اینکه به‌ مخالفان سرسخت‌تر و آشتی‌ناپذیرتر حکومت هیچ‌گونه امکانی برای حضور فعال در عرصه سیاسی و اجتماعی داده نشد. بدین‌ترتیب بود که مقدمات و امکان تشکیل جبهه ملی دوم فراهم شد که البته، همچنان هم که روند تحولات بعدی نشان داد، مجموعه فعالیت‌های آن تحت کنترل دقیق دستگاه‌های اطلاعاتی و امنیتی و انتظامی بود. با این توضیح که نه‌ در آن مقطع و نه ‌هیچ زمان دیگری جبهه ملی (دوم و سوم و حتی چهارم) فعالیت‌هایش در راستای ایجاد خطری جدی برای مجموعه حاکمیت پهلوی هدایت نشده بود تا مثلاً چنان استنباط شود که تشکیل جبهه ملی دوم در آن برهه موقعیت حکومت را آسیب‌پذیر خواهد ساخت. اگر چه، در آن مقطع هنوز شاه نگران رویکرد کلی سیاستگذاران واشنگتن در قبال موقعیتش در رأس حاکمیت بود، اما هیچ قرینه‌ای وجود نداشت که نشان دهد، حضور جبهه ملی دوم در عرصه سیاسی و اجتماعی قرار است خطری متوجه نظام شاهنشاهی پهلوی نماید. البته که در این میان، علاوه بر ساواک که کنترل دائمی بر مجموعه تحرکات و فعالیت‌های جبهه ملی در بخش‌های مختلف اعمال می‌کرد، دربار هم طرح‌ها و ‌اقدامات موثرتری برای سیطره بر دستگاه رهبری جبهه ملی و هدایت مستقیم و غیر مستقیم آن در راستای مقاصد خود شروع کرده بود.

با این حال، درست یک ماه بعد از آزادی امام خمینی (ره) در مرداد  1342 از زندان، سران جبهه ملی هم آزاد شدند، اما در این برهه زمانی در مورد انجام اقدامات علیه رژیم، به شدت از سوی نخست وزیر وقت ایران (علم) مورد تهدید قرار گرفتند. آیا این تهدیدات منجر به تغییر موضع‌گیری‌ها و تغییر در روند فعالیت‌های این جبهه شد؟
برای پاسخ به‌این سوال باید اندکی به‌عقب برگردیم و روند فعالیت‌ها و موضع‌گیری‌های رهبران جبهه ملی دوم را از همان سال 1339 بدان‌سو دنبال نماییم. از سال 1339 دربار به واسطه شخص «اسدالله علم»، که ارتباط بسیار نزدیکی با شاه داشت، با «خلیل ملکی» رهبر نیروی سوم تماس گرفت و ضمن اینکه موجبات ملاقات او را با شاه فراهم آورد، با وعده و وعیدهایی او را به ‌حمایت از دربار متقاعد کرد و ترتیبی داده شد تا برخی از رهبران و اعضای شاخص جبهه ملی با علم ملاقات‌ کنند و او از طرف شاه وعده‌های دلگرم‌کننده‌ای به‌آنان بدهد. چنین بود که وقتی در اوایل سال 1340 امینی توسط آمریکایی‌ها در مقام نخست‌وزیری به ‌شخص شاه تحمیل شد، دستگاه رهبری جبهه ملی نقش قابل‌توجهی در حمایت از دربار و شاه در برابر دولت امینی و جناح حامیان سیاست آمریکا با محوریت امینی ایفا کرد. در خاطرات برخی از رهبران و اعضای برجسته جبهه ملی که خود در برخی از همین ملاقات‌ها با شخص علم حضور داشتند و به ‌گفته خودشان از آ‌بگوشت ولایتی علم میل کرده بودند، اشارات دقیقی درباره وعده‌های علم و در واقع شخص شاه به‌ جبهه ملی شده است. در تمام دوران نخست‌وزیری امینی ملاقات‌های علم و دربار با دستگاه رهبری جبهه ملی دوم ادامه یافت که وعده دریافت کرده بودند پس از سقوط دولت امینی، شاه اجازه خواهد داد مقام وزارت، استانداری و نظایر آن به ‌اعضای جبهه اعطا شود. علم حتی به ‌شخص «اللهیار صالح» رهبر جبهه ملی دوم گفته بود شاه سخت به‌ او  و جبهه ملی علاقمند است و از اشتیاق شاه برای واگذاری کار تربیت ولیعهد به‌ او سخن به ‌میان آورده بود. در راستای چنین مواردی بود که دستگاه رهبری جبهه ملی را تا پایان در صف نخست مبارزه و مقابله با دولت علی امینی می‌بینیم، اما وقتی آمریکایی‌ها متقاعد شدند می‌توان اصلاحات مورد نظرشان را نه‌ توسط فردی مانند امینی، بلکه تحت رهبری شخص شاه به ‌مورد اجرا بگذارند و به‌دنبال آن علم در مقام نخست‌وزیری جای گرفت، به‌تدریج، اقبال دربار و نخست‌وزیر وقت نسبت به‌ دستگاه رهبری جبهه ملی کمتر و کمتر شد و نهایتاً هم علم به‌ صراحت آنان را تهدید کرد و تاکید نمود که اعلیحضرت هیچ‌گاه اجازه نخواهد داد جبهه ملی راهی به ‌حاکمیت پیدا کند.

