رساله سیاسیات علامه طباطبایی کلید حکومت

مبانی تشکیل حکومت اسلامی در آراء علامه طباطبایی


رضا اکبری آهنگر 1394/11/04 05:35:00 عصر

عبارت «ولی امر مسلمین» را علامه طباطبایی در مقاله «مقررات ثابت و متغیر در اسلام» به‌کار برد/ کلید تشکیل حکومت اسلامی در «المیزان» است/ علامه طباطبایی برای کمک به سازمان‌های چریکی فلسطینی حساب بانکی باز کرد/ علامه پیشنهاد شاه برای ریاست دانشگاه را نپذیرفت/ نه تنها شاگردان فلسفی، بلکه شاگردان سلوکی علامه هم انقلابی بودند/

رضا اکبری‌آهنگر پژوهشگر، کارشناس تاریخ و دانش‌آموخته تاریخ تشیع از پژوهشگاه حوزه و دانشگاه است و در زمینه‌ تاریخ انقلاب اسلامی تحقیق و پژوهش‌های مختلفی انجام داده است. او در مدرسه علوی تحصیل کرد و به‌طور تخصصی به مطالعه پیرامون «انجمن حجتیه» پرداخت. «تاریخچه و تفکرات انجمن حجتیّه»، «جریانات شبه حجتیه‌ای»، «درسنامه انجمن حجتیه»، «از ما بریده‌ها» و «شهیدان دیالمه و آیت در چند پرده» از تالیفات اوست.
وی این رساله را به سفارش «عصر اندیشه» تالیف کرده است.

***

فصل اول|تشکیل حکومت اسلامی در آراء علامه

علامه طباطبایی نامی آشناست که همواره تداعی‌کننده معنویـت، تقوا، اخلاق و علومی همچون تفسیر، عرفان، حکمت و در کل مصداق یک استاد بزرگ علمی و عملی در معارف اسلامی است. به جرأت می توان گفت که شاید هیچ‌کس با شنیدن نام علامه ذهنش به سمت «سیاست» نرود و باید اذعان نمود که درخت تنومند تقوا و علم علامه، بر برخی از ابعاد دیگر شخصیتی ایشان سایه افکنده و در طول این سال‌ها به آن عنایت خاصی نشده است. یکی از این وجوه مغفول مانده، ترسیم نقش علامه در نهضت امام خمینی و پیروزی انقلاب اسلامی است. بی‌توجهی به این موضوع مهم در طول سال‌های پس از پیروزی انقلاب اسلامی، سبب شده تا در نهایت تاسف برخی برای خود و دیگران، مرحوم علامه را یک «ضد انقلاب» جلوه دهند! البته این نوشتار نیز در صدد آن نیست تا از آن عالم کم نظیر، چهره‌ای سیاسی ساخته و یا ایشان را یک مبارز انقلابی تمام عیار جلوه دهد، اما آنچه مسلم است این است که علامه نه تنها با اصل نهضت امام مخالفتی نداشته‌اند، بلکه در پیشبرد آن نیز اثرگذار بوده‌اند.
پاسخ به دو پرسش، ادعای فوق را به اثبات می‌رساند. نخست آنکه آیا علامه طباطبایی از لحاظ نظری تشکیل حکومتی اسلامی به جای رژیم سلطنتی پهلوی را قبول داشته‌اند؟ بر فرض مثبت بودن جواب سوال اول، باید اثبات شود که آیا ایشان نهضت امام را راهی برای اجرای این ایده می‌دانسته‌اند و در این‌صورت خودشان در عمل چه کمکی به این نهضت کرده‌اند؟

المیزان: کلید تشکیل حکومت اسلامی
پاسخ به سوال اول، نه تنها مقاله، بلکه کتابی جداگانه می‌خواهد، چرا که برای ارائه آن باید مباحث گوناگونی همچون «رهبری جامعه اسلامی» و «چگونگی اجرای احکام اسلام در عصر غیبت» را، از میان آثار فراوان علامه و به خصوص تفسیر گرانسنگ «المیزان» بیرون کشید، اما برای ارائه پاسخی در حد این مقاله، به نمونه‌هایی هرچند اندک از نظرات مرحوم علامه در این خصوص اشاره می‌کنیم.
تفسیر شریف «المیزان» اصلی‌ترین اثر علامه است و باید برای یافتن نظر ایشان درباره حکومت اسلامی، ابتدا به آن مراجعه شود. تفسیری که یکی از شاگردان مبرّز علامه یعنی آیت‌الله مصباح‌یزدی درباره آن می گوید: «مرحوم استاد ضمن تدریس تفسیر قرآن به مسائل اجتماعى كه مى‌بایست افراد جامعه تدریجاً با آن‌ها آشنا بشوند و برایشان از مدارك اصیل اسلامى راه حل بیابد، توجه خاصى مبذول مى‌فرمود. این كتاب منشاءء آن شد كه گویندگان و نویسندگان مسلمان براى تحقیق در مسائل دین، فرهنگ جامعه، اقتصاد، سیاست، تاریخ و سایر ابعاد زندگى انسان به آن مراجعه كرده، از رهنمودهاى استاد در حل همه این مسائل بهره گیرند. یعنى المیزان كلیدی بود براى حل همه مشكلات فرهنگى و دینى جامعه‌اى كه در راه تكامل و فراهم آوردن زمینه‌هاى انقلاب اسلامى، قدم برمى‌داشت.»۱
این طبیعی بود  جامعه‌ای که «در راه تکامل و فراهم آوردن زمینه‌های انقلاب اسلامی» قدم برمی‌دارد، باید در مسیر خود مشکلاتی را نیز احساس نماید، اما مگر علامه در المیزان چه گفته بودند که موانع را برداشته و مسیر را هموار می‌نمود؟ به‌عنوان نمونه ایشان در تفسیر آخرین آیه از سوره آل عمران، بحث مفصلی را با عنوان «گفتارى پیرامون رابطه در جامعه اسلامى‏» مطرح می‌نمایند. در بخشی از این مطلب به این موضوع می‌پردازند که «الاسلام اجتماعی‏ بجمیع شئونه»۲ (اسلام تمامى شئونش اجتماعى‏ است‏). ایشان ابتدا این مساله را اثبات می‌نمایند این اسلام بود که «براى اولین‌بار بشر را دعوت نمود كه به امر اجتماع اعتنا و اهتمام بورزد.»۳ سپس با استناد به آیاتی بر این مطلب تاکید می‌نمایند که خداوند «در آیاتى دیگر دعوت مى‏‌كند به تشكیل اجتماعى خاص، یعنى خصوص اجتماع اسلامى بر اساس اتفاق و اتحاد و به دست آوردن منافع و مزایاى معنوى و مادى آن.»۴  ایشان در بخش دیگری از این مطلب می‌نویسند: «به همین جهت است كه اسلام مهمترین احكام و شرایع خود از قبیل حج و جهاد و نماز و انفاق را و خلاصه تقواى دینى را بر اساس اجتماع قرار داد.»۵ و در ادامه از لفظ «حکومت اسلامی» استفاده نموده و پس از ذکر این مساله که دین اسلام «قواى حكومت اسلامى را حافظ و مراقب تمامى شعائر دینى و حدود آن كرده»۶، معتقدند که «اهتمام به امر اجتماع در حكومت و نظام اسلامى بیش از هر نظام دیگر است.»۷
این مفسر کبیر قرآن در عبارات گوناگون، اجرای قوانین اسلام را از طریق حکومت اسلامی دانسته و معتقد است که اسلام «ضمانت اجرا را در درجه اول به عهده حكومت اسلامى و در درجه دوم به عهده جامعه نهاده، تا تمامى افراد جامعه با تربیت صالحه علمى و عملى و با داشتن حق امر به معروف و نهى از منكر در كار حكومت نظارت كنند.»۸ و یا در همین راستا در عبارتی دیگر این‌گونه می نویسند که اسلام «حكومت و مقام‏ ولایت اسلامى را نیز مامور كرد تا سیاسات و حدود و امثال آن را با كمال مراقبت و تحفظ اجرا كند.»۹  

مجاهدت و قیام؛ لوازم تشکیل حکومت اسلامی
برپایی نظامی اسلامی که مجری و محافظ احکام شریعت باشد، به یقین کار ساده‌ای نیست و به «مجاهدت» نیازمند است و «چنین نظامى آنگاه موافق طبع عموم مردم مى‏شود كه در نشر دعوت و گسترش تربیت اسلامى شدیداً مجاهدت شود.»۱۰ مجاهدتی که علامه بدان اشاره می‌نمایند، مجاهدت در ابعاد معنوی و مادی است.
علامه طباطبایی به خوبی می‌دانند که برپایی یک حکومت اسلامی که مجری احکام و محافظ شریعت باشد، در شرایطی که رژیمی سلطنتی بر جامعه حاکم است، کار آسانی نبوده و «درد سر» دارد، برای همین معتقد به «قیام» هستند. ایشان در این‌باره می‌نویسند: «ما هم نمى‏‌گوییم با حفظ شرایط موجود در جهان، احكام اسلام بدون هیچ درد سر جارى شود، البته هر سنتى در هر جامعه‌‏اى جارى شده ابتدایى داشته، یعنی قبلاً نبوده و بعد موجود شده است، و وقتى مى‌‏خواسته موجود شود، شرایط حال حاضر با آن ناسازگار بوده و آن را طرد مى‏ كرده و سنت نو هم با سنت قبلی مبارزه داشته و چه بسا به‌دلیل ریشه‏دار بودن سنت قبلى چند بارى هم شكست مى‏‌خورده و دو باره قیام مى‏‌كرده، تا پس از دو یا سه بار شكست غلبه مى‌‏یافته و سنت قبلى را ریشه كن مى‏كرده‏اند و چه بسا اتفاق مى‏افتاده كه در مقابل سنت قبلى توان مقاومت نمى‌‏آورده‏‌اند، چون عوامل و شرایط موجود هنوز با آن مساعد نبوده و در نتیجه شكست مى‏خورده و به كلى از بین مى‏‌رفتند. تاریخ خود شاهد بر این معنا است و از این پیروزی ها و شكست‏‌ها (چه در سنت‏‌هاى دینى و چه دنیوى و حتى در نظام دموكراتیك و اشتراكى) نمونه‌‏ها دارد.»۱۱ شاید این‌گونه تصور شود که منظور علامه از قیام برای تغییر سنت، حول مباحث فرهنگی و اجتماعی می‌چرخد، نه نظام حکومتی و سیاسی. اما صراحت ایشان بر سنت‏هاى دینى و دنیوى و همچنین مثال ایشان در پاورقی در مورد تغییر نظام شوروی از اشتراکی به فردی و استبدادی، نشان می دهد که منظور ایشان نظام‌های سیاسی را نیز در بر می‌گیرد.

