آیا شاه را آمریکا کشت؟

فرضیه‌ها و افسانه‌های مرگ محمدرضا پهلوی


پدرام فضلی‌نژاد 1394/11/29 10:59:48 صبح

.

چگونگی زندگی شاهان، به قدرت رسیدن‌شان، سقوط و مرگشان همواره از موضوعات تاریخی پر مناقشه به شمار می‌رود. زمانی که صحبت از «شاه» به میان می‌آید، بیشترین خاطراتی که در ذهن یک ایرانی نقش می‌بندد متعلق به دوران حکومت آخرین شاه ایران، محمدرضا پهلوی است که 5 مرداد، سی و چهارمین سال‌مرگ اوست.
درباره مرگ محمدرضا شاه، نقل و قول‌های مختلفی وجود دارد؛ از فرضیه مرگ بر اثر سرطان تا افسانه دخالت آمریکا درمرگ او. دی ماه 1357 زمانی که شاه دیگر قدرت را از دست رفته می‌دید و به بهانه استراحت از ایران خارج شد، کاملاً از بیماری خود آگاه بود. حتی نزدیکانش به او پیشنهاد می‌دادند که مردم را از بیماری سرطانش مطلع سازد، تا شاید در سرنوشت او تغییری ایجاد شود، اما محمدرضا در نهایت این پیشنهادات را نپذیرفت. تنها امید شاه آمریکا بود و انتظار داشت پس از سال‌ها خدمت به آن‌ها، در این روزهای سخت از حمایت ایالات متحده برخوردار شود. شاه مایل بود به آمریکا برود، اما کارتر از شاه خواست تا مشخص شدن نتیجه اجلاس کمپ دیوید، که در آن زمان درحال برگزاری بود، در کشور مصر اقامت کند تا ویزای شاه و خانواده‌اش برای ورود به آمریکا صادر شود. در آن زمان بسیاری از کشور‌ها، با آوردن بهانه‌هایی از پذیرفتن شاه سر‌ باز زده بودند.
 شاه روز 26 دی 1357 از ایران به مقصد قاهره پرواز کرد و پس از یک هفته اقامت در دوم بهمن، به مراکش رفت. او و خانواده‌اش را به کاخ جنان الکبیردر حومه پایتخت انتقال دادند. بعد از چند هفته عذر محمدرضا پهلوی و خانواده‌اش از مراکش خواسته شد و پس از 67 روز اقامت در مراکش، چاره‌ای جز ترک آنجا نداشت. مقامات مراکش می‌ترسیدند که حضور شاه باعث ایجاد آشوب در آن کشور شود و قطعاً منافع خود را به پذیرایی از شاه، ترجیح می‌دادند. در همین برهه بود که امام خمینی از نوفل لوشاتو به تهران آمد و انقلاب اسلامی به پیروزی رسید. در حالی‌که محمدرضا و اطرافیانش به دنبال محلی برای اقامت موقت بودند، دولت آمریکا به آنان اعلام کرد که باهاما حاضر شده برای مدتی کوتاه، پذیرایشان باشد. آن‌ها صبح روز 10 فروردین 1358 فرودگاه رباط در مراکش را به مقصدِ جزایر باهاما ترک کردند. در همین حال،اعتبار ویزاهای موقتی به سرعت تمام می‌‌شد و آن‌ها مجبور بودند  بلافاصله پس از رسیدن به کشوری، در جستجوی محل دیگری برای اقامت باشند. در این میان انگلستان نیز از پذیرفتن شاه امتناع می‌کرد. در واقع انگلستان نمی‌خواست با این کار، روابطش را با دولت بعدی ایران دچار مشکل کند. شاه 70 روز در باهاما اقامت داشت و در 20 خردادماه به مکزیک سفر کرد. بیماری شاه روز به روز گسترش می‌یافت. پزشکان فرانسوی به صورت مخفیانه به مکزیک سفر می‌کردند و او را تحت شیمی درمانی قرار می‌دادند، در حالی‌که پزشکان مکزیکی از بیماری سرطان مطلع نبودند و او  را برای مالاریا درمان می‌کردند. حال جسمانی محمد‌رضا پهلوی روز به روز وخیم‌تر می‌شد و گروهی در آمریکا که طرافدار آمدن شاه به آمریکا بودند، فشار را بر روی کارتر بیشتر می‌کردند. در نهایت پس از 4 ماه اقامت در مکزیک، آمریکا تحت عنوان «دلایل پزشکی»ویزای شاه و خانواده‌اش را صادر کرد. شاه و همراهانش در 30 مهر عازم نیویورک شدند. شاه می‌دانست به محض بهبودی نسبی، باید خاک آمریکا را ترک کند. تا 9 آذر ماه، شاه تحت درمان پزشکان آمریکایی بود، ولی دوباره باید مقصد دیگری را در پیش می‌گرفت. 11 آذر، شاه از بیمارستان مرخص شد، ولی جایی برای رفتن نداشت. در نتیجه آن‌ها با یک هواپیمای نیروی هوایی آمریکا به مقصد تگزاس پرواز کردند، تا دو هفته باقی‌مانده از روادیدشان را در یک آپارتمان کوچک بگذرانند. آمریکا سه گزینه برای شاه مطرح کرده بود: مصر، آفریقای جنوبی و پاراگوئه.
آمریکا نظر مثبتی به مصر نداشت و شاه هم با پاراگوئه و آفریقای جنوبی مخالفت کرده بود. در نهایت شاه در 24 آذر 1358 به پاناما رفت. سرطان او وخیم‌تر شده بود و نیاز به یک عمل جراحی دیگر برای خارج کردن کیسه صفرایش داشت. آن‌ها در پاناما در جزیره‌ای بهنام کونتادورا مستقر شدند. در آخر شاه با دعوت انور سادات،در 3 فروردین 1359 بار دیگر به مصر رفت. می‌توان گفت مصر تنها کشوری بود که رسماً از شاه استقبال می‌کرد. پس از انجام مراسم استقبال، مستقیما به بیمارستان منتقل شد. چندی پس از ورود محمدرضا به مصر، تیمی از پزشکان به ریاست یک پزشک آمریکایی، طحال وی را از بدنش خارج کردند. در آن زمان، سرطان تمام بدنش را فرا گرفته بود و آزمایشات روی طحال خارج شده نیز، نشان از وجود توده‌های سرطانی داشت. ژرژ فلاندرن در پاریس و کولمن در قاهره معتقد بودند که شاه از دمل زیر 
حجاب حاجز رنج می‌برد. ولی دوبیکی هیچ نشانه‌ای از این بیماری در شاه نیافته بود. 
در این زمان پزشکان نظرات متفاوتی داشتند و عده‌ای معتقد بودند که 
شاه نیاز به عملی دیگر دارد. خانواده شاه باید از بین پزشکان یک گروه را انتخاب می‌کردند و در نهایت به پزشکان فرانسوی اعتماد کردند