عده‌ای معتقدند اللهیار صالح از اعضای جبهه ملی همسو با ساواک با برگزاری مراسم روز 16 آذر سال 1342 مخالفت کرده بود و این مطلب طی سندی از قول «منصور رسولی» از اعضای کمیته دانشگاه عنوان شده است. البته بعداً «مجید ضیائی» دانشجوی اخراجی دانشكده فنی و وابسته به جبهه ملی اظهار کرد که آقای صالح گفته است: «چند نفر از دانشجویان به خانه من آمدند و برای برگزاری روز 16 آذر با من صحبت كردند و گفتند كه من مخالفت كرده‌ام. این موضوع كاملاً دروغ بوده است.  به نظرم اصولاً روز 16 آذر روزی است كه حتماً باید برگزار شود و این روز مانند 30 تیر و روزهای ملی دیگر می‌باشد منتها در نحوه برگزاری آن باید بنشینیم و صحبت كنیم.» با توجه به این اظهارنظرها، آیا جبهه ملی مواقعی هم‌موضع با ساواک رفتار می‌کرد؟
در واپسین روزهای تابستان 1342 رهبران جبهه ملی دوم در شرایطی از زندان آزاد شدند که تحولات و رخدادهای جاری در کشور طی چند ماه گذشته و انفعالی که این جبهه در مواجهه با حاکمیت پیشه خود کرده و وعده و وعیدهای ناامیدکننده دولت و مقامات سیاسی و امنیتی، روحیه آنان را کاملاً در هم شکسته بود. در مواجهه با شرایط پیش آمده، جز تسلیم چاره دیگری پیش‌روی خود نمی‌دیدند. به‌همین دلیل هم آقای «اللهیار صالح» به‌ صراحت از تحکیم موقعیت حکومت پهلوی سخن به ‌میان آورد و حمایت تمام و کمال آمریکایی‌ها از شاه را دلیلی واضح برای ناگزیری جبهه ملی از پیشه کردن سیاست صبر و انتظار ارزیابی نمود. طی دو سه ماه آتی هم  اختلافات گسترده‌ای در میان کادر رهبری و اعضا و هواداران فعال‌تر جبهه ملی دوم بروز کرد؛ تاجایی که عملاً قادر نبودند پیرامون مسائل گوناگون سیاسی و اجتماعی تصمیمی انسجام‌یافته که در عین‌حال ضمانت اجرایی هم پیدا کند، اخذ نمایند. ضمن اینکه در آن برهه فضای امنیتی- پلیسی شدیدی در عرصه سیاسی و اجتماعی کشور حاکم بود و در این میان تداوم مخالفت‌های امام خمینی با حکومت پهلوی، باز هم فضای سنگین‌تری را بر مجموعه جریان‌های سیاسی و گروه‌های دانشجویی مخالف تحمیل می‌کرد. بنابراین تردیدی نبود که در آستانه فرارسیدن سالروز 16 آذر در سال 1342، ساواک و سایر دستگاه‌های انتظامی و امنیتی و سیاسی بر دامنه سیاست‌ها و اقدامات کنترلی و محدودکننده خود در دانشگاه‌ها و در میان دانشجویان و دانشگاهیان افزوده بودند، زیرا در صورت اهمال و کم‌توجهی، تبعات ناشی از بحران‌های کم‌سابقه یکی دو ساله اخیر دامن‌گیر حاکمیت، فضای دانشگاه‌ها را مستعد برخوردهای شدیدتر مخالفان با حکومت خواهد ساخت. در این میان اگرچه هنوز دانشجویان بسیاری از دانشگاه‌های به ‌ویژه پایتخت، در سلک حامیان و طرفداران جبهه ملی قرار داشتند و علاقمندانه خواستار تحرک و برنامه‌ریزی جدی‌تر رهبران جبهه در هم شکسته ملی دوم برای برگزاری مراسم سالروز 16 آذر بودند، اما واقعیت این بود که در دهه 1340 دیگر رهبری این جبهه ابتکار هرگونه عملی را در برابر حاکمیت از دست داد و در برابر فشارها و تهدیدات مستقیم و غیرمستقیم ساواک خود را ناگزیر از تسلیم به ‌وضع موجود می‌دید. این روند تسلیم‌پذیری در تمام سال‌های دهه 1340 و پس از آن با نوساناتی کماکان ادامه یافت.   در دهه 1340 دیگر رهبری این جبهه ابتکار هرگونه عملی را در برابر حاکمیت از دست داد و در برابر فشارها و تهدیدات مستقیم و غیرمستقیم ساواک خود را ناگزیر از تسلیم به ‌وضع موجود می‌دید. این روند تسلیم‌پذیری در تمام سال‌های دهه 1340 و پس از آن با نوساناتی کماکان ادامه یافت. 