تشکیل حکومت اسلامی در عصر غیبت و بدون تجربه قبلی
اما یکی از مسائلی که هنگام بحث تشکیل حکومت اسلامی از جانب مخالفین مطرح می‌شد، مساله «عدم تجربه قبلی تشکیل یک حکومت اسلامی کامل» بود. در تفسیر المیزان به این مساله این‌گونه پاسخ داده شده است: «جوابش این است كه كدامیك از ادیان، سنت‌‏ها و مسلك‏‌هاى جارى در مجتمعات انسانى در پیدایش و بقایش و در حكومت یافتنش متكى به تجربه قبلى بوده، تا حكومت یافتن اسلام محتاج به تجربه قبلى باشد؟ این شرایع و سنت‌‏هاى نوح، ابراهیم، موسى و عیسى است كه مى‏‌بینیم بدون سابقه و تجربه قبلى ظهور كرد و سپس در بین مردم جریان یافت و همچنین روش‌هاى دیگر، چون كیش برهما و بودا و مانى و...  و حتى رژیم‏هاى تازه در آمد و سنت‏‌هاى مادى هم بعد از تجربه پیدا نشدند، این سنن دموكراتیك و كمونیست و رژیم‏‌هاى دیگر است كه بدون تجربه قبلى پیدا شدند و در جوامع مختلف انسانى به شكل‌هاى مختلف جریان یافتند.»۱۲
اما ممکن است این سوال مطرح شود که «شاید منظور علامه طباطبایی از حکومت اسلامی، برقراری این حکومت در زمان معصومین (علیهم‌السلام) بوده و این نظرات، تشکیل حکومت اسلامی در عصر غیبت را در بر نمی گیرد.» هر چند که دقت در عبارات ذکر شده از المیزان می‌تواند پاسخ سوال مذکور را بدهد، اما برای اشاره به نظر ایشان در مورد تشکیل حکومت اسلامی در عصر غیبت، به این عبارات اکتفا می‌نماییم: «به‌هرحال امر حكومت اسلامى بعد از رسول خدا و غیبت آخرین جانشین آن، یعنى در همین عصر حاضر، بدون هیچ اختلافى به دست مسلمین است، اما با در نظر گرفتن معیارهایى كه قرآن كریم بیان نموده و آن این است كه اولاً: مسلمین باید حاكمى براى خود تعیین كنند. ثانیاً: آن حاكم باید كسى باشد كه بتواند طبق سیره رسول اللَّه حكومت نماید و سیره آن سیره رهبرى و امامت بود، نه سیره سلطنت و امپراطورى. ثالثاً: باید احكام الهى را بدون هیچ كم و زیاد حفظ نماید. رابعاً: در مواردى كه حكمى از احكام الهى نیست (از قبیل حوادثى كه در زمان‌هاى مختلف یا مكان‌هاى مختلف پیش مى‏آید) با مشورت عقلاى قوم تصمیم بگیرند كه بیانش گذشت، دلیل بر همه این‌‌ها آیات راجع‌به ولایت رسول خدا است، به اضافه آیه شریفه زیر كه مى‏فرماید: لَقَدْ كانَ لَكُمْ فِی رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ.»۱۳ موضوعاتی از این قبیل در تفسیر المیزان، در ذیل دیگر آیات قرآن همچون آیه 247 سوره بقره نیز دیده می‌شود.

تبیین مبانى نظام اسلامى در عصر اختناق
اکنون بهتر می‌توان منظور آیت‌الله مصباح را از این عبارت درک نمود که «المیزان كلید بود براى حل همه مشكلات فرهنگى و دینى جامعه.» آیت‌الله مصباح‌یزدی در توصیف اهمیت و شرایط نگارش این‌گونه مطالب توسط علامه می گوید: «علامه طباطبایى در مسائل انقلاب اسلامى هم نقش مهمى داشته است‌؛ زیرا این حركت بزرگ قبل از آنكه سیاسى و اجتماعى باشد، فرهنگى بود و براى پیروزى چنین انقلابى به فعالیت فرهنگى مستمرى نیاز بود و علامه طباطبایى در تقویت این بُعد انقلاب بسیار تاثیرگذار بوده است. شاهدش این است كه بسیارى از مسئولین بزرگ نظام جمهورى اسلامى ایران از شاگردان ایشان هستند و از افكارشان الهام گرفته‌اند. آن زمانى‌كه كمتر صحبتى از حكومت اسلامى به میان مى‌آمد، مرحوم علامه هم در اثر سترگ خود، یعنى المیزان و نیز در برخى آثار دیگرش این موضوع مهم را مطرح كرد و مقالاتى به قلم ایشان در سال‌هاى اختناق سیاسى رژیم پهلوى درباره زعامت و رهبرى منتشر شد كه براى تبیین مبانى نظام اسلامى از منابع ارزشمندى به شمار مى‌روند.»۱۴
برخی از مقالاتی که آیت‌الله مصباح به آن اشاره می کنند عبارتند از «ولایت و زعامت»، «مقررات ثابت و متغیر در اسلام»، «اجتهاد و تقلید در اسلام»، «پاسخ اسلام به احتیاجات واقعی هر عصر» و «حکومت اسلامی». غالب این مقالات در کتاب «فرازهایی از اسلام» جمع آوری و در سال 1355 منتشر شده است. به‌عنوان مثال در مقاله «ولایت و زعامت» آمده است: «نتیجه عقیده «اختصاص» که شیعه دارد، این نیست که در صورت غیبت امام، مانند عصری که ما در آن زندگی می‌کنیم، جامعه اسلام بی‌سرپرست مانده و مانند گله بی‌شبان متفرق شده، با سرگردانی به سر برند، زیرا ما دلایلی به ثبوت اصل مقام رهبریت داریم و دلایلی به انتصاب اشخاصی برای این مقام و البته شخص غیر از مقام است و در نتیجه نبودن یا از میان رفتن شخص، مقام از بین نمی رود... علاوه بر این احکام بسیاری راجع‌به حدود و تعزیرات و انفال و نظایر آن‌ها در شریعت اسلام موجود است که منطوق ادله کتاب و سنت دوام و ابدیت آن‌ها است و متصدی اجرای آن‌ها همان مقام ولایت است. در هر حال مساله ولایت در حال غیبت، زنده است چنانکه در حال حضور.»۱۵ ایشان در ادامه سوالات مهمی را در مورد ولایت در عصر غیبت، طرح می‌نمایند.
«ولی امر مسلمین» از جمله عباراتی است که در آن دوران توسط مرحوم علامه طباطبایی در مقاله «مقررات ثابت و متغیر در اسلام» به‌کار برده شده است. هرچند که شاید معنای این عبارت در آن دوران با معنای امروزی آن متفاوت باشد، اما در هر صورت ایشان می‌نویسند: «ولی امر مسلمین که از نقطه نظر اسلامی تعیین پیدا کرده باشد، نظر به ولایت عمومی که در منطقه حکومت خود دارد و در حقیقت سررشته دار افکار جامعه اسلامی و مورد تمرکز شعور و اراده همگانی است، تصرفی را که یک فرد در محیط زندگی شخصی خود می‌توانست بکند، او در محیط زندگی عمومی می‌تواند انجام دهد.»
16

رژیم پهلوی و سانسور آثار علامه
وقتی علامه طباطبایی با این‌گونه عبارات قائل به تشکیل حکومت و زمامداری جامعه اسلامی هستند، به یقین با رژیم سلطنتی پهلوی مخالف بوده‌اند. هر چند که این مطلب نیازی به اثبات ندارد، اما ذکر برخی از عبارات کنایه آمیز ایشان نیز خالی از لطف نیست.
علامه طباطبایی در آثار مختلف خود با مثال زدن نظام‌های پادشاهی قیصری و کسرایی، بر نظام‌های غیر الهی و به‌خصوص پادشاهی تاخته و از آنان انتقاد می کنند. به‌عنوان نمونه، در مقاله «دین از نظر قرآن و پایه اساسی آن» پس از اشاره به تبدیل شدن «روش روشن صد در صد آزاد اسلامی» به «امپراطوری تاریک قیصری و کسرائی»، می‌نویسند: «در اثر همین سیاست، عامه مردم زندگی آزادانه اسلامی را به زندگی بردگان عهد باستان تفسیر کرده و آئین پاک اسلام را همان زورگویی‌های فرمانروای وقت (ظلّ‌الله‏ها) و عدالت و امنیت اجتماعی دینی را همان کوبیدن کسی که به سلطان وقت گردنکشی کند و خاموش کردن هر صدای مخالفی که بلند شود، فرض می‌کردند!»۱۷ نباید از نظر دور داشت که این عبارات در عصری نوشته شده است که برخی شاه را «ظلّ‌الله» می‌خواندند. این صفت برای شاه، از جمله صفاتی بود که با توجه به بُعد مذهبی ملت انتخاب شده بود. به‌گونه‌ای که برخی حقیقتاً این‌گونه تصور می‌نمودند که مخالفت با شاه، مخالفت با خداست!
از سوی دیگر دوره حکومت پهلوی یکی از پر فراز و نشیب‌ترین دوره‌های شاهنشاهی در قبال مذهب بود، چرا که سیاست‌های متغیر آن‌ها نسبت به دین مردم، به‌خوبی مشهود است. مرحوم علامه که یکی از شاهدان عینی این روند بوده‌اند، در تفسیر «المیزان» می‌نویسند: «مى‏بینیم چگونه سیاست‏ها و سیاست‏بازان با دین مردم بازى مى‏كنند، یك روز تیشه به ریشه آن مى‏زنند و روز دیگر روى خوش نشان می دهند و در ترویج آن مى‏كوشند و روز دیگر كارى به كار آن نداشته به حال خود واگذارش مى‏كنند.»۱۸
در ادامه هم با اشاره به نقد قانون شکنی درباریان می‌نویسند: «هر چند ضمانت اجراى قانون به قدرت مركزى (كه یا فردى و یا افرادى است) واگذار شده، اما در حقیقت و سرانجام ضمانت اجرا ندارد، به این معنا كه آن قدرت مركزى اگر خودش از حق منحرف شد و مرز قانون را شكست و سلطنت جامعه را مبدل به سلطنت شخص خود كرد و در نتیجه اراده و دلخواه او جاى قانون را گرفت هیچ قدرتى نیست كه او را به مرز خود برگرداند و دوباره قانون را حاكم سازد و بر این معنا شواهد بسیارى در زمان خود ما (كه به اصطلاح عصر تمدن و دانش است) وجود دارد، تا چه رسد به شواهدى كه تاریخ از قرون گذشته ضبط كرده كه مردم نه به این پایه از دانش رسیده بودند و نه به این درجه از تمدن.»۱۹
همچنین در پاسخ به سوالی مبنی بر علّت پشت کردن جوانان تحصیل کرده به دین، در بخشی از پاسخ خود و در نقد مسئولین فرهنگی وقت، این‌گونه می‌نویسند:« در حقیقت گناه اعراض جوانان تحصیل کرده مسلمان ما از دین به گردن طرز تعلیم و تربیت فرهنگی و اولیای بی‌عنایت وظیفه‌نشناس فرهنگی ماست، نه به گردن قوانین دینی و نه به گردن فضایل انسانی و مقررات اخلاقی.»۲۰
البته اگر آثار علامه در معرض سانسور این «اولیای بی‌عنایت وظیفه‌نشناس فرهنگی» قرار نمی‌گرفت، بی‌شک عبارات تندتری نیز در آثار ایشان یافت می‌شد. یکی از شواهد این ادعا جمله‌ای است که از کتاب «فرازهایی از اسلام» ایشان حذف شده است: «بیشتر از نیم قرن است که ما حکومت و دستور رژیم دموکراسی را پذیرفته و در ردیف ملل متمدن غربی‌ها قرار گرفته‌ایم. عیناً می‌بینیم وضع ما روزبه‌روز وخیم‌تر و فلاکت بارتر می‌شود و از این درخت که برای دیگران پربرکت و پربار است، جز میوه بدبختی و رسوایی نمی‌بینیم.»۲۱پس در پاسخ به سوال اول باید گفت که بی تردید، مرحوم علامه طباطبایی از لحاظ نظری با تشکیل حکومت اسلامی و قراردادن آن به جای رژیم پهلوی موافق بوده‌اند.