با این حال اردشیر زاهدی در خاطراتش مرگ شاه را توطئه آمریکایی می‌داند. وی می‌گوید که «در عمل جراحی دوم که با سرپرستی پروفسور دوبیکی انجام شد، پزشک آمریکایی به عمد لوله‌ای را در داخل شکم شاه جا می‌گذارد تا عفونت کند.» آن‌ها اعتقاد داشتند که می‌شد با انجام معالجات بهتر، مرگ شاه را به تأخیر انداخت. در هر حال شکی نیست که بیماری سرطان در بدن شاه به شکلی گسترده رشد کرده بود. 

چندی پیش الاهرام در گزارشی فرضیات جدیدی را در مورد مرگ شاه بیان کرد. نویسنده این گزارش که ادعا می‌کند در زمان مرگ شاه پیگیر اخبار و اتفاقات مربوط به آن بوده، ادعا کرده است که«در عمل آخر، پزشک آمریکایی که از هیوستن راهی قاهره شده بود،  طحال شاه را خارج می‌کند و در انتهای عمل دنباله پانکراست نیز قطع می‌شود. این امر باعث بالا رفتن دمای بدن شاه شد و پزشکان نتوانستد دمای بدن او را کنترل کنند. چند روز بعد شاه مرد.» نویسنده گزارش، منبع اطلاعات خود را پزشک مصری که در عمل شاه حضور داشته است، معرفی می‌کند. این پزشک مصری از شاگردان پروفسور دوبیکی بوده که به دعوت او در عمل شرکت کرده بود. 
عباس میلانی نیز در کتاب نگاهی به شاه،کمتر به موضوع بحث برانگیزِ چگونگی مرگ شاه می‌پردازد و بیشتر سفرهای شاه و رفت و آمد‌های اطرافیان را شرح می‌دهد. طبق روایت این کتاب، پس از عملی که در آن طحال شاه خارج شد، در عملی دیگر، پانکراست وی را نیز از بدنش خارج کردند و چند روز پس از آن شاه مرد. 
ویلیام شوکراس در کتاب آخرین سفرشاه،جزییات روزهای پایانی زندگی شاه را به دقت شرح می‌دهد. زمانی که شاه در پاناما به سر می‌برد، یک تیم پزشکی از آمریکا به سرپرستی پروفسور دوبیکی، برای معاینه و جراحی شاه عازم پاناما می‌شود. شوکراس، دوبیکی را پزشکی بسیار حاذق، زبردست و دارای مدارج بالای علمی معرفی می‌کند. ولی شاه و خانواده‌اش از عمل در پاناما هراس داشتند و می‌ترسیدند در هنگام بیهوشی او را بکشند. توهمات آن‌ها باعث می‌شد علی‌رغم نیاز شدید وی به جراحی، آن را به زمانی دیگر موکول کنند. در نهایت شاه و خانواده‌اش به مصر می‌روند تا عمل جراحی در آنجا انجام شود. در 26 مارس پروفسور دوبیکی همراه تیم جراحی 6 نفره‌اش به مصر آمد و ژرژ فلاندرن هم به درخواست فرح از پاریس به آنجا پرواز کرد. سادات دستور داده بود تا پزشکان مصری اختیار تام به دوبیکی و تیمش بدهند. سرانجام عمل جراحی در غروب جمعه روز 28ام مارس صورت گرفت. خانواده شاه خارج از اتاق عمل، از طریق دوربین‌های مدار بسته عمل را تماشا می‌کردند. شوکراس جزئیات پزشکی را این‌گونه توصیف می‌کند که «عمل طحال، در بیماری با شرایط شاه، ممکن است عوارضی داشته باشد. به عنوان مثال دنباله لوزالمعده درست در طحال جفت می‌شود و همیشه این خطر وجود دارد که وقتی طحال را خارج می‌کنند، صدمه ببیند. در مورد طحالی که بزرگ شده و لوزالمعده را در برگرفته است این موضوع به آسانی ممکن است اتفاق بیفتد.»