آبان 1357 وقتی سنجابی از دیدار امام در پاریس باز گشت، به همراه «داریوش فروهر» توسط ساواک بازداشت شد. به گفته «فرح پهلوی» این بازداشت به این خاطر صورت گرفت که سنجابی از طرف شاه مامور بود که نظرات خود درباره حکومت را به امام بقبولاند، ولی نتوانست و بیشتر تحت تاثیر امام قرار گرفت و علیه رژیم اعلامیه صادر کرده بود. این در حالی است که عده‌ای معتقدند قبول نخست‌وزیری از سوی «شاپور بختیار» بدون اطلاع اعضای جبهه ملی موجب صدور اعلامیه سنجابی شد. از طرف دیگر مقدم رئیس ساواک یکی از کسانی بود که بختیار را برای نخست‌وزیری به شاه پیشنهاد کرد و همین مقدم مامور انجام مذاکره سیاسی با سنجابی در مدت بازداشتش توسط ساواک هم شد. بر اساس این مستندات، نقش مقدم در تعامل با «جبهه ملی» چه بود؟
واقعیت این است که سپهبد «ناصر مقدم» که در 15 خرداد 1357 در ریاست ساواک جایگزین سپهبد «نعمت‌الله نصیری» شد، در تمام دوران ریاستش بر ساواک، ارتباط و مراودات نزدیک و دائمی با بسیاری از رهبران و اعضای برجسته جبهه ملی و البته برخی دیگر از جریان‌های سیاسی میانه‌رو از جمله نهضت آزادی ایران داشت، تا شاید برای جلوگیری از گسترش بحران انقلابی و مواجهه با انقلابیون آشتی‌ناپذیر تحت رهبری امام خمینی، که هدفی جز ساقط کردن نظام شاهنشاهی پهلوی دنبال نمی‌کردند، راهی پیدا شود. ضمن اینکه مقدم بارها از ضرورت هوشیاری این مخالفان و منتقدان میانه‌رو در برابر نفوذ و حضور احتمالی حزب توده و جریان‌های چپ مرتبط با شوروی در تحولات کشور سخن به‌ میان می‌آورد. در این میان، همان‌گونه که اسناد و منابع موجود آشکارا نشان می‌دهد، تا هنگام ملاقات سنجابی با امام خمینی در پاریس، جبهه ملی، نه ‌اهدافی انقلابی، بلکه مقاصدی اصلاح‌طلبانه دنبال می‌کرد که متضمن بقا و دوام سلطنت پهلوی بود. تا این مرحله مهمترین خواست و شعار جبهه ملی بازگشت به اصول قانون اساسی مشروطیت و طرح شعار «شاه باید سلطنت کند نه حکومت» بود. شعار و خواسته‌ای که اتفاقاً در میان حامیان دربار و مجموعه حاکمیت پهلوی طرفداران جدی داشت و خود شاه هم علاقمند بود روند مخالفت‌ها و انتقادات از او و حکومتش در بستر همین شعار و خواسته هدایت شود. تا جایی که به‌ حاکمیت مربوط می‌شد، مقدم اصلی‌ترین رابط  با منتقدان میانه‌رویی مانند جبهه ملی و افراد و جریان‌های سیاسی دارای اراده مشابه بود. در راستای همین هدف هم بود که با وساطت افرادی مانند مقدم، مقدمات نخست‌وزیری «غلامحسین صدیقی» و همراهی و همگامی جبهه ملی با این طرح فراهم شد که امیدوار بودند با حضور مستقیم در عرصه سیاست رسمی کشور، ضمن بازگردانیدن آب رفته به ‌جوی و به‌اصطلاح متقاعد کردن شاه به ‌اینکه طبق اصول قانون اساسی مشروطیت از آن پس ناگزیر فقط باید سلطنت کند و نه حکومت، مفری برای مهار بحران انقلابی پیدا شده و بالاخص موقعیت انقلابیون اسلامگرای پرشمار تحت رهبری امام خمینی در عرصه سیاسی و اجتماعی کشور تضعیف و نهایتاً موضوع به‌ سقوط کشانیدن حکومت پهلوی کان لم‌یکن تلقی شود.  