یادداشت‌ها
   1. تماشای فرزانگی و فروزندگی، آیت‌الله مصباح‌یزدی، انتشارات موسسه امام خمینی، ص55
  2. المیزان فی تفسیر القرآن ؛ ج‏4 ؛ ص126
  3. ترجمه تفسیر المیزان ؛ ج‏4 ؛ ص149
  4. همان، ص150
  5. همان، ص154
  6. همانجا
  7. همانجا
  8. همان، ص172
  9. همان، ص160
  10. همانجا
  11. همان، ص156
 12. همان، ص210
  13. همان، ص196
  14. تماشای فرزانگی و فروزندگی، آیت‌الله مصباح یزدی، ص55
  15. فرازهایی از اسلام، علامه طباطبایی، ص126
  16. همان، ص77
  17. همان، ص16
  18. ترجمه تفسیر المیزان ؛ ج‏4 ؛ ص171
  19. همانجا
  20. بررسی های اسلامی، علامه طباطبایی، ج2، ص303
  21. سانسور در آینه (نظرات ممیزان کتاب در دوره پهلوی دوم) ، پرویز بختیاری، ص602


سرشت سیاسی علامه

فصل دوم|علامه طباطبایی در سالیان اوج مبارزه

پس از اثبات موافقت نظری علامه با تشکیل حکومت اسلامی در فصل قبل، حال نوبت به پاسخ دومین پرسش می رسد که «بر فرض صحت موافقت علامه با تشکیل حکومت اسلامی و مخالفت ایشان با رژیم پهلوی، چگونه می توان اثبات نمود که ایشان نهضت امام خمینی را نیز قبول داشته و آن را طریق مناسبی برای رسیدن به سرنگونی رژیم شاه و تشکیل حکومت اسلامی می‌دانستند؟ و یا به عبارت دیگر، در عمل چه اقداماتی برای پیشبرد این نهضت انجام دادند؟»
برای پاسخ به این پرسش، بر خلاف پاسخ اول که مباحث نظری مطرح شد، چاره‌ای نیست جز بازخوانی برخی از وقایع، اسناد و خاطرات مربوط به نهضت امام خمینی تا اثبات شود که علامه طباطبایی قولاً و عملاً با این نهضت موافق بوده‌اند.

مکتب علامه، جریان‌ساز فرهنگی
در ابتدا لازم است تا با توجه به مباحث نظری مطرح شده، توصیفی از فضای فرهنگی- سیاسی قم پیش از آغاز نهضت امام داشته باشیم.  «رسول جعفریان» با اشاره به جلسات درس علامه طباطبایی، در این‌باره می نویسد: «پیشرفت در امر توسعه نفوذ اسلام در جامعه ایران، لزوم پیراستن و به روز کردن اسلام را در میان فرهیختگان روحانی از سطح مرجعیت تا طلاب طرح می‌کرد. این حرکتی بود که به‌عنوان یک تلاش فرهنگی با ارائه طرحی نو از اسلام بر پایه ادعای اداره جامعه در حوالی سال های 1340-1332 پا گرفت. بدون تردید یکی از پایه های اساسی آن، مکتب علامه طباطبایی بود که به‌تدریج در دایره ای از شاگردان این جریان فرهنگی نفوذ یافت.»۲۲
از سوی دیگر باید توجه داشت که شاگردان این مکتب فکری نیز کم نبودند. در یکی از گزارش‌های ساواک سندی مبنی بر مقام و درجه اهمیت سران حوزه قم پس از آیت‌الله بروجردی وجود دارد. در این گزارش که به دهه ۱۳۳۰ مربوط می شود، علامه طباطبایی از نظر ساواک در سومین رتبه قرار گرفته و تعداد تخمینی شاگردان هر یک از این استادان به ترتیب ذکر شده توسط مامور ساواک، از این قرار است: حضرات آیات گلپایگانی 300 نفر، شریعتمداری 300 نفر، علامه طباطبایی  200نفر،  اراکی  100نفر، حاج آقا روح‌الله خمینی 500 نفر،  شهاب‌الدین مرعشی 100 نفر، شیخ عباسعلی شاهرودی  100نفر، سید محمد داماد  100نفر و... . در انتهای این سند بسیار مهم آمده است: «علمایی که عامل[به مسائل] اجتماعی هم علاقه‌ای دارند: آقای سید کاظم شریعتمداری، آقای حاج آقا روح‌الله خمینی، آقای سید محمد حسین قاضی طباطبایی. عموم علما و مدرسین مخالف کمونسیم هستند، ولی به دستگاه حاکمه کشور هم اعتقادی ندارند. سه نفر آقایان فوق تبلیغات و فعالیت منطقی علیه کمونیسم را هم تعقیب می‌کنند. هفته‌ای یک نفر در محضر آقای سید محمد حسین قاضی (طباطبایی) علاقه‌مند و مستعد را برای تنظیم مقالات و تحقیق و انتقاد در عقاید مادی اجتماعی تشکیل است و بحث و گفت‌وگو صورت می‌گیرد و به‌همین جهت معظم له تالیفات متعددی در این زمینه دارد.»۲۳ این آمار از شاگردان امام و علامه و همچنین این توصیف انتهای سند، برای نشان دادن موقعیت ایشان در حوزه آن زمان جالب توجه است.
اکنون که اندکی از جایگاه علمی علامه در حوزه آن زمان روشن شد، لازم است تا مشخص شود که آیا این جایگاه منحصر به مباحث علمی بوده یا در مسائل سیاسی نیز وجود داشته است؟ حضرت آیت‌الله جوادی آملی در توصیف هر دو جایگاه استاد خود، این‌گونه می‌نویسد: «درس‌های استاد علامه رحمه‌الله علیه در علوم عقلی در آن زمان از درس‌های کم نظیر حوزه علمیه قم بود. بسیاری از شخصیت‌های نامدار امروز که کرسی‌های درس‌های غنی حوزه قم را در اختیار دارند، افتخارشان این است که از شاگردان علامه بوده و در درس‌های ایشان شرکت کرده‌اند. این شخصیت‌ها در محضر استاد به‌گونه‌ای رشد و تربیت یافتند که افزون بر تلاش‌های علمی، در زمینه مبارزات سیاسی و عملی نیز به‌خوبی درخشیدند. این بزرگواران را که هم در پیدایش و هم در استمرار انقلاب اسلامی سهم به‌سزایی داشتند، می توان بازوان انقلاب اسلامی دانست... تربیت چنین شخصیت‌هایی در محضر علامه بیانگر آن است که ایشان عهده‌دار بعد فرهنگی انقلاب بودند. در جلساتی که درباره مسائل سیاسی تشکیل می‌شد و مراجع، به‌ویژه حضرت امام خمینی در آن حضور داشتند، شرکت می‌کردند و اعلامیه‌هایی را که در اوایل انقلاب به‌صورت مشترک صادر و امضا می‌کردند، تا اینکه رهبری امام خمینی تثبیت شد و قائد مطلق نهضت اسلامی گشت.»۲۴ حضرت آیت‌الله مصباح‌یزدی نیز بر شرکت علامه در این جلسات تاکید دارد.۲۵ در ادامه این نوشتار و به‌تدریج با نمونه‌هایی از این جلسات بیشتر آشنا خواهیم شد، اما یکی از مهمترین و تاریخی‌ترین آن‌ها جلسه اسفندماه سال ۱۳۴۱ بوده است.

اعلامیه‌ای که مبارزه را زنده کرد
پس از رحلت حضرت آیت‌الله بروجردی در سال۱۳۴۰ و تصور شاه مبنی بر نبود هیچ مانعی برای اقدامات مخربش، وقایع مهمی در سال ۱۳۴۱ رخ داد که ماجرای تصویب «لایحه انجمن‌های ایالتی و ولایتی» و سپس لغو آن با اعتراض مراجع، بحث «اصلاحات ارضی» و «رفراندوم انقلاب سفید» از جمله آن‌ها بود. به‌دنبال این وقایع، امام علمای قم از جمله علامه طباطبایی را به منزل خود دعوت نمودند تا با مشورت یکدیگر، تصمیمی واحد اتخاذ نمایند. نتیجه این جلسه صدور یک بیانیه مفصل شد که به امضای 9 نفر از علمای قم رسید. نام «محمدحسین طباطبایی» نیز در ذیل این بیانیه بسیار مهم که گویا متن آن را امام نوشته بودند، می‌درخشید.۲۶ مرحوم آیت‌الله طاهری خرم آبادی درباره اهمیت این اعلامیه می گوید: «این اعلامیه پس از آن همه بی حرمتی های رژیم و نطق ننگین شاه در قم و رعب و وحشتی که به‌وجود آمده بود و یأس و ناامیدی از ادامه راه و مبارزه که همگان را فرا گرفته بود، در دمیدن روح امید و مبارزه به کالبد نیمه جان انقلاب بسیار موثر واقع شد. هنگام بازگشت طلاب از سفر تبلیغی و شروع درس‌های حوزه، اعلامیه‌ای با این همه امضای مراجع و بزرگان که برای اولین‌بار با این سبک صادر می‌شد، برای رژیم غیر منتظره و زنگ خطری بود، چنانکه برای مردم و روحانیت امید بخش بود و جنب‌وجوش تازه‌ای در حوزه به‌وجود آورد.»۲۷
علامه طباطبایی جایگاه ویژه‌ای در نزد امام داشتند و نه تنها در برخی از جلسات مهم سیاسی از جانب امام دعوت می‌شدند، بلکه دیگران نیز به‌واسطه آگاهی از این جایگاه، برای حل و فصل برخی از موضوعات سیاسی، اجتماعی و یا فرهنگی خود با امام، به کمک مرحوم علامه نیازمند بودند. جلسه سران نهضت آزادی با امام در منزل علامه طباطبایی یکی دیگر از این جلسات سیاسی است.
در راستای همان وقایع سال ۱۳۴۱ سران نهضت آزادی تصمیم می گیرند تا برای همکاری در مبارزه به مراجع نزدیک شوند. مهندس عزت‌الله سحابی در این‌باره می گوید: «در همین رابطه قرار شد که از طریق آقای طالقانی به قم رفته و با آقایان مراجع تماس بگیرند. ملاقات با سه مرجع به راحتی انجام شد، ولی ملاقات با آقای خمینی با دشواری روبه‌رو شد. ایشان در ابتدا وقت ملاقات ندادند. سرانجام خود ایشان به‌وسیله مرحوم علامه طباطبایی پیغام دادند که در منزل علامه طباطبایی قرار ملاقات گذاشته شود. مرحوم علامه طباطبایی هم از مهندس بازرگان و آقای طالقانی و دکتر سحابی دعوت کردند و آقای خمینی هم آمدند و پیرامون مسائل به گفت‌وگو نشستند.»۲۸ نمونه های دیگری از وساطت علامه همچون وساطت ایشان بین امام و آقای شریعتمداری در ماجرای «دارالتبلیغ» نیز در تاریخ ثبت شده است.29