غالبا بعد از عمل، لوزالمعده شروع به ترشح آنزیم می‌کند و ممکن است باعث ایجاد دمل شود. برای خارج شدن این مایع، در شکم لوله‌ای کار می‌گذارند تا باعث ایجاد دمل نشود. وقتی طحال شاه را درآوردند این کار صورت نگرفت. «دوبیکی بعدا گفت این‌کار لزومی نداشت زیرا صدمه‌ای به لوزالمعده نرسیده بود.» بعد از عمل، طحال و برشی از کبد را به آزمایشگاه بردند. طحال شاه سفید و خاکستری شده بود، این یعنی وجود توده‌های سرطانی. پروفسور دوبیکی نسبت به وضع شاه خوشبین بود ولی دکتر کین بعدها ادعا کرد که می‌دانست شاه به زودی خواهد مرد. دکتر کین اعتقاد داشت باید بگذاریم شاه در آرامش بمیرد. تا به این هنگام 8 تیم پزشکی به معالجه شاه پرداخته بودند. دکتر کولمن به دعوت اشرف به مصر آمد و بعدا او نیز بار دیگر از پروفسور دوبیکی درخواست کرد تا به مصر بیاید. دوبیکی بار دیگر در اوخر آپریل به مصر سفر کرد. در این هنگام بین پزشکان اتفاق نظر وجود نداشت. ژرژ فلاندرن در پاریس و کولمن در قاهره معتقد بودند که شاه از دمل زیر حجاب حاجز رنج می‌برد. ولی دوبیکی هیچ نشانه‌ای از این بیماری در شاه نیافته بود. در این زمان پزشکان نظرات متفاوتی داشتند و عده‌ای معتقد بودند که شاه نیاز به عملی دیگر دارد. خانواده شاه باید از بین پزشکان یک گروه را انتخاب می‌کردند و در نهایت به پزشکان فرانسوی اعتماد کردند. در 30 ژوئن پیر لوئی فانی‌یز شاه را جراحی کرد و حدود یک و نیم لیتر چرک به همراه بقایای لوزالمعده را از شکم شاه خارج کرد. بعد از عمل دوم روابط پزشکان باهم تیره‌تر شد. حتی پزشکان مصری از این‌که با آن‌ها مثل دانشجویان رفتار می‌شود ناراحت بودند. در آن زمان هم روزنامه الاهرام در گزارشی ادعا کرد که در جراحی اول بر حسب تصادف یکی از آلات پزشکی به دم لوزالمعده برخورد کرده و باعث عفونت شده است. بعداً دوبیکی در مصاحبه‌ای امکان چنین اتفاقی را به کلی رد کرد. در واقع هیچ قرینه‌ای برای برخورد ابزار جراحی با لوزالمعده وجود نداشت و ممکن است عفونت در اثر گیره‌های ایجاد شده، که در طول عمل جراحی زده می‌شود، به وجود آمده باشد.
پایان کار شاه ناگهانی بود. در 26 جولای به دلیل عفونتی دیگر درجه حرارت بدنش به شدت بالا رفت و شروع به خونریزی داخلی کرد. فلاندرن تمام شب فشار و ضربان قلب شاه را کنترل می‌کرد و پس از تزریق 17 واحد خون به این نتیجه رسیدند که دیگر کاری نمی‌توان کرد. قبل از سپیده دم 27 جولای 1980 دچار اغما شد و ساعت 10 صبح مرد. 
مسلم است که سرطان در روزهای پایانی عمر شاه، بدن او را به‌طور کامل فراگرفته بود و عملاً شانسی برای زنده ماندن نداشت، اما نزدیکان شاه همواره سعی کرده‌اند مرگ او -را به گردن آمریکا بیاندازند.