یعنی ساواک در این هنگام درصدد بود تا از پتانسیل جبهه ملی در برابر فعالیت نهضت روحانیون و طرفداران امام خمینی (ره) برای آرام کردن تشنجات کشور استفاده کند؟
بله. در تمام سال‌های دهه 1340 و به‌‌ دنبال انحلال جبهه ملی دوم در سال 1342 و تشکیل جبهه ملی سوم، که این جبهه اخیر هم حیات طولانی نیافته و خیلی زود به‌ پایان راه خود رسید، افراد و جریان‌های سیاسی‌ای که پیش از آن عضو جبهه‌های دوم و سوم بودند، عملاً در عرصه سیاسی و اجتماعی کشور نقش چندانی نداشتند. بگذریم از اینکه برخی از اعضا و هواداران پرحرارت‌تر این جریان هم، با تهدیدات دائمی که ساواک داشت و گاه به دستگیری و زندانی شدن آن‌ها هم منجر می‌شد، نمی‌توانستند خطری قابل‌اعتنا برای حکومت محسوب شوند. این روند تا سال‌های پایانی اقتدار سلسله پهلوی کماکان ادامه داشت.

آیا این موضوع درباره جبهه ملی هم صادق بود؟
از همان آغاز تحرکات سیاسی- انقلابی مخالفان آشتی‌ناپذیرتر حکومت در سال‌های 1356- 1357، جریان مذکور که هنوز چندان هم متشکل نمی‌نمود، فاصله معناداری با جریان اصلی انقلاب در پیش گرفت. جبهه ملی نسبت به‌شعارها و اهدافی که اسلامگرایان انقلابی تحت رهبری و هدایت امام خمینی در آن برهه دشوار و حساس دنبال می‌کردند، خوش‌بین نبود و چه‌ بسا پیروزی انقلابی با محتوای اسلامی- شیعی را برای خود حتی غیرقابل پذیرش‌تر از وضع موجود ارزیابی می‌کرد. در چنین شرایطی، میان شعارها و خواسته‌های سیاسی جریانی که مدتی بعد جبهه ملی چهارم را تشکیل داد، با آنچه منتقدان و مخالفان میانه‌رو و البته وفادار درون‌حکومتی در قبال حاکمیت پهلوی دنبال می‌کردند، هماهنگی و همگامی بیشتری قابل ردیابی بود. البته که در این میان نقش ریاست ساواک (مقدم) در ارتباط با این گروه‌های میانه‌رو و حتی‌المقدور ایجاد هماهنگی و همگرایی میان آنان، که به‌زعم خودشان، می‌توانست موضع انقلابیون آشتی‌ناپذیر را تضعیف و برای رهایی حاکمیت از موقعیت دشواری که گرفتارش شده بود، راهی پیدا شود، قابل‌توجه بود.
 