علامه طباطبایی در قیام 15خرداد
سال ۱۳۴۲ با نوروزی که از جانب امام عزای عمومی اعلام شد، آغاز گشت. فاجعه حمله به مدرسه فیضیه قم و اتفاقات مهم بعدی، یکی پس از دیگری به وقوع پیوست. ماه محرم و نهضت خمینی در سایه عاشورای حسینی فرا رسید و با قیام 15خرداد فراگیر شد. شهر قم مملو از مردمی بود که خشمگین از دستگیری رهبرشان، به خیابان‌ها ریخته بودند. مراجع و علما از جمله علامه طباطبایی، در روز 15خرداد در منزل مرحوم آیت‌الله حاج سید احمد زنجانی جلسه‌ای مشورتی تشکیل دادند تا تصمیمی هماهنگ بگیرند.۳۰ مرحوم آیت‌الله طاهری خرم آبادی در خاطرات خود آورده است: «آقایان تصمیم گرفتند كه به صحن بیایند. برخی آقایان از جمله آقای محقق داماد، آقای طباطبایی، آقای حاج آقا مرتضی حائری و آقای آملی، همگی پیاده به طرف حرم راه افتادند و ما هم پشت سرشان حركت كردیم. هنگامی كه وارد صحن شدیم، دیدیم كه جمعیت در صحن هستند. حاج آقا مصطفی هم هنوز در صحن حضور داشت.»۳۱
اعتراضات به دستگیری امام خمینی روزبه‌روز در دیگر شهرها وسعت پیدا می کرد. سرانجام تصمیم علما بر آن شد تا جهت پیگیری وضعیت امام و اعتراض به شاه، از شهرهای مختلف به تهران مهاجرت نمایند. این‌بار نیز علامه طباطبایی پس از آقایان شریعتمداری و مرعشی، اصلی‌ترین عالم هجرت کننده از قم به حساب می‌آمد، چرا که آیت‌الله گلپایگانی به دلایلی در قم ماندند و خود امام هم که دستگیر شده بودند. از این رو جمعی از روحانیون تهران اعلامیه‌ای را درباره بازداشت امام و مهاجرت علما به تهران منتشر نمودند که در بخشی از آن آمده بود: «مجدداً جامعه روحانیت رهبری نهضت آزادی‌بخش ملت برای حکومت قانون را به عهده گرفتند. اینک از جهت قدردانی و سپاسگزاری ملت مسلمان ایران و برای ضبط در تاریخ، نام مبارک جمعی از این آقایان ذیلاً یادآوری می شود: از قم: حضرت آیت‌الله العظمی آقای نجفی مرعشی، آیت‌الله شیخ مرتضی حائری، آیت‌الله آقای سید محمد حسین طباطبایی. از همدان: آیت‌الله آقای آخوند ملا علی، آیت‌الله آقا سید محمد جلالی و... .»۳۲
رژیم پهلوی به دستگیری رهبر نهضت اکتفا نکرده و برخی  دیگر از علما و یاران ایشان را نیز پس از قیام 15خرداد دستگیر نمود. علامه طباطبایی نیز نه تنها در اعتراض جمعی علما به دستگیری امام همراهی نمودند، بلکه برخی از دیگر دستگیری ها را نیز محکوم کردند. یکی از این افراد دستگیر شده، شهید آیت‌الله محمدعلی قاضی طباطبایی بود. با حمایت‌هایی که شهید قاضی از نهضت امام و رهبر در بند آن داشت، به‌دستور ساواک در آذر ماه سال ۱۳۴۲ دستگیر شد. علامه طباطبایی نیز نه تنها با ارسال تلگرافی از این دستگیری اظهار تاسف نمودند،۳۳ بلکه پس از آزادی ایشان نیز منزل خود را محل دیدار علما با شهید قاضی قرار دادند که هدفشان از سفر به قم، ادامه فعالیت‌های انقلابی بود. این در حالی بود که بر اساس اسناد ساواک «آقای قاضی طباطبایی می‌بایست تحت‌نظر ساواک باشد و بدون اجازه ساواک از تهران خارج نشود.»
۳۴

دستور علامه: مبارزه روی اصول سیاسی
همانگونه که مشهود است، مرحوم علامه طباطبایی نه تنها با نهضت امام موافق بودند و قاطعیت کلام امام را در سخنان و اعلامیه‌ها می‌ستودند،۳۵ بلکه اقداماتی کاملاً همسو با انقلابیون انجام می‌دادند. حجت‌الاسلام معادی‌خواه که خود از جمله شاگردان فلسفی علامه بوده است، معتقد است که علامه طباطبایی در تشویق بخشی از نیروهای جنبش، نقش خاطره‌انگیزی داشتند.۳۶ شاید پذیرفتن این ادعا برای برخی افراد مشکل باشد، اما سندی از ساواک صحت آن را اثبات می کند. این سند بسیار مهم به جلسه‌ای مربوط می شود که گزارشگر ساواک آن را «جلسه‌ای درباره مشاوره امور سیاسی» دانسته است. این جلسه به تاریخ 4/5/1343 و با حضور شخصیت‌هایی همچون علامه طباطبایی، فرزند آیت‌الله میلانی (به نمایندگی از آیت‌الله میلانی)، فرزند آیت‌الله قمی (به نمایندگی از آیت‌الله قمی)، استاد محمدتقی شریعتی و دکتر علی شریعتی برگزار شده است. در گزارشی از این جلسه آمده است: «ابتدا آقای علامه طباطبایی مختصری از مبارزه علما در قم و سایر نقاط دیگر ایران و همدستی دانشجویان در مبارزه با آن‌ها و اینکه امروز عالم و متجدد همه باید روی اصول سیاسی مبارزه کنند و همدوش باشند، صحبت نمودند.»۳۷ تصریح علامه بر وحدت حوزه و دانشگاه در مبارزه سیاسی، بسیار قابل توجه است. شاید اکنون ‌بتوان معنادار بودن برخی از اقدامات علامه مثل برگزاری برخی جلسات سیاسی در منزلشان را بهتر درک نمود. هرچند که نمونه‌هایی از این جلسات ذکر شد،  اما یکی از مهمترین آن‌ها جلسه‌ای بود که حدود سه ماه پس از جلسه فوق، به دلیل تصویب «کاپیتولاسیون» و با حضور امام و دیگر علما باز هم در منزل علامه طباطبایی برقرار شد.۳۸

علامه در دوران خفقان
پس از وقایع تلخ مربوط به «کاپیتولاسیون» که منجر به تبعید امام به ترکیه شد، مراجع و مردم انقلابی مجدداً نگران حال امام بودند. اما از این نگرانی، با هجرت ایشان به عراق کاسته شد، چرا که فضای امن‌تری را در حوزه نجف برای امام تصور می‌نمودند. از این رو تلگراف‌های متعددی مبنی بر خشنودی از مشرف شدن امام به کربلا و نجف، برای ایشان مخابره می‌شد. یکی از گزارش‌های ساواک به فهرست اسامی افرادی اختصاص یافته که برای امام تلگراف فرستاده‌اند.۳۹ نه تنها نام علامه طباطبایی در این لیست به چشم می‌خورد، بلکه تصویر دو تلگراف مختلفی که ایشان در مهرماه سال ۱۳۴۴ برای امام فرستاده‌اند، وجود دارد.۴۰
هرچند که امام تبعید شده بودند، اما محبت علامه به امام از طریق عنایتشان به فرزند امام محسوس بود. به‌عنوان نمونه مرحوم حاج سید احمد خمینی پس از آزادی از زندان قزل قلعه در سال ۱۳۴۶، مورد تفقد علامه قرار گرفته و علامه در نهایت تواضع به دیدن ایشان که یک زندانی سیاسی بودند، رفتند. فرزند امام نیز به رسم ادب، ابتدا بازدید ایشان را پس دادند. ساواک در این‌باره این‌گونه گزارش می‌دهد: «در تاریخ سه شهریور در ساعت ۹ صبح آقای سید احمد مصطفوی با آقای شیخ حسن صانعی جهت بازدید آقایانی که به دیدن آسید احمد آمده‌اند شروع کرده‌اند و اول به منزل آقای علامه طباطبایی رفته‌اند.»۴۱
طبیعی بود که با تبعید امام، فضای خفقان حاکم شده و شعله نهضت در ظاهر فروکش کند، اما در مقاطع زمانی مختلف، اتفاقاتی از جانب حامیان نهضت رخ می‌داد که حکایت از ادامه آن داشت. علامه طباطبایی نیز هرچند که در ظاهر مشغول به فعالیت های علمی خود بودند، اما نامشان با برخی از این اتفاقات گره خورده بود. ماجرای کمک به فلسطینیان یکی از این رخدادها بود.