 

یادداشت‌ها
1-1. عباس،میلانی،نگاهی به شاه‌‌، نشر پرشین سیرکل، تورنتو، کانادا، 1393، صص. 505 تا 543
2-1. ویلیام، شوکراس، آخرین سفرشاه، 
ترجمه عبدالرضا هوشنگ مهدوی، نشر پیکان، 
تهران،  1381، صص. 513 تا 534
3-1. همیلتون، جردن،بحران، انتشارات نشرنو، 
1363، صص 80 تا 104
4-1. ویلیام، سالیوان، ماموریت در ایران، 
ترجمه محمود مشرقی، نشر هفته، 1361
2.  ابوالفضل، آتابای، 25 سال در كنار پادشاه خاطرات اردشیر زاهدی، انتشارات عطائی، تهران،  1381، صص. 339 تا 390
3. http://www.ahram.org.eg/ NewsQ/233987.aspx
4. عباس،میلانی، همان،صص. 535تا 543
5. ویلیام، شوکراس، همان، صص. 494 تا 545

 

عصر اندیشه، شماره 1، صفحه 36

تاریخ :

1394/11/29 10:59:48 صبح

نویسنده :

پدرام فضلی‌نژاد

به اشتراک بگذارید :


نظرات : 0

ماهنامه عصر‌اندیشه شماره 10
شنبه , 03 تیر 1396 , 01:17