ما با دو نوع برخورد از سوی ساواک در قبال مخالفان سلطنت مواجه هستیم. در مواردی به صورت محتاطانه با اعضای جبهه ملی برخورد کرده است. برای مثال طبق گفته تستفریر، نماینده موساد در تهران، سنجابی و فروهر برای گذراندن دوران بازداشت موقت در یکی از خانه‌های امن ساواک نگهداری شدند، اما سایر مبارزان علیه رژیم را در کمیته مشترک ضد خرابکاری بازجویی کردند. آیا این تفاوت برخورد به‌خاطر این نبود که جبهه ملی با آمریکایی‌ها در ارتباط بود؟
اساساً ارتباط یا مراوده داشتن با نمایندگان، ماموران و محافل سیاسی آمریکایی، در مقاطع مختلف، هیچ‌گاه برای رهبران و اعضای برجسته جبهه ملی، مساله‌ای قابل‌اعتنا نبوده است. حتی از همان زمانی که شاهد تشکیل جبهه ملی اول در واپسین سال‌های دهه 1320 هستیم، رهبران و اعضای شاخص این جبهه در میان احزاب و جریان‌های سیاسی مختلف، برحسب ضرورت یا موقعیتی که پیش می‌آمد از تماس و ارتباط با نمایندگان سیاسی آمریکا در ایران اجتناب نمی‌کردند. این روند در تمام سال‌های دهه 1330 و پس از آن هم ادامه یافته است. رهبران و اعضای شاخص این جبهه موضوع نفوذ و حضور آمریکا در ایران را به‌مثابه واقعیتی انکارناپذیر که باید با آن، در چارچوب حفظ منافع ملی (البته با تعریفی که خود از دامنه و گستره منافع ملی داشته‌اند) کنار آمد، باور داشته و هیچ‌گاه هم در صدد برنیامده‌اند که به‌گونه‌ای جدی در برابر آن کشور موضعی خصمانه اتخاذ نمایند. همواره هم امیدوار بودند، سیاست آمریکا در قبال رژیم پهلوی تا آن اندازه با حمایت بی‌قید و شرط همراه نباشد، تا بلکه آنان بتوانند برای طرح و عملی ساختن برخی از خواسته‌ها و علایق سیاسی و اجتماعی خود در عرصه کشور فرصت و مفری به‌دست بیاورند. بنابراین، اگر در طول دهه 1340 و پس از آن دامنه روابط و تماس‌های احتمالی رهبری جبهه ملی با نمایندگان و ماموران سیاسی و احیاناً اطلاعاتی آمریکا در ایران که گروه اخیر عمدتاً در پوشش‌های دیگری فعالیت می‌کردند، کاسته شد و حتی تا حد هیچ تنزل یافت، به این دلیل نیست که این جریان علایق خود را به‌این‌گونه ارتباط‌ها از دست داده یا نگاه دشمنانه‌ای نسبت به‌ آن کشور پیدا کرده است، بلکه عمده دلیل آن است که در این برهه دیگر  شخص شاه مایل نیست اجازه داده شود گروه‌های از این دست با نمایندگان سیاسی خارجی و به‌ ویژه با آمریکایی‌ها ارتباط داشته باشند، که شواهد بسیار نشان می‌دهد شاه هم به‌رغم تقویت موقعیتش در رأس قدرت همچنان نگران سیاست‌ها و مواضع آمریکایی‌ها درباره حاکمیت خود بود.