علامه: اسرائیل پوشالی و دست نشانده است
یکی از موضوعاتی که رژیم پهلوی به شدت نسبت به آن احساس مسئولیت می کرد، جلوگیری از هرگونه مخالفت با اسرائیل از طرف ایرانیان بود. امام خمینی در سخنرانی تاریخی خود که منجر به قیام 15خرداد شد، گفت: «امروز به من اطلاع دادند كه بعضى از اهل منبر را برده‏اند در سازمان امنیت و گفته‏اند شما سه چیز را كار نداشته باشید، دیگر هر چه مى‏خواهید بگویید، یكى شاه را كار نداشته باشید؛ یكى هم اسرائیل را كار نداشته باشید؛ یكى هم نگویید دین در خطر است. این سه تا امر را كار نداشته باشید، هر چه مى‏خواهید بگویید. خب، اگر این سه تا امر را ما كنار بگذاریم، دیگر چه بگوییم؟! ما هر چه گرفتارى داریم از این سه تاست.»۴۲ در چنین فضای آلوده‌ای که حق سخن گفتن  علیه اسرائیل نیز وجود ندارد، علامه طباطبایی از لحاظ نظری اسرائیل را «دولت پوشالی و دست نشانده» خطاب می کنند.۴۳
استاد سید هادی خسروشاهی در وصف علامه می‌گوید: «علاوه بر مسائل داخلی، علامه طباطبایی در مسائل مهم دنیای اسلام هم به‌نحوی اظهار نظر و یا ادای تکلیف می کردند که یکی از آن موارد مساله فلسطین بود که معظم‌له همراه مرحوم آیت الله سید ابوالفضل زنجانی (مقیم تهران) و شهید آیت الله شیخ مرتضی مطهری با افتتاح حساب مشترک در چند بانک تهران، برای کمک‌رسانی به مردم فلسطین اقدام لازم را به عمل آوردند که در آن شرایط حساس این عمل احساس مسئولیت ویژه را نشان می‌دهد.»۴۴ ساواک این عمل را که در اردیبهشت ماه سال ۱۳۴۹ صورت گرفته است، این‌گونه گزارش می‌دهد: «چند روز قبل اعلامیه‌ای که با خط نوشته بودند، در داخل مسجد دانشگاه مشاهده گردید؛ متن این اعلامیه چنین بود: (به اطلاع می‌رسد آقایان مرتضی مطهری، علامه طباطبایی، سید ابوالفضل زنجانی حساب‌های زیر را برای کمک به سازمان‌های چریکی فلسطین (الفتح) باز نموده‌اند.)»۴۵
این اعلامیه‌ها که با حدیث «من سمع رجلاً ینادی یا للمسلمین فلم یجبه فلیس بمسلم» آغاز می‌شد، در بازار، مساجد، هیأت‌ها و دانشگاه‌ها در حال توزیع بود.۴۶ همچنین روحانیون انقلابی در منابر از مردم دعوت می‌نمودند تا از طریق این شماره حساب‌ها به مردم فلسطین کمک نمایند.۴۷ حتی جهت درج در روزنامه‌های اطلاعات و کیهان نیز داده شد، اما ساواک از انتشار آن جلوگیری کرد.۴۸ طبیعی بود که این عمل می‌توانست الگویی برای دیگران باشد و این یکی از نگرانی‌های ساواک در این امر بود. یکی از گزارش‌های ساواک به ذکر گفت‌وگو میان دو نفر اختصاص یافته که یکی از آن‌ها بنای کمک مالی به یاسر عرفات دارد و دیگری با الگوگیری از این اقدام علامه می گوید: «فرستادن پول مثل اینکه ایرادی ندارد، چون آقای علامه طباطبایی و آقای مطهری و آقای زنجانی حساب‌هایی جهت ارسال پول باز نموده‌اند.»۴۹ در اسناد مختلفی ممانعت از فرستادن این پول توسط ساواک ذکر شده، اما سرانجام ساواک فریب خورده، مبالغ جمع‌آوری شده توسط شهید محلاتی به مکه برده شده و از آنجا به فلسطینیان تحویل داده شد.۵۰

ارتباط علامه با انقلابیون هیچ‌گاه قطع نشد
در طول سال‌های قبل از پیروزی انقلاب اسلامی، نیروهای انقلابی اعم از روحانی و دانشجو همواره با علامه در ارتباط بودند و این ارتباط دو سویه، هیچ‌گاه قطع نشد. علامه طباطبایی حتی به ملاقات زندانیان سیاسی نیز رفته بودند. جناب آقای سید محمد صادق قاضی که یکی از زندانیان سیاسی بوده است، این ملاقات را این‌گونه به یاد می‌آورد: «در سال 1343 که به همراه آقای طالقانی در زندان قصر بودم، پدرم و مرحوم علامه طباطبایی به دیدن من آمدند. در آنجا متوجه شدم که آقای طالقانی چه انس دیرینه‌ای با این عزیزان دارد.»۵۱ بر کسی پوشیده نیست که انس علامه با آیت‌الله طالقانی نیز، انس با یک عالم سیاسی و علاقه به یک مفسر انقلابی است.
علامه نه فقط با آیت‌الله طالقانی، بلکه با دیگر عالمان مبارز و انقلابی که از سران اصلی نهضت امام محسوب می‌شدند نیز، ارتباطی بسیار صمیمانه داشتند. آیت‌الله محمد حسن احمدی فقیه‌یزدی علاقه وافر علامه به یکی دیگر از سران نهضت امام را این‌گونه توصیف می‌کند: «مرحوم استاد آیت‌الله علامه طباطبایی كه از فقها و حكمای الهی بودند و غالباً مشغول تحقیق و یا تدریس بودند و كمتر  وقت خود را به دید و بازدیدها می‌گذراندند، خیلی مایل بودند كه وقتی آیت‌الله صدوقی به قم می‌آیند، دیدن كنند و گاهی از ما سوال می‌كردند كه چه موقع آقای صدوقی می‌آیند تا ایشان را زیارت كنیم و گاهی این تعبیر را می‌فرمودند: «صدوقی خیلی شخص ظریفی است.» و این را از روی محبت فوق العاده‌ای كه به ایشان داشتند، می‌فرمودند و گاهی هم اظهار می‌كردند: «ایشان زحمات زیادی كشیده است» و بالاخره در سفری كه ایشان به قم آمده بودند، به اتفاق استاد علامه طباطبایی به دیدن ایشان رفتیم و آنقدر این دو بزرگوار اظهار علاقه به هم می‌كردند و مطالبی رد و بدل شد كه فقط آن صحنه را می‌توانیم به قول ما طلبه‌ها بگوییم: «یدرك و لایوصف » (یعنی من نمی‌توانم آن خصوصیات را بیان كنم). می‌دانیم كه مرحوم علامه طباطبایی، اهل گزاف نبود.»۵۲
مقامات معنوی علامه طباطبایی و شاید علقه‌هایی این‌گونه، سبب می‌شد تا بعضاً، مسائلی فرامادی نیز شکل بگیرد. حجت‌الاسلام و المسلمین سید محمد سعیدی، فرزند شهید آیت‌الله سعیدی می‌گوید: «بعد از شهادت پدرم، دستخطی از ایشان در پشت کتاب مواعظ العددیه پیدا شد. آن دستخط را آیت‌الله خزعلی، شهید مطهری و دایی مان آقای طباطبایی هم دیدند؛ من و برادرانم هم دیده بودیم؛ آقای هاشمی رفسنجانی هم ظاهراً دیده بودند. پدرم با خط خود نوشته بودند: «شبی در خواب دیدم که به منزل آقای خمینی می‌روم. در بین راه علامه طباطبایی را دیدم. ایشان مرا صدا زدند و با هم تا آستانه منزلشان رفتیم. علامه به من فرمودند: من دیشب حضرت اباعبدالله الحسین را در خواب دیدم که به من گفتند به سعیدی بگو به اینجا بیا، چیزی نیست، ما نگهدار تو هستیم. وقتی از خواب بیدار شدم شکر خدا را کردم و این خواب را پشت این کتاب مواعظ العددیه نوشتم. این مساله مربوط به زمانی است که مرحوم پدرم به خاطر طرفداری از حضرت امام، همه روزه در معرض دستگیری و گرفتاری بودند.»۵۳ آگاهی غیبی علامه از شهادت برخی از شاگردان انقلابی خود که بعدها اتفاق افتاد نیز، شاید در همین مقوله بگنجد؛ آگاهی از شهادت آقایان قاضی، بهشتی، باهنر و... .
 همان‌طور که ذکر شد در موضوع حفظ ارتباط با انقلابیون، این ارتباط به ارتباط علامه طباطبایی با روحانیت محدود نمی‌شد. ارتباط ایشان با طیف اسلام گرای جنبش دانشجویی نیز به سال‌ها قبل باز می‌گشت.۵۴ با آغاز نهضت امام، ارتباط ایشان به‌خصوص به واسطه شاگردانی همچون شهید مطهری و آثاری همچون کتاب «اصول فلسفه و روش رئالیسم»، بیشتر نیز شد. سفر ایشان و شهید مطهری در سال ۱۳۵۶ به لندن جهت معالجه و استقبال دانشجویان انقلابی از علامه و شهید مطهری، نمونه‌ای از این ارتباط را نشان می‌دهد.۵۵
چند ماه پس از بازگشت علامه از سفر درمانی، قیام 19دی سال ۱۳۵۶ اتفاق افتاد. حرکت طلاب انقلابی به سمت منزل علما آغاز شد و به منزل علامه رسید. ایشان به‌واسطه کسالت مزاجی و از آنجا که اصولاً بسیار کم حرف بودند، سخنانی بسیار کوتاه در دفاع از امام ایراد نموده و ادامه آن را به آیت‌الله یزدی که همسایه علامه بودند، واگذار نمودند.۵۶ پس از قیام 19دی، قیام‌های چهلمی آغاز شد و انقلاب در سال ۱۳۵۷ به اوج خود رسید.
از سوی دیگر ایشان در راستای اشراف به فضای علمی دانشگاه‌ها و تربیت برخی از اساتید، ارتباط و جلسات علمی خود را با این‌گونه اساتید که برخی از آن‌ها متمایل به دربار هم بودند، حفظ نمودند. دکتر سید حسین نصر شاخص‌ترین این افراد است. او به دستور شخص شاه، مامور تاسیس یک دانشگاه اسلامی شد و از آنجا که خود ریاست دانشگاه آریامهر را داشته، علامه طباطبایی را جهت این امر پیشنهاد می‌دهد. او در خاطراتش ضمن تعریف گفت‌وگویش با شاه در این‌باره می‌گوید: «[به شاه]گفتم بهترین شخص علامه طباطبایی هستند که اسمشان روی این دانشگاه باشد. گفتند خودتان بروید صحبت کنید. رفتم قم با علامه صحبت کردم. علامه به‌هیچ‌وجه من الوجوه زیر بار این چیزها نمی رفت، هرچه گفتم فقط اسمتان باشد و همان معارفی که شما می‌خواستید اشاعه بدهید و افرادی مثل مطهری تربیت کردید، آنجا می‌توانید به‌صورت خیلی وسیع‌تری این کار را بکنید، شما 400 شاگرد در مدرسه فاطمیه قم دارید. علامه طباطبایی ۲۰ سال استاد من بود، مثل پدر من بود، ما با هم خیلی خیلی نزدیک بودیم... به هرحال ایشان به هیچ‌وجهی قبول نکرد. من هم راستش را بخواهید شخص دیگری را سراغ نداشتم.»۵۷ نپذیرفتن این امر در آن زمان موضوع مهمی بود به‌خصوص که این پیشنهاد به دستور شخص شاه و از زبان فردی بیان می‌شد که ادعای انس با علامه را دارد.
 نصر در بخش دیگری از خاطرات خود می‌گوید: «من آخرین باری که علامه طباطبایی را دیدم در پاییز ۱۳۵۷ بود که شلوغی‌ها هم شروع شده بود. همان وقت بود که صحبت کردند که من برای روحانیت ناراحتم، آینده روحانیت چه می‌شود؟ دخالت در سیاست در تاریخ همیشه به ضرر روحانیت بوده و از این حرف‌ها می‌زدند، ولی ما اصولاً خیلی با هم حرف سیاسی نمی‌زدیم، ایشان آدم خیلی ساکتی هم بود. ایشان تازه انتقاد می کردند به آقا مرتضی که شما چرا اینقدر می‌روید برای کانون اسلامی مهندسین صحبت می کنید. گفتم که ایشان با فعالیت‌های سیاسی آقای مطهری مخالف بودند.»۵۸
دکتر نصر در حالی چنین عباراتی را از قول علامه بیان می کند که علامه طباطبایی نه تنها در سال‌های آغاز نهضت امام همانگونه که اثبات شد، به وضوح در سیاست دخالت می کند، بلکه در سال ۱۳۵۷ و در اوج انقلاب نیز ارتباط با انقلابیون را حفظ نموده و در همان زمانِ خاطره نصر، برای یک گروه سیاسی که مشی مسلحانه هم داشتند، با تفأل به قرآن، نام «منصورون» را انتخاب می کند.۵۹ گروهی که یکی از هفت گروه مبارز تشکیل دهنده سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی، پس از پیروزی انقلاب شد. ادعای مخالفت ایشان با فعالیت‌های سیاسی شهید مطهری نیز، با توجه به موضوعاتی همچون انتشار بیانیه مشترک جهت کمک به «الفتح»، قابل تأمل است!