دولت موقت بر اساس چه منطق و  دلایلی از وجود ساواک در درون خود استفاده کرد و هرگز هم این مساله را منکر نشد؟
در 17 بهمن 1357، فقط چند روز قبل از پیروزی نهایی انقلاب اسلامی لایحه انحلال ساواک که توسط دولت بختیار تهیه شده بود، در مجلس شورای ملی دوره 24 به‌تصویب رسید. اما این امر به ‌معنای پایان قطعی فعالیت‌های این سازمان در عرصه‌های گوناگون نبود. در این میان، برخی از مدیران ارشد ساواک  از جمله سپهبد «ناصر مقدم» رئیس ساواک که از مدت‌ها قبل هم با برخی از اعضای دولت موقت مهندس «مهدی بازرگان» در ارتباط بودند و قرائن موجود هم نشان می‌دهد، شخص مقدم با وعده همکاری به‌ دولت موقت در دوران گذار از پهلوی به نظم جدیدی که در حال استقرار بود، توانسته بود تا حدی اطمینان پیدا کند که در این برهه اخیر هم خواهد توانست ولو به‌طور غیر مستقیم به‌ اوضاع امنیتی و به‌ ویژه به‌ بخش ضدجاسوسی به ‌میراث رسیده از ساواک سروسامانی داده و در راستای اهداف دولت موقت آن را هدایت نماید و نهایتاً هم از تیر خشم انقلابیون در امان بماند. به‌ ویژه اینکه، در همان بحبوحه، از سوی محافل و افراد وابسته و عضو ساواک منحله، در بخش ضد جاسوسی، اخباری به‌ اولیای امور در دولت موقت و احیاناً برخی دیگر از انقلابیون می‌رسید که حاکی از افزایش تحرکات عوامل کا. گ. ب در بخش‌های مختلف کشور و بالاخص ارتباط یافتن ماموران آن سازمان با برخی عناصر چپ به ‌انقلاب پیوسته، در میان جریاناتی مانند حزب توده، برخی سازمان‌های چریکی چپ و نیز سازمان مجاهدین خلق ایران بود. در هر حال رژیم گذشته سقوط کرده بود، مهمترین و متشکل‌ترین دستگاه اطلاعاتی و امنیتی کشور (ساواک) منحل شده بود و در شرایطی که دولت انقلابی نوپا فاقد هرگونه نظام اطلاعاتی و امنیتی قابل‌اعتنا بود، هر آن انتظار می‌رفت دستگاه‌های جاسوسی خارجی از این خلاء اطلاعاتی به وجود آمده، در راستای منافع خود بهره‌برداری کنند، اما در این میان علی‌الظاهر درباره احتمال نفوذ و دخالت‌های جاسوسی و خرابکارانه دستگاه‌های اطلاعاتی‌ای مانند سیا، موساد و نظایر آن که ارتباط نزدیکی هم با ساواک داشتند، حساسیت زیادی نشان داده نمی‌شد.

در هر حال، خیلی ساده‌انگارانه خواهد بود که تصور شود به‌دنبال پیروزی انقلاب و قطع روابط سیاسی ایران و اسرائیل، حضور و فعالیت دیرپا و بسیار موثر موساد در ایران هم یکباره به ‌پایان راه خود رسیده باشد. در این میان البته سیا هنوز حضور جدی‌تر و پرتعدادتر و در همان حال موثرتری می‌توانست در ایران داشته باشدکه سفارت آمریکا در ایران دایر بود و به‌رغم مخالفت‌های شدیدی که در میان جامعه ایرانی با آمریکا وجود داشت هنوز روابط سیاسی دو کشور برقرار بود. بنابراین اگرچه شاه رفته و رژیم پهلوی سقوط کرده بود، اما هنوز آمریکایی‌ها و سیا و حتی موساد که روابط و همکاری‌های دیرپای  نزدیکی با ساواک در بسیاری از مسائل منطقه‌ای و داخلی داشت، منافع و مقاصد اطلاعاتی- امنیتی و جاسوسی قابل‌توجهی در ایران و منطقه داشتند و بالتبع نمی‌توانستند همه آن علایق و اهدافی را که بر روی آن سرمایه‌گذاری‌های کلانی در شئون مختلف کرده بودند به‌کناری نهند. البته دور از ذهن نیست اگر گفته شود برخی از نیروها و دوایر ساواک که ارتباط نزدیک‌تری به ‌لحاظ کاری و ... با سرویس‌های اطلاعاتی مذکور داشتند توانسته باشند تا مدت‌ها پس از پیروزی انقلاب اسلامی هم به‌طور مستقیم و غیرمستقیم به ‌همکاری و ارتباط خود با آن‌ها ادامه بدهند. در هر حال اینکه شماری از نیروهای ساواک منحله، در ادارات مختلف این سازمان، پس از انحلال آن و سقوط رژیم پهلوی، باز هم به‌ فعالیت‌های خود در دوایر مربوطه ادامه داده‌اند، کمتر می‌توان تردید داشت.