پیروزی امام، خشنودی علامه
پس از بازگشت امام به میهن اسلامی و استقرار در مدرسه علوی، علاوه بر مردم، شخصیت‌ها نیز به دیدن ایشان می‌رفتند. یکی از این شخصیت‌ها علامه طباطبایی بودند که با همراهی شهید مطهری به دیدن امام رفتند.۶۰ هرچند که دیدار امام و علامه پس از ۱۴ سال مشعوف کننده بود، اما از سوی دیگر تقدیر این‌گونه رقم زده بود که این آخرین باری باشد که علامه، شاگرد عزیزشان استاد مطهری را می‌بینند.
شاید این دیدار امام و علامه، تداعی‌کننده دیدارهایی بود که سال‌ها پیش بین این دو استاد برجسته حوزه علمیه قم، صورت گرفته بود؛ از دیدارهای علمی گرفته تا جلسات سیاسی. هر دو استاد عرفان و فلسفه بودند و مورد احترام یکدیگر. آیت‌الله امینی یکی از این دیدارهای قدیمی را این‌گونه توصیف می کند: «زمانی‌که در مدرسه حجتیه ساکن بودم، در درس خارج فقه و اصول امام خمینی و درس فلسفه علامه طباطبایی شرکت می‌کردم و به این دو استاد بزرگوار شدیداً ارادت داشتم، قصد کردم آن دو عزیز را به مهمانی در حجره مدرسه دعوت کنم، ولی در پذیرفتن دعوت اطمینان نداشتم، خوشبختانه با کمال سادگی دعوتم پذیرفته شد. از این توفیق بسیار شادمان بودم؛ زیرا مدت‌ها بود که آرزو داشتم روزی با این دو استاد محبوب هم غذا شوم. غذایی ساده و طلبگی در حجره طبخ کردم (پلو خورش لپه) و در انتظارشان بودم. بعد از نماز ظهر و عصر تشریف آوردند. برخورد آن دو بزرگوار در حد احترام و سلام و احوالپرسی متعارف بود. بعد از پذیرایی مختصر خواستم از فرصت استفاده کنم و با طرح یک مساله فلسفی آن دو استاد فلسفه را به بحث و جدل طلبگی بکشانم. بدون اینکه به شخص خاصی توجه کنم، مساله‌ای را مطرح ساختم. هر دو نفر کاملاً گوش دادند و قریب یک دقیقه هر دو نفر سکوت کردند. بعد از آن علامه به‌عنوان احترام نگاهی به امام کرد، شاید در جواب پیشقدم شود، ولی با تبسمی از ایشان مواجه شده، علامه جواب سوال را داد و امام همچنان ساکت بود و گوش می‌داد. ولی وارد بحث نشد. به هر حال موفق نشدم این دو استاد را به بحث طلبگی وارد سازم. جلسه جالب و شنیدنی بود.»۶۱
 آشنایی امام و علامه به سال‌ها قبل بازمی‌گشت. در آن سال‌ها امام می گفتند: «آقای طباطبایی مرد بزرگی است. حفظ ایشان با این مقام علمی لازم است.»۶۲ علامه نیز از روی تواضع می گفتند: «آیت الله خمینی استاد من است.»۶۳ و اکنون که انقلاب اسلامی به رهبری امام خمینی به پیروزی رسیده بود، به قول آیت‌الله جوادی آملی: «ایشان امام امت را به‌عنوان بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران و رهبر کبیر انقلاب شکوهمند اسلامی ایران می پذیرفتند و همواره این اصل را مایه سعادت و سیادت و عظمت اسلام و مسلمین می‌دانستند.»۶۴
امام پس از یک ماه استقرار در مدرسه علوی، به قم مراجعت کردند و به دلیل کوچک بودن منزلشان برای دیدارها و برنامه‌های نظام نوپا، در منزل آیت‌الله یزدی مستقر شدند. همان منزلی که در همسایگی منزل علامه طباطبایی قرار داشت. شهید آیت‌الله دکتر بهشتی که خود یکی از ارزشمندترین شاگردان علامه بودند، درباره آن روزها می گوید: «وقتی امام به قم رفتند و در کوچه استاد علامه طباطبایی ساکن شدند، همسایه‌های اطراف برای سهولت رفت و آمدهای مردم به محضر امام، خانه‌ها را خالی کرده بودند. وقتی علامه نیز به امام گفته بود اگر لازم است ما هم تخلیه کنیم؛ امام فرموده بودند: همجواری شما برای ما مغتنم است.»۶۵
شاگرد دیگر علامه طباطبایی، استاد موسوی همدانی که «المیزان» را نیز ترجمه کرده است، خاطره جالبی در وصف آن روزها دارد: «ایشان از پیروزی انقلاب به حدی خوشحال بودند که نمی‌توانستند از اظهار آن خودداری کنند. روزی به من فرمودند: دلم می‌خواهد رژه ارتشیان را در برابر امام ببینم؛ عرض کردم هم اکنون ارتشی‌ها در کوچه‌اند و چند لحظه دیگر رژه آنان شروع می‌شود. بلند شوید تا از نزدیک ببینید. چند دقیقه بیشتر طول نکشید تا ایشان عبا را به دوش گرفتند. صدای موزیک ارتشیان برخاست، آمدیم پشت در منزل و من در را باز کردم و ایشان مدت طولانی به تماشای رژه ایستادند و مکرر به من می‌فرمودند: چقدر جالب است.»۶۶
اما طبیعی بود که روحیات و کسالت علامه، سبب می‌شد تا برخی اوقات از وضعیت به وجود آمده در آن کوچه اذیت شوند و این امر برای خانواده و برخی از شاگردان ایشان محسوس بود. آیت‌الله احمدی میانجی که یکی از قدیمی‌ترین شاگردان علامه بود، در این‌باره می گوید: «صوت بلندگوهایی که به منزل محل اقامت امام راحل وصل شده بود، خیلی زیاد بود. روزی خدمت علامه طباطبایی بودم، یک نفر به ایشان گفت: «با این سرو صدا اذیت نمی شوید؟» مرحوم طباطبایی لبخندی زد و فرمود: «هر چه از دوست می‌رسد نیکوست»؛ با اینکه واقعاً اعصابشان ضعیف بود و از سرو صدا ناراحت می‌شدند.»۶۷
این وضعیت از جانب امام نیز مغفول نمانده بود. بقیه ماجرا را از زبان آیت‌الله امینی می‌شنویم، آنجا که در خاطراتشان آمده است: «امام روزی به من فرمودند می‌خواهم به دیدار آقای طباطبایی بروم. مطلب را با علامه طباطبایی مطرح کردم و برای دیدار وقتی تعیین شد. منزل علامه جنب محل دید و بازدیدها و سخنرانی‌های امام واقع شده بود. به همراه امام خدمت علامه رسیدیم. بعد از احوالپرسی گرم و مشفقانه، امام به علامه فرمود: این سر و صداها و بلندگوها اسباب مزاحمت شما را فراهم ساخته و آسایش را از شما سلب کرده است. از شما معذرت می‌خواهم. علامه بعد از تبسم گفت: شما هم اذیت می‌شوید، چاره‌ای نیست، امیدوارم به نفع اسلام و مسلمین باشد.»۶۸
در همین دیدار یا در جلسه دیگری که در همین مدت، امام به منزل علامه می‌روند، سوال و جوابی بین علامه و امام صورت می گیرد که شنیدنی است. جناب آقای نقاشیان که محافظ امام بوده و در آن جلسه کار پذیرایی را انجام می‌دادند، می گوید: «مرحوم علامه طباطبایی از امام پرسیدند: چه دورانی بر شما  بسیار سخت گذشت؟ امام در برابر چنین سوالی، معمولاً حمد و سپاس خدا را می گفتند و اینکه آنچه پیش می آید، خیری در آن هست. اما در اینجا برخوردشان متفاوت بود و خوابی را که بعد از جریان ارتحال مرحوم آقا مصطفی در نجف دیده بودند، نقل کردند. ایشان فرمودند: در نجف خواب دیدم که دشت بسیار بزرگی است که بوته‌های زیادی در آن هست. بوته‌ها آتش گرفته بودند و من باید از میان این بوته‌ها راهی را پیدا می‌کردم و می‌گذشتم. شروع کردم با نعلینم آتش‌ها را خاموش کردن و متوجه شدم که بخش اعظمی از آتش را با نعلینم خاموش کردم، اما نگاه کردم به لباسم و دیدم بخشی از عبا و قبای من سوخته است. وقتی بیدار شدم، تعبیری که از این خواب داشتم این بود که ما موفق خواهیم شد با ردا و لباس روحانیت، آتش ظلم و ستمی را که در ایران وجود دارد، از بین ببریم، اما به اعتبار سوختگی این لباس‌ها، هزینه سنگینی خواهیم داد.»۶۹

یادداشت‌ها
  22. جریان‌ها و سازمان‌های مذهبی سیاسی ایران، رسول جعفریان، ص326
  23. مدرسه فیضیه به روایت اسناد ساواک، مرکز بررسی اسناد تاریخی، ص6
  24. شمس‌الوحی تبریزی، آیت‌الله جوادی آملی، اسراء، ص222
  25. تماشای فرزانگی و فروزندگی، آیت الله مصباح، ص106
  26. اسناد انقلاب اسلامی، ج1، ص69
  27. خاطرات آیت‌الله طاهری خرم آبادی، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ج1، ص160
  28. نیم قرن خاطره و تجربه، مهندس سحابی، ج1، ص251
  29. جریان‌ها و سازمان‌های مذهبی سیاسی ایران، رسول جعفریان، ص327
  30. خاطرات آیت‌الله طاهری خرم آبادی، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ج1، ص226
  31. همان، ص228
  32. اسناد انقلاب اسلامی، ج4، ص84
  33. جلوه محراب (شهید قاضی به روایت اسناد ساواک)، ص96
  34. همان، ص119
  35. خاطرات آیت‌الله احمدی میانجی، ص204
  36. جام شکسته، عبدالمجید معادی‌خواه، ج2، ص258
  37. تاریخ شفاهی کانون نشر حقایق اسلامی، پروین منصوری، ص348
  38. امام خمینی در آینه اسناد، ج4، ص17
  39. همان، ج5، ص294
  40. همان، ج5، ص263 و 342
  41. یادگار امام به روایت اسناد ساواک، ص98
  42. صحیفه امام، ج‏1، ص246
  43. بررسی‌های اسلامی، علامه طباطبایی، ج2، ص279
  44. درباره علامه طباطبایی، سید هادی خسروشاهی، ص148
  45. عالم جاودان (شهید مطهری به روایت اسناد ساواک)، ص221
  46. همان، ص217 و 233
  47. قامت استوار (شهید محلاتی به روایت اسناد ساواک)، ص559
  48. عالم جاودان (شهید مطهری به روایت اسناد ساواک)، ص239
  49. مسجد جلیلی به روایت اسناد ساواک، ص201
  50. خاطرات و مبارزات شهید محلاتی، ص78
  51. مصاحبه با خبرگزاری فارس
  52. مجله شاهد یاران، ش34، ص39
  53. مجله شاهد یاران، ش32، ص51
  54. جنبش دانشجویی در ایران، علیرضا کریمیان، ص197-355-361
  55. خاطرات سید مهدی طاهری خرم آبادی، ص115
  56. حماسه19دی، ص215- 19دی به روایت اسناد ساواک، ص66-72-85-155
  57. حمکت و سیاست، دکتر حسین نصر، ص96
  58. همان، ص334
  59. سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی، مهدی سعیدی، ص22
  60. بررسی‌های اسلامی، علامه طباطبایی، ج2، ص285
  61. خاطرات آیت‌الله امینی، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ص92
  62. سرگذشت‌های ویژه از زندگی امام خمینی، ج4، ص70
  63. پابه پای آفتاب، امیر رضا ستوده، ج5، ص193
  64. روزنامه جمهوری اسلامی، 25/8/60
  65. برداشت‌هایی از سیره امام خمینی، غلامعلی رجایی، ج5، ص45
  66. جرعه‌های جانبخش،غلامرضا گلی زواره، ص331
  67. خاطرات آیت‌الله احمدی میانجی، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ص145
  68. خاطرات آیت‌الله امینی، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ص252
  69. مسیر جاویدان (ویژه‌نامه روزنامه جوان)، نیمه خرداد 89، ص82

انقلاب عقلی علامه
فصل سوم |بررسی برخی نظرات و شبهات

بستری که به وجود آمد
هرچند که در توصیف شاگردان علامه و نقششان در نهضت امام، بارها سخن به میان آمد، اما از آنجا که در این فصل بنا داریم تا به این موضوع بپردازیم، عبارات دیگری را درباره اهمیت این تربیت نیرو ذکر می‌کنیم. مقام معظم رهبری در دیدار با علما و روحانیون استان خراسان شمالی فرمودند: «در کشور ما آن سخن قاطعی که توانست تفکرات مارکسیستی را مثل پنبه‌ای حلاجی کند، به هم بزند و باد هوا کند، فرمایشات مرحوم مطهری بود - که ایشان شاگرد آقای طباطبایی بود - و بعضی دیگر از شاگردان مرحوم علامه طباطبایی. این نظام در یک چنین بستری به وجود آمده.»۷۰
آیت‌الله مصباح‌یزدی نیز، اندیشه‌هایی که توسط علامه پرورش یافته بودند را موثر در پیدایش حکومت اسلامی دانسته و می‌گوید: «هر انسان منصفى كه با كتاب‌ها و دروس و شاگردان ایشان آشنایى داشته باشد، مشاهده مى‌كند كه این تربیت‌یافتگان مكتب علامه چه مقام‌هاى مهم معنوى و سیاسى را در جامعه كسب كرده‌اند و چه تاثیرات ارزشمندى بر فرهنگ، اجتماع، سیاست و مدیریت كشور گذاشته‌اند. در آن دوران طرح آن مسائل و افكار مقدمه‌اى براى پرورش اندیشه‌هایى بود كه در پیدایش حكومت اسلامى نقش موثرى را عهده‌دار شدند. نمى‌دانم ایشان مى‌دانست كه به چه كار مهمى دست زده است و چه افرادى را براى چنین روزگارى تربیت مى‌كند یا نه؟! به حسب ظاهر نمى‌دانست، ولى خداى متعال آنچنان تدبیر فرمود كه در آن عصر این افراد پرورش یابند تا امروز بتوانند بر زخم‌هاى جامعه مرهمى بگذارند.»۷۱
رسول جعفریان هم به‌عنوان تاریخ نگاری که در زمینه ثبت تاریخ «جریان‌ها و سازمان‌های مذهبی- سیاسی ایران» تلاش وافری نموده است، در این‌باره می‌نویسد: «باید گفت اندیشه های وی، از نیرومندترین اندیشه‌هایی بود که طی سه دهه پیش از انقلاب بر افکار چهره‌هایی مانند مطهری که تاثیر مستقیم در تفکر منجر به انقلاب داشتند، تاثیر گذاشت. غالب این افکار در تفسیر المیزان انعکاس یافت، اما جدای از آن ضمن آثار مستقل اندیشه های مرحوم طباطبایی به‌عنوان افکار زبده و برگزیده مورد توجه و مطالعه قرار می گرفت. برای مثال محافل علمی علامه طباطبایی با حضور تعدادی از زبدگان حوزوی مانند مطهری، مکارم، بهشتی، سبحانی، امینی، جوادی آملی، و ده‌ها نفر دیگر از کسانی‌که خود قلم به دست شدند، یکی از زبده‌ترین محافل علمی حوزه برای نگاه تازه به دین و اندیشه‌های اجتماعی اسلام بود.»۷۲
وقتی اندیشه‌های شخصیتی همچون شهید آیت‌الله مطهری برای انقلاب ما مفید بوده و خود او نیز ریشه این فایده را از علامه طباطبایی می داند،۷۳ پس چگونه می توان علامه را در نهضت موثر ندانست؟! برخی از همین شاگردان همچون شهید آیت‌الله قدوسی، خود نیز شاگردپرور شده و با کمک علامه حوزه‌ای را تاسیس و اداره نمودند که بعدها تبدیل به یکی از پایگاه‌های کادرسازی برای نهضت و نظام شد. مگر جز این است که: «مدرسه حقانی که به لحاظ برنامه‌ریزی درسی و نظم و انضباط و مدیریت قوی، از شهرت بالایی برخوردار بود، با حمایت فکری استادان زیادی و با راهنمایی و همراهی و همکاری علامه طباطبایی و آیت الله مشکینی به تربیت نسلی از طلاب جوان پرداخت، طوری که مدرسه مزبور، بهترین مدرسه با بالاترین سطح برنامه در حوزه علمیه قم شد.»۷۴
اما شاید به مطلب فوق این اشکال وارد باشد که «هرچند که هیچ‌کس نمی‌تواند منکر این‌گونه اثرگذاری‌های با واسطه علامه شود، اما نمی‌توان این مساله را این‌گونه جلوه داد که علامه با هدف یاری رساندن به نهضت امام این اقدامات را انجام داده اند.» از این رو شاید نتوان اثرگذار بودن شاگردان تفسیری و فلسفی علامه را محصول همراهی ایشان با نهضت دانست و آن را دلیل محکمی به حساب آورد. مسلماً همسو بودن اندیشه‌های علامه با امام در مباحث تفسیری و فلسفی، در این موضوع بی‌تاثیر نبوده؛ ولی نمی توان گفت که علامه با انگیزه یاری نهضت امام چنین افرادی را تربیت نموده است. چرا که زمان آغاز تلمذ برخی از اصلی‌ترین این شاگردان از محضر علامه به قبل از آغاز نهضت امام باز می گردد.
همین نگاه را می‌توان در مورد نقش بسیار تعیین‌کننده علامه، شاگردان و آثارشان در جریان مبارزه با چپ‌ها، چپگراها و دیگر افکار انحرافی داشت. به این معنی که از سویی هیچ شکی نیست که آثار این استاد گرانقدر «معتبرترین پایگاه علمی برای مقاومت پیروان امام راحل»۷۵ بود، اما از سوی دیگر آیا می‌توان ادعا نمود که ایشان در صدد تقویت مبانی فکری نهضت امام بوده‌اند؟ بر چه کسی پوشیده است که آثار ارزشمندی همچون کتاب «اصول فلسفه و روش رئالیسم»، افق جدیدی را برای دقت مبارزان در انتخاب هدف و مسیرشان می گشود؟ اما از سوی دیگر مگر جز این است که این اثر محصول جلسات دهه 30 علامه و شاگردانش بوده است و ربطی به نهضت امام ندارد؟ در ضمن، نفس مخالفت با تفکرات مارکسیسم دلیل بر حمایت از نهضت امام نبود، چرا که از خود دربار و آخوندهایش گرفته تا افرادی همچون دکتر شریعتی نیز، نگران چپ‌ها بودند. پس مبارزات علامه با تفکرات انحرافی را نباید با مبارزه علامه برای نهضت امام، اشتباه گرفت. شکی نیست که به فرموده مقام معظم رهبری، این نظام در یک چنین بستری به وجود آمد.

شاگرد سلوکی و مبارزه سیاسی
با این وجود از یک نکته نیز نباید غافل شد و آن موضوع شاگردان سیر و سلوکی علامه است. همانگونه که ذکر شد، شاید نتوان از انقلابی و اثرگذار بودن اصلی ترین شاگردان تفسیری و فلسفی علامه، همراهی ایشان با نهضت را نتیجه گرفت و آن را دلیل محکمی به حساب آورد، اما این موضوع درباره شاگردان سیر و سلوکی ایشان صدق نمی کند. برای درک بهتر این معنا لازم است تا در ابتدا نگاهی داشته باشیم هرچند گذرا به روابطی که بین یک استاد و شاگرد در روند سلوکی‌شان وجود دارد. عارف کامل مرحوم آیت‌الله سعادت پرور پهلوانی تهرانی، پس از ذکر فلسفه نیاز به پیروی از اولیاء الهی و اساتید سلوکی، در این راستا می گویند: «باید پس از شناسایی ایشان، سرپیچی از فرامین آنان را کنار گذاشته و به گفتار و اعمال و رفتارشان عمل نمایید تا طریق فطرت که خودشناسی و خداشناسی است، پیموده باشید.»۷۶ سرسپردگی و تسلیم شاگرد در برابر استاد در این وادی، همچون دیگر امور نیاز به «مراقبه» از جانب شاگرد دارد. «و آن عبارت است از آنكه سالك در جمیع احوال مراقب و مواظب باشد تا از آنچه وظیفه اوست تخطى ننماید و از آنچه بر آن عازم شده تخلف نكند.»۷۷ و در صورت تخطی، از جانب استاد به او تذکر داده می‌شود.
اکنون باید به این مساله توجه نمود که آیا ممکن است که شاگرد سلوکی علامه طباطبایی، یعنی فردی همچون آیت‌الله سعادت پرور در مبارزات سیاسی دخالت نماید و علامه این امر را مضر برای سلوک او دانسته و او را منع ننماید؟ به‌عبارت دیگر آیا ممکن است ایشان از مخالفت استاد خود با این‌گونه فعالیت ها آگاه بوده و باز هم بر این امر مداومت داشته باشد؟ نه تنها چنین به نظر نمی‌رسد، بلکه می‌توان موافقت علامه را با این امور از این طریق استنباط نمود.
با عنایت به مساله فوق، حال باید گفت که آیت‌الله سعادت پرور از سویی یکی از اصلی‌ترین شاگردان سلوکی علامه بود و از سوی دیگر یکی از حامیان انقلاب اسلامی. آیت‌الله سعادت‌پرور نه تنها از آغاز نهضت همراه انقلابیون بود که اسنادش موجود است،۷۸ بلکه تا پایان عمر شریفش نیز انقلابی ماند. «ایشان مراتب ارادت و اخلاص و علاقه به استاد و مُراد خود یعنى حضرت امام خمینى‏ را همواره یادآور مى‏شدند و همچنین بعد از رحلت حضرت امام، ارادت و ارتباط ایشان با مقام معظم رهبرى، حضرت آیت‌الله خامنه‏اى برقرار بود و همواره به پشتیبانى و تبعیت از ایشان توصیه و سفارش مى‏فرمودند و مخالفت، بى‏تفاوتى و تضعیف نظام و رهبرى را به هیچ‏وجه تحمل نمى‏كردند و در مقابل آن ساکت نبودند.»۷۹