بعد از وقوع انقلاب شاهد فعالیت‌های پراکنده ساواک در وقایعی مانند ارتباط تنگاتنگ اعضای باقی‌مانده ساواک با دولت عراق برای حمله به ایران و ماجرای ایران کنترا و حضور یکی از عوامل ساواک به نام «منوچهر قربانی‌فر» به عنوان دلال اسلحه هستیم. همچنین در این برهه زمانی  عوامل وابسته به ساواك برای ناامن كردن كشور و مقابله با نظام اسلامی در برخی شهرها به مدارس دخترانه حمله كرده و تعدادی از دانش‌آموزان و معلمان را به قتل ‌رساندند یا  مجروح کردند. آیا می‌توان اینطور برداشت کرد که عدم مقابله جدی با حضور ساواک در بدنه نظام جدید و رفتاری مسامحه‌انگارانه با برخی از آنان در دولت موقت، در بروز چنین وقایعی نقش داشت؟
ساواک، در جایگاه یکی از تاثیرگذارترین سازمان‌های اطلاعاتی و امنیتی منطقه خاورمیانه که دامنه فعالیت‌های موثر آن تا آفریقا و آمریکا هم می‌رسید و با بسیاری از سرویس‌های اطلاعاتی مهم جهان در منطقه خاورمیانه و آسیا، اروپا، آمریکا و آفریقا همکاری و ارتباط نزدیکی داشت و چندین هزار نیروی رسمی و غیر رسمی در بخش‌ها و سطوح گوناگون با آن همکاری می‌کردند. بعد از وقوع انقلاب، بسیاری از همین نیروها موقعیت‌های شغلی خود را از دست دادند و از سوی برخی از سرویس‌های اطلاعاتی و جاسوسی منطقه و جهان جذب شدند. ضمن اینکه بسیاری از این نیروها، به‌دلایل گوناگون، دل در گرو نظام ساقط شده پهلوی داشتند و در صف ضد انقلاب سلطنت‌طلب قرار داشتند. در این راستا البته که نیروهای با تجربه‌تر ساواک احتمالاً بیش از عناصر دیگر می‌توانستند با مقاصد و خواسته‌های ضدانقلاب سلطنت‌طلب همگام و همراه شوند که هم تجربه و هم انگیزه لازم را داشتند. در چنین فضایی بود که در اخبار و گزارشات مربوط به ‌سال‌های نخست پس از پیروزی انقلاب اسلامی، به‌طور مکرر، به‌ نقش و حضور اعضا و همکاران ساواک منحله در اقدامات خرابکارانه و تروریستی و نظایر آن برمی‌خوریم که نشان می‌دهد نیروهای پرشمار این سازمان منحله در بسیاری از حوادث و رخدادهای آن برهه بسیار حساس و دشوار نقش‌های ریز و کلانی علیه انقلاب اسلامی ملت ایران برعهده داشتند.  در یکی دو سال اول پس از پیروزی انقلاب اسلامی، خلاء اطلاعاتی- امنیتی و حتی انتظامی و مدیریتی قابل ‌توجهی بر مجموعه کشور و نظام حاکم بود و باید دولت  موقت و سایر بخش‌های نظام نوپای انقلابی با دقت و فراست و حساسیت بیشتری به ‌این مسائل توجه نشان دهد و اقدامات لازم را انجام دهد، اما هیچ قرینه‌ای وجود ندارد که در این راستا، قصوری عمدی از سوی مجموعه دولت و نظام انقلابی صورت گرفته باشد. هر چند در هر سازمان و دولت و نظامی احتمالاً فرد یا افرادی که با ‌دلایلی به‌ خدمت سازمان‌ها و دولت‌های خارجی و نظایر آن درمی‌آمده‌اند وجود داشتند، اما این امر به‌ معنای متهم بودن تمام سیستم یا دولت و نظام نیست. ضمن اینکه دور از ذهن هم نخواهد بود اگر گفته شود شمار شاید قابل‌توجهی هم از نیروهای ساواک، از  همان بدو پیروزی انقلاب اسلامی به‌ دلایلی با مسئولان امر در دولت موقت و سایر بخش‌های نظام همکاری خود را ادامه داده باشند.

 

 

عصر اندیشه، شماره5 ، صفحه 24

تاریخ :

1394/11/15 03:51:38 عصر

نویسنده :

عصر اندیشه

کلیدواژه ها :

پیام فضلی نژاد- عصراندیشه- جبهه ملی - ساواک - دولت موقت - امام خمینی- اسدالله علم

به اشتراک بگذارید :


نظرات : 0

ماهنامه عصر‌اندیشه شماره 10
جمعه , 27 مرداد 1396 , 11:36