علامه مخالف بود یا منتقد؟
در این موضوع که مرحوم علامه طباطبایی به امام ارادت داشته و با نهضت ایشان همراهی نموده و از سرنگونی رژیم شاه و پیروزی انقلاب و تشکیل حکومتی اسلامی خشنود بوده‌اند، هیچ شکی نیست. اما همانگونه که به برخی از مسائل پیش آمده در طول نهضت و همچنین پس از پیروزی انقلاب انتقاد وارد است و خود حضرت امام نیز از مسائلی رنجیده بودند، علامه طباطبایی نیز از بعضی مسائل و اتفاقات پیش آمده که غالباً نیز محصول افراطی‌گری برخی افراد بود، ناراحت شده بودند.
به‌عنوان نمونه قبل از پیروزی انقلاب اسلامی، برخی از انقلابیون افراطی به جلساتی که ایشان با «هانری کربن» داشتند، معترض بوده و هدف ایشان از این ارتباط و آثار مهم آن را درک نمی‌کردند.۸۰ گوشه‌ای از این اعتراضات در مقاله «پاسخ‌های استاد به معترض ناشناس» با عنوان «تماس با خارجی‌ها برای معرفی دین» آمده است.۸۱ برخورد توهین آمیز برخی افراطی‌ها با علامه به‌واسطه انتقاداتشان بر افرادی همچون «دکتر شریعتی» و یا آثاری همچون کتاب «شهید جاوید» نیز نمونه دیگری از این موضوع است؛ یا آنکه برخی اقدامات ناشیانه پس از پیروزی انقلاب در اجرای برخی از احکام، به شدت ایشان را آزرده بود. بنابراین، از همان ماه‌های ابتدایی پیروزی انقلاب اسلامی، نگران قوانین و چگونگی اجرای آن بودند. از این رو در مصاحبه‌ای که پس از شهادت استاد مطهری انجام می‌دهند، یعنی در اردیبهشت ماه سال ۱۳۵۸، می‌فرمایند: «پیام‏ها از هر طرف رسیده و مردم احتیاج به پیام تازه ندارند، فقط این نكته است كه باید بیدار بود و این مطالب و مقاصد را كه سر آن‏ها مبارزه و جدال داشتند و زحمت‏ها كشیدند و قربانى‏ها دادند، خوب پیاده كنند. ما فردا قانون اساسى خواهیم داشت، یك سلسله مقررات خواهیم داشت، نظرات دینى هم كه فوق همه این‌‌هاست. طورى نشود كه فردا موجب رنجش و یا مسخره دیگران بشویم. اجمالاً عرض كنم كه باید - مطالب را - خوب پیاده كنند.»۸۲

تشخیص وظایف اصلی و عمل به آن
نتیجه آنکه مرحوم علامه طباطبایی نه تنها از حیث نظری با سرنگونی رژیم شاه و تشکیل حکومت اسلامی موافق بودند، بلکه در عمل نیز با نهضت امام همراهی‌هایی داشته‌اند و به هیچ‌وجه نمی‌توان ایشان را مخالف انقلاب قلمداد نمود، اما وظیفه اصلی خود را فعالیت‌های علمی یافته بودند که آن فعالیت‌ها نیز بستر مناسبی را برای برپایی این نظام اسلامی فراهم آورد. مقام معظم رهبری در این‌باره می‌فرمایند: «او به کاری پرداخت که آن روز آن را لازم می‌دانست. بعد هم حوادث و وقایع شهادت داد بر اینکه این‌‌ها لازم است.»۸۳
البته از این نکته نیز نباید غافل شد که ممکن است برخی افراد یا گروه‌ها همچون «انجمن حجتیه» بخواهند با استناد به چنین نمونه‌ای، عدم همراهی‌شان را با انقلاب توجیه کرده و بگویند: «ما نیز وظیفه‌مان را فعالیت فرهنگی و یا علمی تشخیص دادیم!» در پاسخ باید گفت که اگر شما نیز همچون علامه با اصول و مبانی همچون سرنگونی رژیم شاه و تشکیل حکومت اسلامی موافق بوده‌اید و از سوی دیگر نه تنها مانعی بر سر راه نهضت نبوده‌اید، بلکه با فعالیت‌هایتان بسترهای مناسبی را هم فراهم ساخته‌اید، اجرکم عندالله. اما در غیر اینصورت در تشخیص وظیفه اشتباه نموده‌اید.
در همین راستا حجت‌الاسلام والمسلمین صالحان برای نویسنده مقاله نقل کرد که از مرحوم آیت‌الله سعادت‌پرور علت پررنگ بودن فعالیت‌های علمی علامه را نسبت به فعالیت‌های سیاسی شان جویا شدند. آیت‌الله سعادت‌پرور نیز در پاسخ می‌فرمایند: «من نیز همین سوال را از علامه پرسیدم. ایشان فرمودند: «من همچون پاسبان سر پُست می‌مانم. اگر آن طرف یک درگیری بشود پاسبان سر پست پستش را رها نمی‌کند و به آنجا برود.»  مثل قلعه‌ای که چند دروازه دارد و من اکنون مشغول نگهبانی یکی از این دروازه‌ها هستم. اگر ببینم که در مقابل دروازه دیگری هیاهو و درگیری ایجاد شده به هیچ‌وجه نباید از مسئولیت و وظیفه اصلی‌ام غافل شده و خودم را مشغول آن دروازه نمایم.»
 این مقاله را با ‌عبارات ارزشمند مرحوم آیت‌الله سعادت‌پرور به پایان می‌بریم؛ آنجا که در کتاب «سرّ الاسراء» می‌نویسند: «خداوند متعال در عصر ما با خلق دو حجت بالغه و نشانه هدایتگر بر مردم منت نهاد و راه رسیدن به حقیقت را به نورى ظلمت شكن روشن ساخت: یكى از آن دو حجت، بزرگمرد میدان علم و عمل، میدان‌دار تواناى علوم عقلى و نقلى، عارف باللّه و محبوب خدا و اولیاء خدا، احیاگر دین و ایمان و برپادارنده ولایت و حكومت اسلامى و نجات‌دهنده كشور از چنگال پادشاهان پس از قرن‏ها ستمگرى، آیت اعظم پروردگار و حجت خدا بر اهل زمین در این زمان، حضرت امام سید روح اللّه موسوى خمینى‏ است و دیگرى نابغه زمان، گشاینده گره‏هاى فهم سنت و قرآن، شناگر بى بدیل دریاى معارف الهى و آموزگار آن‌ها، بزرگمرد میدان علم و عمل، میدان‌دار تواناى علوم عقلى و نقلى، زنده كننده حوزه‏هاى علمیه، مایه فخر اهل تحقیق و معرفت، صاحب تفسیر شریف «المیزان» و كتاب‌هاى ارزشمند دیگر، آیت حق و دین و حجت خدا بر اهل فهم و یقین، سید محمد حسین قاضى طباطبایى تبریزى است. این دو بزرگوار مصداق فرمایش حضرت على‏بن‌الحسین هستند كه فرمود: «خداوند مى‏دانست كه در آخر الزمان ژرف اندیشان خردمندى خواهند آمد و از همین رو سوره‏ «قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ» و آیات اول سوره حدید تا «وَ هُوَ عَلِیمٌ بِذاتِ الصُّدُورِ» را نازل فرمود. این دو انسان الهى در راه نجات بندگان خدا از نادانى و سرگشتگى و گمراهى، از پیامبران و اولیاء پیروى كرده، مردم را با كردار و گفتار و نوشتار خود به حقیقت فطرت فراخواندند. خداوند، ایشان را با پیامبران و اولیاء و به ویژه خاتم پیامبران و خاندان او محشور كند و این خدمات بزرگ را كه در حقیقت در راستاى هدف خلقت بشر و همه مراتب عالم هستى و ارسال پیامبران و نزول كتاب‌هاى آسمانى است، پاداشى ویژه عطا فرماید.»۸۴  

یادداشت‌ها
70. بیانات در دیدار علما و روحانیون خراسان شمالی، 19/7/91
71. تماشای فرزانگی و فروزندگی، آیت‌الله مصباح‌یزدی، ص83
72. جریان‌ها و سازمان‌های مذهبی سیاسی ایران، رسول جعفریان، ص854
73. پاره‌ای از خورشید، حمیدرضا سید ناصری، ص362
74. جریان‌ها و سازمان‌های مذهبی سیاسی ایران، رسول جعفریان، ص350
75. شمس‌الوحی تبریزی، آیت‌الله جوادی آملی، اسراء، ص67
76. پند سعادت، آیت‌الله سعادت پرور، ص61
77. رساله لب اللباب، علامه طباطبایی، ص97
78. اسناد انقلاب اسلامی، ج3، ص134،174،189،200
79. پند نامه سعادت، محمدجواد نورمحمدی، ص18
80. مستند حدیث سرو (علامه طباطبایی)، برگرفته از سخنان دکتر دینانی
81. فرازهایی از اسلام، علامه طباطبایی، ص260
82. بررسی‌های اسلامی، علامه طباطبایی، ج2، ص285
83. بیانات در دیدار جمعی از روحانیون استان همدان‌،15/4/83
84. سر الاسراء ؛ ترجمه‏ ج‏1 ؛ ص9

 

عصر اندیشه، شماره 9، صفحه 135

 

تاریخ :

1394/11/04 05:35:00 عصر

نویسنده :

رضا اکبری آهنگر

کلیدواژه ها :

المیزان - نظام اسلامی - رژیم پهلوی -قیام 15 خرداد - اسرائیل - بازرگان - سحابی - امام خمینی - افراطی گری - انقلابیون

به اشتراک بگذارید :


نظرات : 0

ماهنامه شماره 17
شنبه , 30 تیر 1397 , 22:13